سه‌شنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹

انتشار فیلم "عهد با ایلیا"


هوالحی

اینست عهد ما:


"ایلیا ما خانواده تو هستیم و تا ابد و در هر شرایطی با تو می مانیم"



چهارشنبه ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۹

مقاله وارده

در حاشیه مقاله مندرج در کیهان مورخ 15/6/88

از هندوانه های شریف آبادی تا درد دلهای آشپزخانه ای در مطبوعات ابائی

کسانی که جریانات مربوط به جمعیت ال یاسین و برخوردهای دایره امنیتی ادیان و فرق با آموزگار و اعضای این جمعیت را دنبال می کنند به خوبی حضور ذهن دارند که این نهاد هر از چندگاهی بعنوان چاشنی دروغپردازی های و جاعل بازیهای خود در محتویات پرونده و توجیه مسئولین، دستی هم در نشریات وابسته می جنباند و با تامین خوراک و خط مشی کار، مقالات و نامه های و توبه نامه هایی را به اسم اعضای حاضر یا سابق جمعیت (به اصطلاح ابا فرقه رام الله) و یا توسط بازجوهای کارشناس نما البته با شناسه های هم خانواده مثل حمید و حمیدیه و حمیدیان ! به خورد خلق الله می دهد.

به روانشناسی و کالبد شکافی مهره ها خرده پای این مقوله کاری ندارم چون این از حاجات از خدا خواسته ی اداره ادیانی هاست که ما درگیر حاشیه ها و عاملان پیرامونی موضوع شویم که اگر اینطور نبود پشت اعضای سابق جمعیت پنهان نمی شدند و بزدلانه اسامی و سمتهای مستعار را پای مقالات و توبه نامه هایشان نمی گذاشتند و مدام به زبانهای مختلف قسم نمی خوردند که به حضرت عباس کار ما نیست و اینها خودشان دست به قلم شده اند و دارند مجاهده! می کنند.

در حالتی دیگر و در معدود مواردی هم که کار کار عروسکهای خیمه شب بازی دایره مذاهب یعنی "اعضای تواب و جدا شده از فرقه رام الله" است باز مورد سوال قرار دادن عوامل اجرایی این کار (اعضای سابق جمعیت و همکاران جدید دایره مذاهب) ارزش وقت گذاشتن ندارد علی الخصوص برای امثال بنده بعنوان یکی از کسانی که از پشت و روی کار با خبرم و بعضاً شناخت نسبتاً خوبی از این توابان ترسوی دایره مذاهب دارم، درباره دروغ بافی هایشان شنیده ام و چون از هر کذب آنها جریان کاملش را می دانم فقط در دلم به ریش نداشته شان خندیده ام.

ما بر اساس اظهارات خود آنها انگیزه و ریشه این تغییر موضع و هم دستی شان با دایره مذاهب را می دانیم که البته در اینجا و عجالتاً از آن می گذرم.

به جناب حسین شریعتمداری و برادر حسن هم از وجه روزنامه چی بودنشان کاری ندارم چون از این زاویه آنها را عناصر اغفال شده توسط دایره مذاهب می بینم که نفس عملشان فرقی با دار و دسته جام جمی ها و رسالتی ها و روزنامه چی های جمهوری اسلامی ندارد یعنی رعیتهایی که از سر ترس از یک ارباب مخوف امنیتی مجبور به اطاعت اوامر دیکته شده از پشت پرده اداره ادیان و فرق هستند و اگر تبعیت نکنند در طرفه العینی دکانشان تخته و سوابق گندکاریهاشان روی دایره و سرشان بر باد است.

در آن وجهی هم که مربوط به همکاری و عقد اخوت بازجو حسین و بازجو حسن با اداره ادیانی ها می شود نقد و تحلیل عملکردشان در همان مقوله تحلیل روشها و عملکرد دایره مذاهب می گنجد و ترجیح می دهم بطور کلی به آن بپردازم نه پا پرداختن به یک شخص یا روزنامه خاص.

اما چرا معتقدم که مطلب اخیر کیهان درباره استاد بزرگ ایلیا «میم» باز هم دستپختی تحت امر اداره ادیانی هاست حتی اگر واقعاً با خودکاری که در دست آقای مهدی حمید بوده نوشته شده باشد؟ به دلیل دم خروسهایی که مثل متون قبلی از بعضی جاهای نوشته هایشان بیرون زده ! و البته صابون خرابکاریهاش باز هم به جامه رعایای تحت فرمان ابا یعنی روزنامه کیهان و نویسنده خود فروخته نامه خورده است.

ضمناً از اینجا ببعد روزنامه کیهان را نه یکی از دهها جریده اغفال شده بلکه از زاویه ارگان دایره مذاهب در این تحلیل می بینم و به آن می پردازم.

اما بررسی اجزاء و نشانه شناسی متن

از نگاه بنده این یکی محصول ابا (اداره برخورد با ادیان) الحق و الانصاف که از آن محصولات آبکی است؛ از همان نمونه هایی که نشان می دهد قافیه شاعر بد جوری تنگ آمده و بعد از منتشر کردن آن همه مدرک و عکس و چندین صفحه مطلب کذب و تحلیلهای زرد و بی ربط از زبان چندین نفر (و البته بطرز عجیبی در تکه کلام ها و ادبیات و سبک نگارش شبیه به هم ! ) در "سراب نامه"، باز هم پاسخهای منتشره به دروغهای آنها یکباره همه رشته ها را پنبه کرد و بازخوردهای بعدی نشان دایره مذاهب داد که صرف این همه نفر ساعت زمان و انرژی، و صرف آن هزینه هنگفت چاپ و توزیع رایگان از محل بیت المال فقط آب در هاون کوبیدن بود.

در پاسخ به این سوال که " پس چکار کنیم باز که نمی شود یک ویژه نامه دیگر چاپ کرد؟" نتیجه طوفان ذهنی بازجویان باهوش ابا این بود که به سبک و سیاق قبل یکی دیگر از فریب خوردگان و توابان را به میان میاوریم برای اقناع ذهن مردم که باورشان شود به پیر و پیغمبر این ها بد آدمهایی هستند. بعدش می گوییم ای ملت به صدها کتاب و مقاله و ساعتها سخنرانی اینها نگاه نکنید، به آثار تعالیم استادشان و چهار هزار صفحه مکتوب تعلیمی اش نگاه نکنید، به 12 سال سابقه فعالیتهای قانونی شان نگاه نکنید، به 8 نشریه و سه چهار موسسه انتشاراتی شان نگاه نکنید، به 400 پروژه تحقیقی و آن همه دوره و کارگاه آموزشی شان هم نگاه نکنید. بیایید شعور هزاران دکتر و مهندس و آدم تحصیلکرده و غیر تحصیلکرده را ندید بگیرید و قبول کنید که همه اینها فریب خورده اند. در عوض به حکایت 3- 4 نفر ترسوی جوّزده ای که شرح غصه های خود را بعد از کلی تهدید و تطمیع و مغزشویی و زندان و انفرادی برای شما می نویسند گوش کنید و باورش هم بکنید.

اما برای انتخاب سوژه این بار دستشان باز نبود به این علت که الف- ن و بهزاد نیلوفری و سعید صورتی و کورش فلاح و سپیده شادبخت که از قبل با حضور در برنامه این شبها و نامه نگاری با کیهان برگه سوخته شدند و مطلبشان منتشر شد و اثری هم نداشت. حالا ته این صندقچه قاذورات چه کسی مانده ؟ فقط مهدی حمید.

برای این شخص که بر خلاف ادعای خودش نه از اعضای اصلی و کلیدی جمعیت بوده و نه چیزی داشته که بتواند حول آن دروغ ببافد و دروغ بسازد (البته به جز همان موضوعات معمول که ابا در ذهن آنها تزریق کرده و بعد از این همه تکرار بی فایده و تهوع آور شده ) پس باید موضوعی و بهانه ای جور کرد تا خوراک یک اقرار نامه زرد فراهم شود. و این شد که تمجید نامه آقای حمید با عنوان "فریاد تظلم خواهی جداشدگان از فرقه رام الله" در کیهان مورخ 15 شهریور 88 به چاپ رسید .

خواننده با دیدن این تیتر اول تصور می کند برادر حسن قرار است با چاپ این نامه پرده از جنایات هولناکی بردارد اما از همان چند سطر اول که می بیند این هندوانه های شریف آبادی است که خروار خروار زیر بغل پدر مافیای رسانه ای و رفیق شفیق اداره ادیان گذاشته می شود حساب کار میاید دستش؛ حدود یک پاراگراف تعریف و تمجید آن هم از روزنامه ای معلوم الحال که سابقه دروغ پراکنی هایش پیر و جوان را به الامان آورده و هنوز جوهر قلم محققان انجمن متفکران بر مجموعه دویست و اندی صفحه ای که درباره اکاذیب و پرونده سازیهای کیهان تنها در محدوده سال 76 تا 80 تهیه کرده اند خشک نشده!

برای کسانی که بر سوابق سیاه کیهان اشراف داشتند همان چند سطر حدیث مفصل خواندن بود و از روی الف این تعریف و تمجید ها به یاء رسالت مطبوعاتی کیهان یعنی استادی در جعل و دروغپردازی و پرونده سازی پی بردند و از خیر خواندن بقیه اش گذشتند. درباره نویسنده نامه هم طبق یک مثل قدیمی معلوم است که می گوید "بگو دوست تو کیست تا بگویم خودت کیستی".

بهرحال در ادامه متن به سیاق همیشگی تریبونهای دایره مذاهب اقسام روشهای پیوند زنی و تخریب و القاء زیر آستانه ای به چشم می خورد از درج چند تصویر عجیب و غریب از صورت نقاشی شده یک آدم در کنار تصویری از آلبوم خصوصی مراسم عقد استاد، تا اشاره به "چند ده نفره بودن تشکیلات رام الله " برای کوچک نمایی، و از حرکتهای خلاف عرف و قوانین مطبوعاتی و جزایی مثل درج اسم و فامیل کامل استاد در یک روزنامه کثیر الانتشار آن هم قبل از اینکه دادگاهی برگزار شود، حکمی صادر شود و محکومیتی در کار باشد، و حتی تسویه حسابهای معاندانه با اصلاح طلبان بخت برگشته که این روزها تبدیل به "دیوار کوتاه" برای آدمخواران شاه عباسی شده اند !!

اما نکته از همه جالب تر درد دلهای لِول پایین نویسنده نامه است که بوی آشپزخانه از آن میاید و آدم را یاد حرفهایی می اندازد که در دهات وقتی مادربزرگها دور هم سبزی پاک می کنند با هم می زنند. قصه حسین کردی درباره اینکه من کی بودم و چه کردم و کجاها رفتم و بعدش چی شد تا رسیدم به " رام الله" و بعد چطوری به دام "فرقه ابا" افتادم و مغزم را شستند و شدم ملیجک فرمان ببر از خرده بازجوهای اداره ادیان که تازه داخل آن هم کلی راست و دروغ به هم مخلوط کرده و جداً هر کسی را که از اصل ماجرا با خبر باشد و اندک شناختی هم نسبت به مهدی حمید و سابقه و نوع فعالیتهایش در جمعیت ال یاسین داشته باشد به خنده وا می دارد.

از احساس حقارت موجود در این نوشتار و تلاشی که نویسنده برای تظاهر به داشتن نقشی کلیدی در ال یاسین کرده می گذرم.* از آسمان ریسمانهای سطح پایینی که ریشه در سوز دل مهدی بخاطر بی توجهی های بچه ها به او و تحریم وبلاگش توسط دوستان ال یاسین دارد هم می گذرم. اما یک سوالی در اینجا پیش میاید که اگر ایلیا بد است و خودش و تعالیمش پوچ و توخالی است پس چرا در طول متن مکرراً از روش های تعلیمی او نظیر بکارگیری تمثیل استفاده شده و حتی عباراتی مثل "پزشک الهی" از ادبیات تعلیمی ایلیا را به سرقت برده اید و در متن استفاده کرده اید؟

و بعد توجه می کنید که درج آدرس وبلاگ در متن این نامه به چه منظور بوده؟ عرض می کنم خدمتتان. چون در آن صندوقچه قاذوراتی که گفتم شخص دیگری نمانده که بار بعد مصیبت نامه ای از او درج کنند پس به این طریق قصد داشتند یک کانال ارتباطی دائم با مخاطبان جدید این متن باز کنند تا ادامه دروغ ها را از طریق آن وبلاگ به خورد ملت بدهند. اما صد افسوس که اینجا هم تیرشان به سنگ خورد و به جز یکی دو روز اول که آمار بازدید کننده های آن تارنما به حدود 260 نفر رسید دیگر خریداری نداشت.

در همین رابطه یکی از دوستان میگفت در زمان چاپ کتاب دروغهای کیهان و بعد از مطرح شدن آن در سایت پر بیننده ای مثل گویا آمار دانلود آن در مدت دو روز به حدود 7000 و پس از آن به 15000 بار رسید و شما از همین جا حساب کنید تعداد نفراتی که روزنامه کیهان را می خوانند چقدر کم بوده که تنها 200 نفر به وبلاگ مورد اشاره سر زده اند!

حالا که صحبت از روزنامه کیهان شد در خاتمه جمله ای هم با متولیان این سیاهه بعنوان ارگان دایره مذاهب می گویم.

بسیار برای شما خوشحالم که کارتان به جایی رسیده تا از سر تنگی قافیه به چاپ درد دلهای آشپزخانه ای روی آورده اید و اسمش را هم گذاشته اید "رسالت مطبوعاتی" ! برادران، این گاف و الفهایتان جداً مایه ی تفریح ما شده پس حتماً ادامه اش بدهید. در باب آن هنداونه های شریف آبادی هم که زیر بغلتان گذاشته اند همین مثل شما را کفایت می کند که گفته اند: "عروسی که پدرش تعریفش را می کند به درد دایی اش می خورد" ! شما هم به درد همان دار و دسته روباههای اداره ادیان می خورید و الاّ هر کسی که ذره ای سرش به تنش بیارزد روزنامه شما را برای شیشه پاک کردن هم ناپاک می داند چه برسد به خواندن.

یک بنده خدا



* به این عبارت که مشابه آن در بسیاری از نوشته های این فرد و همدستان اوست توجه کنید خودتان تا آخرش را می فهمید: "باعث شد پله هاي ترقي در فرقه را يكي پس از ديگري طي كنم و به عضويت يكي از عالي ترين اركان تشكيلاتي فرقه يعني گروه ارتباطات درآيم"!

جمعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۹

پاسخ به ترور رسانه ای معلم بزرگ ایلیا میم در ویژه نامه سراب






دوشنبه ۷ سپتامبر ۲۰۰۹

پرتاب سنگریزه ها و ریزش کوهها (قسمت دوم)

الله لا اله الا

هو الحی

القیوم

پرتاب سنگریزه ها

بعد از حدود 180 روز زندان انفرادي در تاريخ 7/3/1386، به دليل شدت گرفتن خونريزي ها از ناحيۀ گوش و بيني و همچنين بالاآوردن خون و به دلايل ديگري مانند عدم اثبات اتهامات، ايليا از زندان 209 آزاد شد. اين در حالي بود كه طي آن شش ماه، دايرۀ مذاهب بارها اعلام كرد كه ايليا، به دليل بدعت گذاري در دين و اتهاماتي مانند كفر و الحاد، اتهامي كه تقريباً همۀ بزرگان و نايابان تاريخ بشر با آن مواجه بوده اند، با مجازات اعدام مواجه است. اما به هر حال و عليرغم خط و نشان كشيدن ها و قسم هاي دايرۀ مذاهب، ايليا از زندان انفرادي آزاد شد. مدتي بعد از آزادي از انفرادي شش ماهه و كم سابقۀ سال 1386، بعد از انتشار دقيق تر و مستندتر شكنجه ها، فشارها، خونريزي ها، ظلم ها و جنايات شكنجه گران و بازجويان دايرۀ مذاهب كه غالباً با ناباوري يا كم باوري مواجه مي شد، بعد از نامۀ ايليا به رهبر جمهوري اسلامي ايران و پرده برداشتن وي از انواع شكنجه ها و نيز فشارهاي بي رحمانه به همسر، فرزند و خانواده اش و افشاي موضوع چك سفيد به نظام اسلامي و چك سفيد به … ، نوشته اي بر اساس «نشانه شناسي و قرينه يابي» با عنوان واكنش جهاني (پرتاب سنگريزه ها و ريزش كوهها) از طرف ما (منصورون) منتشر شد. هستۀ اصلي اين متن پيغامي است از ايليا به دايرۀ مذاهب (بعد از اولين دورۀ زندان انفرادي) كه خود را قلب حكومت اسلامي و بلكه حكومت مي نامد و اين ادعا را در احضار برخي از شاگردان ايليا اذعان داشته است. وقتي اين متن (قسمت اول واكنش جهاني) منتشر شد و به دست ساير دوستان و ياران ايليا رسيد، عدۀ كمي از آنها از شنيده هاي مشابهي سخن گفتند كه تاريخ برخي از آنها به سالها قبل بازمي گشت. از طرفي ايليا از ماههاي قبل از دستگيري دوم (در دي ماه 87) برگه هايي را در بارۀ اخبار آيندۀ نزديك به سه نفر از افراد شناخته شده داده است. روالي كه در بيست سال گذشته بارها رخ داده است و هر يك، شاهدان و روايت كنندگان خود را دارد.

عموماً واكنش ايليا در مقابل اخبار و تجارب خارق العاده اي كه مرتبط با ايشان بوده است واكنشي مبهم و همراه با سكوت و يا در موارد اجتناب ناپذير، انعكاسي هنرمندانه و عاري از دروغ داشته است كه خود بيش از هر تأييدي، مؤيد اتفاقاتي است كه توسط شاهدان مختلف روايت شده است. بعد از انتشار اولين قسمت متن واكنش جهاني، و با مروري كوتاه در شنيده هاي پيشين به روايتهاي مرتبطي برخورد كرديم كه شرح اين موارد مجال ديگري را مي طلبد.

چند روز بعد از انتشار متن واكنش جهاني، در تاريخ بيست و پنجم دي ماه سال 1387 دوباره ايليا توسط مأموران دايرۀ مذاهب دستگير و روانۀ زندان انفرادي شد. چند تن از مرتبطين با او نيز همراه با وي دستگير و روانۀ زندان شدند. اين بار، دايرۀ مذاهب هيچ دليلي را براي دستگيري او ارائه نمي دادند اما اخبار مختلفي از منابع مختلف شنيده مي شد. اولين هفتۀ دستگيري ايليا، بولتن امنيتي «آفاق» (در ويژه نامۀ خود) كه براي مسئولين حكومتي تهيه و ارسال مي شود، خبر از دستگيري دوبارۀ مدعي خدايي !!! و كسي كه مردم به او مي گويند مسيح و روح خدا، داد. كسي كه نفوذ او در ميان مردم و بويژه جوانان ، تهديدهاي امنيتي بالقوه اي را براي نظام اسلامي پديد آورده است. در خبري كه اين ويژه نامۀ امنيتي در اين باره ذكر مي كند نكتۀ جالبي وجود داشت كه شايد خالي از باور ناخواسته يا ناخودآگاه مسئولان و عوامل دايرۀ مذاهب از حقانيت ايليا بود به اينكه خدا با اوست و از او حمايت مي كند. در اين خبر آمده بود ( براي تحريك مسئولين قضايي و امنيتي براي همراهي با دايرۀ مذاهب ) كه اين فرد ادعا كرده است كه هر كاري كه حكومت اسلامي با او بكند، همۀ جهان با حكومت اسلامي خواهد كرد زيرا او ادعا مي كند كه خدا با اوست. يكي از شكنجه گران معروف همين ادعا و ادعاهاي مشابه را يك دليل اصلي دستگيري مجدد ايليا عنوان كرد و همين مطلب را با بياني ديگر، يكي از مسئولين نظام مطرح ساخت. اين بار اخباري كه از رفتار شكنجه گران دايرۀ مذاهب (كه اينك بسياري آنان را با عناويني چون يزيديان، اِبا، معاويون و غيره مي شناختند) با ايليا به گوش مي رسيد حتي از گذشته هولناك تر و بسيار بي رحمانه تر بود. صد و هشتاد روز ديگر زندان انفرادي، در معروف ترين و مخوف ترين سلول انفرادي زندان 209. سلولي كه مقاوم ترين متهمان را طي سي سال گذشته در زمان كوتاهي به زانو در آورده است. سلولي كه گفته مي شود صرفاً متهماني كه قرار است به هر قيمتي اعدام شوند يا به هر شكل هرگز به جامعه بازنگردند، به آنجا منتقل مي شوند. همچنين اخبار دردناكي از شكنجه هاي جسمي و روحي ايليا دائماً در رسانه هاي مختلف بين المللي منتشر مي شد که در ادامه به آنها اشاره هایی دقیقتر می کنیم.

قبل از قرينه يابي وقايع، ابتدا بعضي از نسبتهاي كذب و حملات تبليغي دايرۀ مذاهب را كه طي سه سال گذشته از طريق روزنامه هاي كثيرالانتشار، ويژه نامه هاي پرتيراژ، ميزگردهاي تلويزيوني و سايتهاي امنيتي و وبلاگ هاي وابسته بيان شد را مرور كنيم.

در دور اول تهاجم ها اتهام كذب ادعاي خدايي و الوهيت، اتهام بدعت گذاري در دين، اتهام توهين به مقدسات و اتهام فرقه سازي و رهبريت فرقه به استاد نسبت داده شد.

بعد از بي اثر بودن و بلكه اثر معكوس داشتن اتهامات دور اولِ زندان انفرادي و پس از آزاد شدن ايليا از زندان در آذر ماه 1386، دايرۀ مذاهب در دومين دستگيري (در دي ماه 1387) و دومين دور زندان انفرادي، اتهامات جديدي را با تمركز بر ترور شخصيت مطرح ساخت و در مجامع مختلف تبليغ كرد. دايرۀ مذاهب با اين اتهامات جديد سعي داشت ناكامي قبلي خود را جبران كند و همچنين براي انحراف توجه مراكز بين المللي، رسانه ها و نهادهاي حقوق بشر، اتهامات ايليا شكلي اخلاقي و مفسدانه بدهد بنابراين در دور دوم انفردي اتهاماتي مانند فساد مالي و اخلاقي، ضديت با حكومت اسلامي و اقدام عليه امنيت ملي، ادعاي نبوت ( با يك درجه نزول از ادعاي الوهيت)، تصاحب اموال مردم و ارتباط با آمريكا را مطرح كرد.

ضمناً‌ دو نفر از سربازان دايرۀ مذاهب را بعنوان شاكي خصوصي وارد پرونده كرد كه محور شكايت اين دو نفر شهادت دروغ آنان بود بر ادعاي خدايي و الوهيت و بدعت گذاري (مربوط به پروندۀ قبلي) توسط ايليا. البته تعداد شاكيان خصوصي كه دايرۀ مذاهب بعد از شش سال تلاش موفق به اقناع آنان شده بود، پانزده نفر بودند كه بيشتر آنها انصراف دادند و دو تن از آنان حاضر شدند كه افشاگري خود را در بارۀ اين موضوع در فيلمي مستند ضبط و ثبت كنند.

خدا با ما بود و همیشه با ماست

در طول دومين دور زندان انفرادي (1387-1388) كه همراه شده بود با شكنجه هاي باورنكردني و فشارهاي بي سابقه، ظاهراً همۀ راههاي ارتباط با ايليا قطع شده بود. ملاقات، تلفن، هواخوري و هرگونه امكانات عادي ديگري كه در اختيار زندانيان بود، براي ايليا ممنوع اعلام شده بود. اما همانطور که ذکر شد اخبار شكنجه ها، خونريزي ها، اقدام به خفه كردن و انواع روش هاي ضرب و شتم از طرف دو تن از زندانيان آزاد شده از زندان 209 در بيرون از زندان و در سطح رسانه ها منتشر شد. شايد در آن مقطع شش ماهۀ انفرادي به دليل كنترل هاي بسيار شديد، ايليا از اوضاع بيرون از زندان و از تغييراتي كه بويژه در ايران و تهران رخ مي داد، بي خبر بوده باشد اما با يادآوري جملاتي كه ايشان در پاسخ به تهديدات دايرۀ مذاهب، در سال 1386 گفت و نيز با توجه به ساير گفته هاي مشابه او در سه چهار سال اخير و نيز سالهاي دورتر به قرينه يابي و نشانه شناسي كلمات مشابه او در ماههايي كه گذشت مي پردازيم. در طول بازجويي هاي سال 1386 و 1388 و نيز در احضارهاي سال 1387 ايليا بارها و بارها اين جملات را بوضوح بيش از سالهاي گذشته تكرار و تأكيد مي كرد.

«كاري كه شما با من مي كنيد خداوند هزاران بار شديدتر با شما انجام مي دهد»

« خدا با من است و مرا هميشه نجات داده، حالا هم نجات مي دهد و شديداً از من حمايت و پشتيباني مي كند»

« خدايي كه با من است با قدرت جهاني از من حمايت مي كند »

« خداوند با من است و مثل چشم خود مرا نگاه مي دارد و با نگاه خود از من دفاع مي كند»

« خداوند با من است و دشمنانم را محكوم و مغلوب و زمين گير مي كند … »‌

«… البته بين من و شما خداست و قطعاً خدا بر ضد شما شهادت مي‌دهد.»

«…كو شاهدان شما و ببينيد اين همه مردم كه در تأييد آنچه می‏گويم شهادت مي‌دهند …»

«… خدا که اينها را ديده است و شاهد است.»

«من يك انسانم اما اينها تخريب من نيست تخريب خداست.چون همه اين كارها براي خدا و به نام خدا است. امكان ندارد شما در نهايت بتوانيد خدا را و كار خدا را و خدمتگزار خدا را تخريب كنيد.»

«مطمئن باشيد خداوند در برابر اين همه ظلم سکوت نخواهد کرد. مردم امروز داراي توان تحليل اند، هوشياري دارند و از همه مهمتر انسانيت و مسئوليت الهي خود را بيشتر درك می‏كنند و شما آشكارا بر ضد انسانيت و انسان و خداييد…. شايد شما بتوانيد مرا زنده به گور كنيد و براي لحظه اي از عمر اين دنيا خفه ام كنيد اما آيا خدا را هم مي توانيد زنده به گور كنيد؟ آيا مي توانيد همۀ جهان و همۀ مردم دنيا را، انسانهاي آزاده و روح هاي آزاد را خفه كنيد…»

«… اگر فيلمي از اين بازجويي ها براي مردم جهان پخش شود مي دانيد چه زلزله اي به وجود مي آيد. شما همانطور که گفتيد مي توانيد همه چيز را انکار کنيد. چشم هاي من که غالباً بسته است و تازه کسي شهادت يک نفر را در برابر چند نفر قبول ندارد. اما شاهد من خداست. شما صدها ساعت براي تباني و يکسان سازي شهادتها و حرفهاي خود وقت داشته ايد اما حتي اگر هم حکومت اسلامي شما را محکوم نکند جهان شما را محکوم مي کند و خدا شما را محکوم خواهد كرد.»

او در طی همان ماهها در جایی دیگر هم این مطالب را به شکلی مشروح تر بیان کرد.

« مبارز بزرگ كسي است كه خدا با اوست وآنكه خدا با اوست نصرت الهي براي اوست. به حرمت اسم اسلام و قرآن من دست و پاي خود را در زنجير نگه داشته ام. آنان حتي بر دهانم قفل زدند اما نه به نام خودشان… اگر خدا با من است آنطور كه هميشه بوده است پس حتي اگر دست و پايم در زنجير باشد و بر دهانم قفل باشد، خداوند خدمتگزار خود را حمايت خواهد كرد و توفيق خواهد داد. اگر خدا با من است نه دشمن مي تواند مرا نابود كند، نه خودم و نه حتي اتحاد من و دشمن من. و خداوند تا امروز نشان داده است كه مانند هميشه با ما بوده است. او در بدترين شرايط، بهترين محصولات را براي ما قرار داد. در سخت ترين وضعيتها، آساني هاي بزرگ و ماندگار را به ما هديه كرد و ما را با قدرت عظيم خود حفظ كرد.

خداوند با ماست زيرا ما با او هستيم. او با ماست و بودن خود را هميشه و بيش از هر وقت، امروز نشان داده است. پس دشمن قادر به نابودي ما نيست همانطور كه تا امروز نبود. او تا بيخ دندان مسلح بود و ما هيچ وسيله اي براي دفاع در دست نداشتيم اما خداوند زنده و حاضر او را مغلوب ساخت، انديشه ها و قصدهاي او را با شكست مواجه كرد و عقيم ساخت.

خداوند با من است زيرا من خدمتگزار او هستم پس حتي اگر بنابر حكمت او كاري هم نكنم او بجاي من مي جنگد و دشمنان مرا محكوم و مغلوب مي كند. مگر مي شود كه خداوند به ميدان نيايد؟ خدايي كه ما براي بزرگي نام او تلاش كرده ايم. خدايي كه ما همۀ زندگي خود را فداي او كرده ايم. اگر انسان با همنوع خود چنين كند از او انتظار دارد كه تا پايان زندگي اش حامي او باشد حال از خداوندي كه بي نهايت بخشنده و مهربان و بزرگ است چه بايد انتظار داشت؟ آنها دهان مرا بستند اما خداوند دهانهاي بسياري را گشود. دستهاي مرا بستند اما خداوند به دستهاي بسياري بركت داد. تلاش كردند رام الله را ويران كنند اما خداوند بذر روح رام الله را در جسم هاي بسياري پاشيد و بارور ساخت و من با چشمان خود ديدم كه بسياري از اين بذرها جوانه زده و در حال تبديل شدن به نهال و درختان پرمیوه است. خداوند با ماست زيرا ما تسليم و خدمتگزار او هستيم. دشمن بر ما هجوم برد اما هر چه بيشتر ضربه زد، متوجه شد ويران تر مي شود. او به ما ضربه نمي زد زيرا خداوند مانند نوري كه چراغ را احاطه كرده است ما را كه بندگان خدمتگزار او بوديم احاطه كرده بود و بنابراين هر ضربۀ دشمن با ضربتي بيشتر به خودِ او وارد مي شد. پس چه باك از اينكه آبروي مرا بريزند زيرا آبرو و اعتبار حقيقي من كه خداوند زنده و حاضر است آشكارتر خواهد شد.

خداوند با ماست و هم اوست كه تا امروز هر حمله اي را براي ما مايۀ بركت و ازدياد و فراواني قرار داده است. هر دري كه بسته شده در عوض آن ده در را گشوده است. هر توطئه اي كه دشمنان بر عليه ما انجام داده اند، به قدرت خداوند قادر و حاضر، به پله اي براي صعود ما مبدل شده است. و امروز هم كه دست و پاي ما را زنجير كرده اند و نيزه ها را بي رحمانه و كوركورانه به هر جنبنده اي كه در اين ميدان اسم خداست، پرتاب كرده اند و در بدن خدمتگزاران خدا فرو برده اند، خودِ اين نيزه ها به بالهايي براي پريدن و جهيدن مبدل گشته اند.»

این اشارات و تاکیدات در نامه هایی که طی سال های 86 و 87 به رهبری و مسئولان نوشته شد نیز یادآوری گردید.

شاهدان جهانی

بازجویان و ماموران اداره برخورد بارها تاکید کردند که ما استادان صحنه سازي و مونتاژ هستيم و جعل حقيقت، تحريف و تخريب واقعيت ها و انکار حقایق مربوط به ایلیا و اشتباهات خودشان از محوری ترین روشهایشان بود که همچنان نیز ادامه دارد. یکی از اصلی ترین موضوعاتی که تاکید بر انکارش می کردند اعمال شکنجه ها علیه ایلیا بود در حالیکه اخبار موثق حاکی از آن بود که او تحت انواع شکنجه های قرون وسطایی و وحشیانه قرار دارد تا در مقابل دوربین های بازجویان قرار گیرد و به انکار و اعتراف دست زند. گزارشی مستند نشان می داد که در طول یکی از این جلسات بازجویی ایلیا را به شدت مورد شکنجه قرارداده و حتی ایشان را خفه کرده اند. او در دوماه اول بازداشت حداقل هجده بار در جلسات بازجویی به شدت شکنجه شده و مدتی را نیز در بیمارستان بستری بوده. گفته شده یکی از دلایل بروز عارضه تنفسی او همین شکنجه های وحشیانه در طول جلسات بازجویی است. او دو ماه و نیم اول دوره بازداشت خود را در زیر زمین یک سلول انفرادی و در وضعیتی بسیار تکان دهنده همراه با تعداد بسیار زیادی موش در حالی سپری کرده که نه تنها این سلول ها کوچکترین روزن و منفذی به فضای آزاد نداشته بلکه به مدت بیش از ده هفته، از حق هواخوری ساده نیز محروم بوده است. برای درهم شکستن ایلیا او را علیرغم مشکل تنفسی و قلبی، وادار به کارهایی از قبیل جارو زدن و تی کشیدن می کرده اند.یکی از تهدیدات دائمی بازجویان نیز دستگیری و شکنجه همسر ایلیا و تحویل دادن فرزندان خردسال او به پرورشگاه بوده که شرط انجام نشدن آن، ضبط فیلم اعتراف عنوان شده بود. طی مدت بازداشت اول و به دلیل تزریقات مشکوک ایلیا به شدت دچار خونریزی شد اما دایره مذاهب اسناد بی ارتباطی با موضوع خونریزی ها را در یک روزنامه رسمی (ویژه نامه سراب- روزنامه جام جم) منتشر کردند (در حالی که نتایج آزمایشات تخصصی و معتبر حاکی از مسمومیت خونی ایشان در دوران زندان موجود و قابل ارائه است) برای آنکه انکار کنند که ایشان بر اثر تزریقات و فشارهای زندان دچار خونریزی شده و از این طریق سناریوی ساختگی تمارض را قوت دهند غافل از آنکه خداوند شاهد زنده و حاضر این فجایع بود.

در همان زمانی که استاد برای بار دوم بازداشت شده بود و همچنان در انفرادی به سر می برد و در میانه اعتراضات مردمی «شوك رواني» ناشی از قتل یک دختر جوان حاضر در تجمعات با شوکهای شدیدتر و عمیق تر در هفته های بعد ایران و جهان را در حیرت فروبرد. ناامنی ها با انفجار در حسینیه شیراز آغاز شد، دامنه آن به انتخابات کشید و بمب گذاریها ادامه یافت. ایجاد ارعاب با بحث ترور آقای خاتمی که از سوی روزنامه کیهان طرح شد، طرح تئوری هایی مبنی بر احتمال ترور رئیس جمهور و شایعه انتشار فتوای ترور دو تن از کاندیداها توسط یکی از مراجع قم با تصاویر کشتار مردم و جهانی شدن تصویر یکی از کشته شدگان همراه شد و جوی پرالتهاب و تنش را رقم زد. طی دو سال گذشته اخبار متعددی از شکنجه های استاد در زندان شنیده شد که دایره مذاهب همه را انکار می کرد. همزمان با دستگیری استاد ایلیا اعتراف فرمانده نیروی انتظامی به وجود رفتارهای نادرست در پلیس منتشر شد که به وجود اشکال اساسی در ساختارها اشاره داشت. چند ماه بعد رویدادهای پس از انتخابات چهره خیابانهای ایران را تغییر داد. رسانه های داخلی و خارجی از عمق برخوردهای غیرانسانی با بازداشت شدگان به روایت شاهدان گزارش دادند و مسئولان رده های مختلف هشدار دادند که خشونت می تواند بهانه ایجاد “فضای رعب آور و امنیتی کردن کشور” را بدهد. رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد از دیدن تصاویر خشونتها که از ایران به سراسر جهان مخابره می شود، عمیقا متاثر شده و طی بیانیه ای رسمی از دولت ايران خواست تا اقدامات «خشن و ناعادلانه» عليه معترضان به نتيجه انتخابات رياست جمهورى را متوقف كند و وزیر امور خارجه ایتالیا گفت بشدت از دیدن تصاویر کشته شدن جوانان در ایران تکان خورده است. سران سایر کشورها نیز هر کدام به نحوی در برابر این وضع واکنش نشان دادند. حمله به مردم در خیابانها و جلوی چشم میلیونها نفر رخ می داد و لحظه به لحظه توسط رسانه های بین المللی گزارش می شد. نیروهای انتظامی و امنیتی به سواستفاده از موقعیت و سنگر گرفتن در پشت نام قانون متهم شدند و منتقدان اعلام کردند خود آن کسانی که مسئول حفظ امنیت هستند مردم را مورد ضرب و شتم، تجاوز و قتل قرار می‌دهند. پس از انتشار گزارشهای مستند قربانیان بازداشتگاه کهریزک و اذعان یکی از نمایندگان مجلس به وجود بازداشتگاهی مخوف در وزارت کشور، نیروی انتظامی به عنوان حریم شکن محکوم شد و بازداشتگاه کهریزک شهرتی چون ابوغریب و گوانتانامو یافت. طی چند روز اخبار مربوط به تجاوزات جنسی و بدار آویختن های لحظه ای در کهریزک و شوک الکتریکی به بدن خیس و عریان زنان! که توسط یک نماینده مجلس افشا شد به صدر اخبار مردم و رسانه ها بدل شد. جمعی از قضات دادگستری تهران اعلام کردند وقایع افشاشده در کهریزک این بازداشتگاه را به کانون توجه جهانیان بدل نموده و شدت خشونت و شکنجه های صورت گرفته نسبت به بازداشت شدگان اخیر، بدان حد بوده است که به گواه بسیاری از مراجع معزز شیعه، نه تنها وهن دین می باشد، که آبروئی نیز برای قاضی و قضا در نظام اسلامی باقی نگذاشته است. انتشار فیلم یکی از قربانیان تجاوز جنسی در زندان و گزارش تکان دهنده ی سردار علایی، از بلند پایه ترین فرماندهان سپاه، از شکنجه و چگونگی به شهادت رسیدن محسن روح الامینی (فرزند مشاور محسن رضایی)، خبرهایی از اوین و شکنجه‌های قرون وسطایی در زندان جمهوری اسلامی به محور بحثها بدل شد. بیانیه ها و مصاحبه های رسمی متعدد از بزرگترین رسانه ها با تمرکز بر دو شیوه “تفتیش عقاید” و “اجبار بازداشت‌شدگان به اعترافات ساختگی درخصوص مسائل اخلاقی” پخش شد. از رفتارهای شنیع و ضد شرعی و غیرقانونی و ضد اخلاقی ماموران امنیتی و انتظامی در تجاوز به حریمهای خصوصی پرده برداشته شد و گزارشگر سازمان ملل رسما اعلام کرد که درباره شکنجه و تجاوز شکایت‌هایی (بیش از 300 مورد مستند و زنده) دریافت کرده‌ایم و از دولت ایران خواست تا به شکایات رسیدگی کند. ناگهان و طی زمانی کوتاه هزاران رسانه و کارشناس و گزارشگر و دهها مسئول مملکتی اقدام به طرح و تحلیل و ارائه سند این جنایتهای به ظاهر خاموش کردند. صدها برنامه تلویزیونی و مصاحبه و فیلم درباره این موضوعات ساخته و منتشر شد. بارها طی مدت دو سال برخورد دایره مذاهب تکرار شد که ایلیا در همۀ این ماهها تحت شدیدترین فشارها و شکنجه های روحی و روانی برای انکار گذشته، انکار حقایق و انکار کارهای بزرگی که طی پانزده سال گذشته توسط او و حرکت او به وجود آمده قرار داشته. او را نزديك به یکسال در زندان 209 به دور از چشم زندانبانان تحت پيچيده ترين، مخوف ترين و عجيب ترين شكنجه ها قرار دادند. کمی بعد اخبار تکان دهنده ای پس از دستگیری سران جناح اصلاح طلب به گوش رسید. دستگيري فعالان سياسي از روي ويلچر و از ICU، خبر بستری شدن احمد زیدآبادی و فیض‌الله عرب‌سرخی دو تن از فعالان سیاسی بازداشت‌شده در بیمارستان و انتشار گزارشی از زیدآبادی که 35 روز را در فضایی شبیه یک قبر بوده، خبر زیر سرم بودن چند روزه رمضان‌زاده و حال نامساعد او که در آخرین تماسش با منزل، به سختی صحبت می کرده و صدای بسیار ضعیفی داشته بخشی از این اخبار تکان دهنده بود. فشارهای شدید بر عبدالله مومنی که تصریح کرد در زندان انفرادی و زیر فشار شدید بازجویی است نیز به اخبار اضافه شد. چندی بعد همسر او خبر داد که مومنی قدرت تکلم و حرکت را از دست داده. همسر ابطحی نیز اعلام کرد بعد از 43 روز او حدود 18 کیلو وزن کم کرده‌ و ‌گفته چند روزی است که قرصی را به من می‌دهند که من را از جار و جنجال و هیاهوی این دنیا فارغ کرده است. خانواده حجاریان نگران وخیم تر شدن وضع تنفسی او بودند. مقاومت فیض الله عرب سرخی برای حضور در دادگاه موجب مجروح شدن شدید او و انتقالش به بیمارستان شد. اعلام شد که بر اثر شکنجه های شدید تیم بازجویی آقای تاج زاده در بیمارستان بستری شده و کلیه هایش به واسطه تحمل ضربات سنگین کابل به شدت آسیب دیده است. پس از این برخوردها برخی مسئولان نظام به مقایسه رفتار ماموران امنیتی با ساواک پرداختند و رفتار ماموران ساواک را انسانی تر و محترمانه توصیف کردند. حتی بخش هایی از خاطرات شکنجه های ساواک این افراد منتشر شد که به مقایسه با شکنجه‌های اخیر پرداخته بود. آنگلا مرکل، حوادث ایران را مشابه برخورد “اشتاتزی” (پلیس مخفی آلمان شرقی) توصیف کرد. در ادامه این امواج سهمگین و مرگ آور اسناد سی ساله بیرون می ریخت و قربانیان سالها پیش هم به شهادت در محضر افکار عمومی جهان آمده بودند. ماجراي زندان بنياد شهيد افشا شد و بازجویی ها از همسر سعید امامی و موارد مشابه دوباره زنده شد اما این بار بسیار شدیدتر و وسیع تر. طبق نظر کارشناسان ارزش افشاگری ها و مستندات ارائه شده بيشتر از اين جهت بود كه افشاگران به عنوان برخی از اركان نظام جمهوري و دولتمرداني صاحب لباس ديني و اعتبار هستند. برخی مسئولان نظام اعلام کردند اتفاقی در زندان‌ها رخ داده است که حتی اگر يک مورد نيز صحت داشته باشد، فاجعه ‌ای است برای جمهوری اسلامی که روی بسياری از حکومت‌های ديکتاتور از جمله رژيم ستمشاهی را سفيد خواهد کرد و در واقع حُکم آتشی را دارد که بر خرمن انقلاب افتاده و مسئوليت آن هم متوجۀ همۀ مقامات است. همزمان در رسانه های رسمی و از طرف مسئولان حکومتی اعلام شد که قربانيان تجاوزهای جنسی حاضرند در مجلس صحبت کنند، و رسما توسط حزب روحانیون مبارز و معاون سابق رئيس جمهوری ايران تاکید شد که اصل قضيه قطعی و اثبات شده و گزارش آن برای مقامات رفته است. همان زمان فروش ابزار شکنجه به ایران توسط شرکت‌های آلمانی افشا گردید. طی این مدت هر چیزی انکار و تکذیب شد با اسناد محکم روبرو شد. افشای اسناد کشتار زندانیان و دفن پنهانی و دسته جمعی افراد، اسناد شکنجه ها و تجاوزها و شاهدان و قربانیان و همینطور افشای روشهای سند سازی و مدرک سازی بخشی از این واکنش ها بود. تلاش حاميان دولت براي ممانعت از قرائت گزارش كميته حقيقت ياب در مجلس بی فایده می نمود چرا که همه چیز در قوی ترین رسانه ها و بلندگوهای جهانی فریاد می شد و نمایندگان مجلس و برخی مسئولان رده بالای نظام افشاکننده و ارائه کننده اسناد بودند. یکی از اعضای بلندپایه شورای عالی قضایی نیز خطاب به رئیس قوه قضاییه گفت اتفاقات رخ داده در قوه قضاییه در حوادث اخیر، لکه ننگی برای شماست که دامن ما را هم گرفته است. وقایع، حیرت آور و غیرقابل باور بودند اما همه رخ داده بود. مانند آتشفشانی خاموش که ناگهان بر اثر ضربه و زلزله ای سخت تکان خورده و موادی سوزاننده و مخرب را به هر سو پرتاب می کرد.

این رخدادها هشدارهای ایلیا به بازجویان را برایمان زنده می کرد که « مطمئناً شهادتها و مستنداتي که از طرف هزاران نفر ارائه مي شود می‏تواند زلزله اي بزرگ در حيطه افکار و اعتقادات بوجود آورد و بقول خودتان حتي اگر دادگاه بسته و امنيتي هم تشکيل دهيد و اجازۀ حضور هزاران شاهد و ارائه ی صدها سند زنده و قطعي را ندهيد، اينها از راههاي ديگر به جهان و مردم جهان ارائه مي شوند….»

ایران در طوفان حملات رسانه ای

در طول بیش از سه سال بسیج رسانه ای دایره مذاهب برای ترور شخصیت ایلیا و جمعیت ال یاسین با بهره گیری از توان قابل توجه خود در حالی صورت گرفت که مجوز تک تک نشریات این جمعیت لغو و حتی وبلاگها و سایتهای مربوطه هم فیلتر شد تا به قول خودشان همه درها را ببندند و راهی برای حق گویی باز نگذارند. اما طی مدت کوتاهی و در کمتر از 3 ماه همه رسانه های دنیا بر علیه حکومت اسلامی هجومی بی سابقه و همه جانبه را آغاز کردند. شب اول دستگیری استاد ایلیا مصادف شد با راه اندازی شبکه بی بی سی فارسی که بعد از چند ماه به یکی از اصلی ترین پوشش دهنده های وقایع ایران بدل شد. هم زمان تعداد زیادی از رسانه های خارجی به نقد و انعکاس های خبری جهت دار پرداختند و با صرف هزینه های بالا و افزایش ساعات و تعداد برنامه های مرتبط با ایران به جنگ رسانه ای پرحجمی علیه نظام ایران دست زدند. با موضع گيري دهها رسانه و شبكۀ ماهواره اي و راديويي و تلويزيوني و دهها هزار سايت و وبلاگ بر ضد حكومت، بسرعت به ياد برنامه هاي تلويزيوني، راديويي و رسانه اي دايرۀ مذاهب بر ضد معلم بزرگ، ايليا مي افتاديم و نيز پاسخ هميشگي او كه «خدا با من است…» از نظر ما این وقایع بهم ارتباط مستقیمی داشت و پاسخی طبیعی اما متقابل محسوب می شد که ارتباطی هم با برنامه های مدافعان استاد نداشت و از طرف هیچکدام از گروههای حمایتی نبود. این پاسخ متقابلِ خود به خودی از زاویه دیگری هم رخ داد. در پروژه تخریب شخصیت استاد رسانه های شاخصی بودند که نقش های اصلی را بازی کردند. رسانه هایی چون صدا و سیما، روزنامه های دولتی و پرتیراژی مثل جام جم و کیهان و خبرگزاری های متعدد مانند فارس، برنانیوز و …. تخریب بنیادی و کوبنده این رسانه ها که به بی اعتباری آنها می رسید آن هم در یک زمان کوتاه در مورد چند رسانه بزرگ دولتی مانند رسانه ملی یا روزنامه کیهان تقریبا سابقه نداشت. افشاگری ها علیه روزنامه کیهان یکی از هدفگیری های دقیق بود. روزنامه ای که به دلیل حضور نماینده رهبری تا سالها قبل مورد حملات جدی قرار نگرفته نبود ناگهان به شکل بی سابقه ای به تحریف، توهین، هتك حرمت مراجع عظام تقليد و روشنفكران برجسته ديني و مديران خادم ملت و جعل و… متهم شد و بنگاه دروغ پراكني و پايگاه ترويج خشونت، تفرقه و فرقه‌گرايي نام گرفت. مدیر مسئول آن دوست سعيد امامي و دارای سوابق ضدانقلابی و شبیه به خوارج لقب گرفت که اقدام به پرونده سازی علیه افراد می کند. جریان مستقل دیگری از اقدامات تخريبي كيهان به شدت انتقاد کرد و با اشاره به روند نامناسب كيهان در وارونه کردن واقعيت‌ها تهديد نمود، چنانچه كيهان اين رويه را تغيير ندهد، ناچار برخي اسناد را كه در دل صندوقچه تاريخ نگه داشته است، بيرون آورده و منتشر مي‌نمايند. کمی بعد خبر شکایت دهها چهره فرهنگی و سیاسی از کیهان به خبر بازجویی سه ساعته از مدیر مسئول آن گره خورد و شایعه توقیف موقت آن پیچید. رسانه بعدی رسانه ملی یعنی صدا و سیما بود که مورد انتقادات متعدد قرار گرفت. حتی افراد بی طرف هم از عملکرد آن شدیدا انتقاد کردند و رفتار صدا و سیما را هیزم‏کشی آتش و یکسویه و گزینشی تعبیر کردند و به آن عنوان «کیهان صوتی و تصویری» دادند! خبرگزاری فارس هم از رسانه های پیشتاز در تخریب ایلیا بود. طی این مدت تعداد گافها و اخبار جعلی این خبرگزاری دولتی به جایی رسید که گزارش شد دروغهای خبرگزاری فارس صدای دفتر رهبری را هم در آورد. مطالب این خبرگزاری با اطلاعیه های پشت سر هم که تاکید داشتند این اخبار ضمن آن که منبع معتبر و مشخصی ندارد از اساس کذب است و اقدامی غیراخلاقی و مغرضانه می‌باشد، قویاً و صریحاً تکذیب و بی اعتبار می شد. مقامات عالی قضایی هم از جعل اخبار توسط این خبرگزاری ابراز شگفتی کردند و از این‌که افرادی به خود اجازه تشکیل پرونده و صدور حکم و جعل از طرف دستگاه قضایی را می‌دهند اظهار تعجب نمودند. این روند تا آنجا ادامه یافت که مجمع تشخيص مصلحت در واكنش به اخبار كذب رسانه هاي دولت، هشدار داد که موضوعات مهم و اساسی مانند مذاکرات هسته‌ای دستمایۀ بازی تبلیغاتی شده و برای دفاع از منافع ملی کشور مجبور به افشاگری و چاپ اسنادی است که حقایق را روشن خواهد کرد و مردم در خواهند یافت که چه هزینه‌ای را بابت بی‌کفایتی‌های برخی مسوولان در سال‌های اخیر پرداخته‌اند. بارها اعلام شد که طی روزهای بحرانی صدا و سیما، خبرگزاری های دولتی، برخی روزنامه های دولتی و سایت های اینترنتی وابسته به دولت و روزنامه کیهان، بخش عمده ای از فضای خود را به وارونه جلوه دادن آنچه قبل، حین و پس از برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران رخ داد، اختصاص داده اند. آنها متهم شدند که با اتکاء به امکاناتی که متعلق به عموم مردم است در راستای منافع گروهی خود بی پروا به دروغ گویی و پرونده سازی برای دیگران و پنهان کاری ادامه می دهند و هر بار كه اين اخبار را مي ديديم و مي شنيديم به يادمان مي آمد حملات روزنامۀ كيهان و جمهوري اسلامي و صداوسيما بر عليه ایلیا. تحلیل روشها و اقدامات دستگاههای امنیتی و قضایی در اکثر رسانه های بزرگ دنیا به موضوع روز بدل شد و به عنوان مثال فیگارو با مقالاتی درباره تواب سازی، سی اِن اِن با مستندی در باره دادگاه فله ای متهمان و اعترافات آنها، روزنامه گاردين با تهیه گزارش های تكان دهنده و تایمز با ارائه شهادت جزئی و مستند شاهدی زنده بخشهایی از این سیل های بی امان رسانه ای را تدارک دیدند. بر اساس گفته کارشناسان ایران در صدر اخبار جهان قرار گرفت و هر روز از زندان و دادگاه این کشور اخباری به گوش عالم رسید که هرگز با رافت اسلامی و عدالت علوی و سایر شعارهایی که روزگاری نظام به آنها مفتخر بود سازگاری نداشت. به قول یک روزنامه نگار عنوان درشت روزنامه های جهان حکایت غریب مسلمانانی شد که در ایران به زور شکنجه و تجاوز اعتراف به نامسلمانی می کنند. کارشناسان تصریح کردند که این افشاگری ها و شهادتها آبروي نظام را حتي نزد مومنان به نظام بر باد داد. این مطالب به صورتي گسترده در منطقه توسط رسانه هايي نظير العربيه، الجزيره و ام بي سي پخش شد و بعضي از دولتهای عربی از این رخدادها استفاده کردند تا ثابت كنند نظام ايران هيچ ارتباطي با اسلام ندارد. در حرکت حیرت انگیز دیگری رسانه های داخلی علیه خودی ها دست به ترور شخصیت و جنگ رسانه ای زدند و برنامه های رسانه هایی چون صدا و سیما و کیهان و رجانیوز برای تخریب افراد از هیچ اتهامی فروگذار نکردند از متهم کردن آقای موسوی به ترور شهید آیت تا تخریب دولت و رئیس جمهور و سایر ارکان و مقاماتی چون آیت الله هاشمی.

این وقایع به شدت یادآور این کلام ایلیا به دایره مذاهب در زندان بود که « شما اگر مرا هم بتوانيد خاموش کنيد، خدا را نمي توانيد، عدالت را نمي توانيد، حقيقت را نمي توانيد و انسانهاي با ايمان و عدالت خواه را و مردم جهان را نمي توانيد. مطمئن باشيد هزاران نفر در آيندۀ نزديک شما را نقد خواهند کرد و زير سؤال خواهند برد. همان کاري را که شما با من مي کرديد هزاران بار شديدتر از آن را خدا و خداخواهان با شما خواهند کرد. شما تجسم ظلم و نامردي و دروغ هستيد و مطمئناً ظلم و دروغ پايدار نمي ماند و دير يا زود خواهيد ديد حقيقت از هر سو بر شما هجوم مي آورد. »

فیلمهای اعتراف ، حقه بی اعتبار

ایلیا پس از آزادی از دور اول بازداشت در نامه ای (در تابستان 87) به رهبری می نویسد : «همزمان با خونريزي هاي شديد و بالا آوردن خون كه بيش از پنج ماه طول كشيد و آنها اصرار داشتند كه آن را مخفي كنم، از طرف شما، از طرف حاكميت اسلامي، از طرف ولي امر مسلمين به من گفتند كه بايد فيلمي ضبط كني و متن فيلم را بارها به من ديكته كردند و بارها ماكت آزمايشي خواستند… بايد به مردم بگويم دروغ گفته ام و انحراف داشته ام.» او در مستندات بازجویی ها و در نامه ای دیگر به رهبری می گوید که «فيلم را در اين شرايط ضبط کرديم. من مدام تاکيدم بر اين بود که شما اسم حکومت و حاکميت اسلامي را به ميان کشيده ايد. اسلام و امام زمان را گرو گذاشته ايد و آنها مدام تکرار مي کردند که اين فقط يک تضمين و يک چک سفيد است…در فيلم چيز خاصي نگفتم. روالي را تعريف کردم که در همه اين سالها هم گفته بودم…. در اين حين به آنها گفتم که مبادا از اين فيلم بصورت تکه برداري شده و طور ديگري استفاده کنيد که در اين صورت کل اسلام، حکومت اسلامي، حاکميت اسلامي و امام زمان را زير سوال مي بريد چون همه اين کارها هم با آن نام و عنوان و در آن جايگاه داشت انجام مي شد. و آنها باز هم قسم خوردند که مونتاژ و چنين استفاده اي نمي کنيم. قسم ها عموماً قسم هاي جلاله بود (والله،‌ بالله،…)…» مدتی بعد طی اخبار موثق و مطالب مطرح شده در یکی از نامه ها به رهبری افشا شد که در دور دوم بازداشت ایلیا دوباره موضوع دادن چک سفید به نظام مطرح شده اما این بار با حکم رهبری وحکم مقام عالی قضایی (آیت الله شاهرودی) و طبق این حکم های حکومتی به ایلیا گفته شد که باید دیکته شکنجه گران را تکرار کند و جواب سئوالات را جلوی دوربین بدهد آنهم به شکلی که جوابها تامین کننده نظر حکومت باشد. بازجویان صراحتا گفتند حکومت اراده کرده ایلیا را نابود کند و باید به حکم قانون همکاری کند. طی این نامه از زبان ایلیا عنوان می شود که 25 جلسه شكنجه فيزیکی و روانی باعث نشد دیکته آنها را تکرار کنم اما به واسطه حکم قانون انجام دادم.

پس از دستگیری های گسترده مجموعه ای از مسئولان و سران احزاب مختلف، درست در زمانی که احتمال تهیه و انتشار فیلمهای مونتاژ و ساختگي و توافقي اعترافات ( «چك سفيد به حكومت اسلامي، چك سفيد به ولي امر مسلمين» عبارتي كه مسئولان پرونده بارها و بارها در طول بازجويي ها تكرار كردند) در مورد استاد ایلیا و شاگردان زندانی ایشان به بالاترین حد رسید، اعترافات تلویزیونی به موضوع محوری رسانه ها و گفتگوها بدل شد. بلافاصله بعد از بازداشتهای معترضان به نتایج انتخابات موضوع اعترافات شدت گرفت که واکنش ها در برابر آن بسیار وسیع و شدید بود. ناگهان و طی یک زمان فشرده حجم بالایی از برنامه های شبکه ها و رسانه ها وکارشناسان به شکل متمرکز به فیلمهای اعتراف پرداخت تا جایی که حتی عفو بین الملل در مورد آن بیانیه صادر کرد، چند حزب سیاسی و رسانه معتبر به شکل رسمی نسبت به پیامدهای «پروژه اعتراف گیری» هشدار دادند و تصریح کردند هرگونه اعترافی که در زندان، تحت فشار از بازداشت شدگان گرفته شود قانونی و قابل استناد نبوده و اين شيوه نخ نما شده است. به عنوان نمونه طی یک هفته یکی از برنامه های تحلیلی تلویزیون صدای امریکا به بحث اعترافات تلویزیونی، حضور و شهادت شاهدان و قربانیان شاخص این پروژه امنیتی و مرور وقایع گذشته بر آنها طی مدت بازداشت و تحلیل و بررسی درجه بی اعتباری و کذب بودن محصولات آن اختصاص یافت. اندکی بعد خبر اعترافات تکان دهنده سران یکی از جناح های شاخص منتشر شد که عبارت «اعترافات اشک آلود» در آن قابل تامل بود. همان زمان اخبار مبنی بر خورانده شدن داروهای روانگردان و شکنجه و تهدید و اعمال فشار در مورد این افراد شدت گرفت. مشروح اعترافات نماینده چند رسانه بزرگ خارجی در ایران در مورد محرز بودن جاسوسي خبرنگاران خارجي نیز در حالی منتشر شد که رکسانا صابری (خبرنگار بازداشت شده تبعه امریکا) که با همین اتهام دستگیر شده بود پس از خروج از ایران طی کنفرانس های خبری به افشای موضوع اعترافات اجباری می پرداخت. شبکه جهانی سی ان ان به تهیه و انتشار مستندی دست زد که طی آن اعترافات تلویزیونی پخش شده در ایران با روش های استالین مقایسه می شد. امام جمعه موقت تهران (آقای جنتی) از پخش احتمالي اعترافات بازداشت شدگان تحولات اخير خبر داد و همزمان یکی از مراجع بلندپایه قم (آیت الله صانعی) اعلام نمود که بر همه واضح است اين اعترافات حداقل به علت زنداني بودن متهمين و شرايط خاص آنها از نظر شرعي، قانوني و عقلائي هيچ گونه ارزشي نداشته و ندارد. آیت الله بیات اظهار کرد تنها اقراری اعتبار دارد كه چهار مرتبه و بدون فشار، تطميع، تهديد و اجبار باشد و آيت اله منتظري در اعتراض به برگزاري دادگاهها و اعترافات تلویزیون اعتراف‌گیری‌های پخش شده را دروغ، خلاف‏ ‏واقع و فاقد حجت شرعی دانست و با انتقاد از کارهایی که باعث می‌شود رهبران ایران با استالین و صدام مقایسه شوند، هشدار داد که این‌گونه اقدامات بی‌اعتمادى مردم و خشم و عصيان‏ ‏آنان را بيش از پيش در پى دارد و بحران كنونى جمهورى اسلامى را‏ ‏عميق‌تر خواهد كرد و جايگاه آن را در دنيا ضعيف تر از پيش مى‎سازد. آیت الله صانعی پیام داد که همه کساني که در اعتراف گیری دخيل بوده اند مستوجب عذاب افترا و تضييع آبروی مردم هستند و دبيركل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي گفت اعتراف‌گيري از فعالان سياسي ضربه بزرگي به پويندگي نظام خواهد زد. واکنش های بین المللی نیز در خور توجه بود. کوشنر(وزیر خارجه فرانسه ) اعلام کرد که «اعترافات» تحت فشار گرفته شده است و انگستان و امریکا هر دو به شدت به این اقدام اعتراض نمودند. عفو بین‌الملل اعلام کرد اعترافات تلویزیونی، شیوه وحشتناک نیروهای امنیتی برای ساکت کردن همیشگی رهبران سیاسی ایران است. رسانه های بین المللی پر شد از افرادی که قربانیان قبلی این پروژه بودند. علی افشاری، از رهبران یک جریان اصلی دانشجویی در دهه 70 بود که در سال 1380، تحت فشار بازجویان، فیلم اعترافات تلویزیونی را ضبط کرد و مصاحبه او از تلویزیون در آن زمان پخش شد.وی پس از آزادی، اعترافات را ناشی از فشار و شکنجه اعلام نموده و آنرا فاقد اعتبار خواند. در بررسی حقوقی پیرامون فیلم اعترافات آقای بروجردی مطرح شد كه اگر آقای بروجردی طبق خواست وزارت اطلاعات اعتراف كرده است پس باید ایشان را آزاد نمایند و اگر هم ایشان ابراز پشیمانی نکرده است پس فیلمها و مطالبی كه تحت عنوان اعترافات از ایشان منتشر شده است، چیست؟! بسیاری از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی به طنز شروع به اعترافات پیش از موعد کردند تا بی اعتباری این شیوه را عملا نشان دهند. اعترافات متهمان نیز با اعتراف و انکار عمار یاسر بر اثر شکنجه ها مقایسه شد.

آنچه در میان اکثر شهادتها و گزارشهای مستند از مراجع مختلف تکرار می شد این بود که بازجویان در اعتراض افراد به اقدامات غیرقانونی و ضدشرعی ماموران به صراحت اعلام می کردند که این دستور مستقیم رهبری است و حتی ادعا می نمودند ما برای این کارهای خلاف… از آقا و سایر مراجع حکم شرعی داریم و حتی عنوان شد که ایشان شخصا به تعیین بازجوها و … برای افراد حساس دست می زنند. این ادعاها در زمان قتلهای زنجیره ای هم تکرار شده بود اما این وسعت و شدت مانور رسانه ای روی این موضوع بی سابقه بود.

یکی از درخواستها و تاکیدات بازجویان از ایلیا تقاضای عفو از رهبری بود. همزمان با انتشار اعترافات که رسانه ها بر بی اعتباری و تحت فشار بودن آنها تاکید می کردند این درخواست در آنها نیز طرح می شد و این روش نیز با افشای تقاضای عفو های زندانیان سیاسی سابق در رژیم پهلوی از شاه (که امروز چهره های سرشناس سیاسی بودند) مقایسه می شد.

طی بازجویی ها مکرر از ایلیا خواسته شد تا دربارۀ خصوصی ترین مسائل زندگی مردم مخصوصاً مسائل جنسی آنها جواب دهد. هم زمان با افشاگری ها یکی از نقاط محوری حرفها روی فشار به متهمان برای اقرار نادرست به مسائل خلاف اخلاق دور می زد. اجبار به اعترافات اخلاقی طی شهادت و گزارشهای قربانیان وقایع اخیر و موارد سابق طی سی سال گذشته یکی از محورهای اصلی بود. در یک اطلاعیه رسمی اعلام شد خبرهای رسیده حاکی است که بخش عمده‌ ای از دستگیری زنان محترم و متعهد سیاسی تنها و تنها بدین منظور انجام شده است تا با فشار طاقت فرسای روحی و جسمی به حریم خصوصی و خانوادگی آنها، آنان را مجبور به اعتراف اخلاقی علیه خود و افراد دیگر کنند.

طی این مدت انواعی از فیلمهای تخریبی مستند یا مونتاژی نیز علیه مقامات نظام منتشر شد.در یکی از این مستندات صحنه هایی از پا بوسی رهبری توسط یکی از فقهای قم (آیت الله مصباح یزدی) منتشر شد. پس از این رخداد علاوه بر اینکه ایشان صحت فیلم را مورد تایید قرار داد با وجود انتقادات و اعتراضهای مختلف از طرف دیگران، اعلام نمود که این اقدام عین توحید است. یکی از مقامات در حالی که تصریح می کرد فيلم منتشر شده او مونتاژ است ياد‌آور شد نبايد فراموش کنيم که همواره کيد و توطئه‌ها به خود کساني که اين توطئه‌ها را ترتيب داده‌اند، باز مي‌گردد. طی مدت زندان ایلیا علاوه بر مونتاژ فیلم، خبر جعل خط ایشان هم رسیده بود. پخش گسترده یک دستخط نسبت داده شده به یکی از فرماندهان سپاه و نماینده ولی فقیه در سپاه در شبکه اینترنت، به متشنج کردن فضا انجامید و جناح مقابل به استفاده از تاكتيك جعل سند متهم شد. اخبار جعل و تقلب و شبهه دار بودن اقدامات و سوابق طی چند هفته به اوج خود رسید.

همین وضعیت در مورد دادگاه هم تکرار شد. هر بار که صحبت از قانون و دادگاه در پرونده ایلیا به میان می آمد دایره مذاهب مدعی می شد که “ما قاضي را جهت مي دهيم. ما شاه هستيم و قوه شاه غلام. نمي گذاريم كه دادگاه پر سر و صدايي تشكيل شود.” بلافاصله بعد از برگزاری اولین دادگاه متهمان به اغتشاش، عکس العملهای کوبنده و شدیدی از طرف مراجع مختلف رخ داد. رسانه های بین المللی اعلام کردند دادگاههای زنجیره ای متهمان که جهان را محو نحوه مشابهت این دادگاه با دادگاههایی که پیش از این تاریخ به خود دیده بود ساخت و هر روز انگشت حیرت به دهان می ماندند که چگونه جمهوری اسلامی از سیاسیون رده بالای کشورش اعتراف به براندازی می گیرد و از بنیانگذاران انقلاب ۵۷، بعد از سی سال اقرار به انقلاب مخملی می گیرد؟ در برنامه های متعدد مقایسه با دادگاههای استالین انجام شد و به عنوان نمونه مستند سازی در سی ان ان فیلمی مستند در این مورد تهیه و منتشر کرد. نقدها و اعتراضات داخلی و خارجی بر این برگزاری و اعتراضات حقوقی به دادگاه از داخل و خارج شدت گرفت. و به عنوان نمونه جمعی از قضات دادگستری استان تهران در نامه شدیداللحنی به هاشمی شاهرودی با انتقاد از «دادگاه نمایشی- فرمایشی» و «محاکمه فله‌ای شهروندان» که به گفته آنها «مایه شرمساری بسیاری از قضات شریف این مرز و بوم» شده اعلام کردند که ویرانه آقای یزدی به «زمین موات» تبدیل شده.

ما هنوز پاسخ منطقی و تایید شده ای برای این سوالات نیافته ایم که این وقایع با این قرینه های بسیار دقیق چطور قابل توضیح هستند؟ آیا اینها گوشه هایی از شهادت خدا و محکومیت جهانی وعده داده شده اند؟

ریزش کوهها

هشدارها درباره شهادت خداوند و حضور و پشتیبانی او ابعاد عظیمتری داشت. همانطور که در قسمت پیشین اشاره شد پیش از دستگیری استاد و شروع برخوردها توسط دایره مذاهب، ایشان چند جا این موضوع را طرح کرده بودند که هر کاری که حکومت با ایشان و پیروانشان انجام دهد، همان کار را جهان با آنها می کند. با این تفاوت که آنها با دروغ و حقه برخورد می کنند اما جهان با راستی و درستی این برخورد را با آنها خواهد کرد. و به صراحت به دایره مذاهب تاکید شده بود که «كاري كه شما با من مي كنيد خداوند هزاران بار شديدتر با شما انجام مي دهد». یکی از کسانی هم که با ایشان در زندان بود، همین مطلب را در فیلم خود تعریف کرد و اشاره می کرد که استاد [ایلیا] در زندان [هم] این حرف را گفته است. در طی آن مدت [و تا پیش از دستگیری مجدد] ردگیری برخی اتفاقات ما را به این سمت می برد که حتماً فلان اتفاق ربطی به موضوع دارد اما چون در صحبت های بعدی، ایشان این مسئله را تأیید نکرده بودند و نظری دربارة آن ندادند تصمیم گرفتیم در اعلام موضع رسمي، فرض را بر اين بگيريم كه اين اتفاقات تصادفي باشد، با اینکه همان زمان هم مطمئن بودیم که روند این وقایع یک اتفاق طبیعی و واکنش متقابل است و آن را واکنش دوستان خودمان نمی دانستیم اما این دو را در ارتباط با هم می دانستیم که بر طبق همان اصل واکنش جهانی رخ می دهد.

بعد از اشاره به این موضوع و انتشار بخش اول این مطلب، واکنش هایی از سوی دایره مذاهب داده شد که همگی حاوی تهدید و خط و نشان یا تمسخر و تحقیر بود. با این حال نگاهی گذرا به وقایع چند ماهه اخیر و ردیابی امتداد وقایع که حتی نیاز به بررسی و گزینش اخبار هم نداشت به ما نشان داد که واکنش ها بسیار روشن تر، واضح تر و دقیق تر و در عین حال شدیدتر و گسترده تر شده اند. ما دوباره با این سوال مواجه شدیم که آیا این تعدد و تقارن های دقیق می تواند اتفاقی و تصادفی باشد؟ با اینکه این موضوع را به دلیل واکنش های استاد که همان عدم تایید و نظر ندادن بود، در حد یک مسئلة ذهنی و درونی محدود کرده بودیم اما این بار و به ویژه پس از دستگیری مجدد استاد آنقدر اتفاقات متعدد، دقیق و واضح بود که نمی توانستیم از ارتباط غیرقابل انکار آنها با هم به سادگی بگذریم. در هر مورد واکنش ها تعدد بالایی داشت و از چند زاویه رخ داده بود. شدت واکنش ها، موازی و تصاعدی بودن پاسخ ها، انعکاس در وسعت جهانی، دقیق، متقارن و منطبق بودن، چند وجهی، دامنه دار و عمیق بودن پیامدها، وقوع در بهترین زمان و مهیب بودن و برخورداری از کیفیت بالا، حیرت انگیز و مبهوت کننده بود. این بار یکی از بزرگترین مراجع تشیع و بزرگان دینی صاحب کرامت (آيت الله العظمي بهجت) فوت کرد و این ضایعه بزرگ و فقدان عظیم درست مصادف شد با تمدید مجدد بازداشت استاد برای ماندن در انفرادی و شرايط شكنجه که حبس ایشان را به شش ماه انفرادي می رساند. بار قبل، توأم با زنداني و شكنجه شدن ايشان، چهار تن از مجتهدين فوت كردند و فوت حضرت آيت الله العظمي بهجت خاطرات تازه اي را در ذهن تجديد كرد اما این تازه شروع وقایع بود.

سنگ باران ابابیل وار

پس از دستگیری مجدداً اتهامات، انتسابها و تخریبهای گوناگونی به منظور ترور شخصیت استاد، به صور مختلف از جلسات احضار شاگردان گرفته تا رسانه ها طرح شد. بعضی از این انگها و برچسبها عمومی بود و معمولا به دگراندیشان و هر جریان فکری متفاوت زده می شد اما برخی از آنها اختصاصی و ویژه بود و معمولا سابقه انتساب آن به افراد کمتر دیده می شد چه رسد به اینکه به مسئولان عالی رتبه نظام زده شود اما طی زمانی کوتاه اعضا و حامیان جناح های مختلف در نظام شروع به تخریب و توهین تبلیغاتی کرده و یکدیگر را متهم به استفاده از حربه های تخریبی کردند. انتساب “مدعی دروغین بودن” یکی از آن برچسب های ویژه است که کاملا راهبردی نیز مورد استفاده قرار می گیرد و بارها در مورد ایلیا تکرار شد. مدعي خدا بودن و ادعاي الوهيت و بعدها،‌ اتهام دروغ ادعاي نبوت يكي از نسبتهاي دروغي بود كه بارها از طريق دايرۀ مذاهب در بارۀ استاد مطرح شد. اما اين بار و به طرزي دور از انتظار رسانه ها مطالبی را منتشر کردند که برخی چهره های شناخته شده نظام، رئیس دولت (آقای احمدی نژاد) را به عنوان مدعی دروغین امام زمانی متهم و پیش بینی می کردند که بعيد نيست ایشان امر برايش مشتبه شود و خود را امام زمان بداند! برچسبهای ویژه بعدی هم یکی پس از دیگری شنیده شد. حامیان دو تن از نامزدها درباره «دجال» بودن دیگری مطالبی را منتشر کردند و جالب تر آنکه هر دو طرف با اتکا به روایات و نشانه ها این ادعا را طرح می کردند! با شنيدن اين كلمه قسمتي از متن بازجويي هاي ايليا در سال 1386 به ياد مي آمد كه بازجو او را دجال و البته مكرراً شيطان خطاب مي كرد. بعداً هم اين موضوع بصورت يك مقاله منتشر شد. اما تبليغاتي كه دايرۀ مذاهب در دو سال گذشته بر ضد ايليا به راه انداخته است مخاطبان و پذيرندگان آنها تعداد بسيار معدودي از همفكران و همكاران دايرۀ مذاهب بودند در حالي كه تبليغات مخرب و كوبنده اي كه در بارۀ شخصيتهاي عالي جمهوري اسلامي و بلكه نظام جمهوري اسلامي مطرح مي شد داراي پوششي جهاني و از طريق دهها شبكۀ ماهواره اي، تلويزيوني، راديويي و رسانه هاي ديگر بود. واقعاً تفاوت اندازه ضربه ها مانند تفاوت اندازۀ يك سنگريزۀ كوچك با يك كوه بزرگ در حال ريزش بود.

اتهام «شیطان» بودن استاد كه طي دو سال گذشته مطرح شده بود، یکی از برچسبهای عجیب و نامتعارف بود که در حالت معمول بعید به نظر می رسد حتی دشمنان قسم خورده هم چنین اتهامی به یکدیگر وارد کنند اما اختلاف نظرهای گروههای مختلف به جایی رسید که حامیان جریان اصولگرا در رسانه ها اعلام کردند «هر پوشنده لباس دین» روحانی نیست، بلکه با «تشکیل صفوف، مشخص می‌شود که پیشگامان صف خدا و شیطان» چه کسانی هستند. آنها خود را حزب الله و طرف مقابل را حزب شیطان نامیدند که به فرموده خداوند در ظلمات به سر می‌برند! در اتهامات و بهتر بگوییم تهمتهای ریز و درشتی که برای تخریب ايليا به کار گرفته می شد اتهام یهودی بودن ایشان به دليل آنكه يك لقب ايشان رام الله (به معناي تسليم و خدمتگزار خداوند) است[1] و اين عبارت با شهر رام الله اشتباه گرفته شده بود، هم مدام تکرار می شد. بر اساس همين عبارت، آنها با عوام فريبي خاص خود استدلال مي كردند كه لابد ايليا با صحيونيستها هم ارتباط دارد. در کوران داغ افشاگری ها مستندات و اخباری در رسانه های داخلی منتشر شد که از یهودی زاده بودن یکی از

رهبران یک حزب اصلی و قدیمی (آقای عسگر اولادی تازه مسلمان) خبر می داد که فامیلی خود را تغییر داده است. مدت کوتاهی بعد نیز شنیده شد که رئیس جمهوری ایران از خانواده ای یهودی تبار بوده و این موضوع از طریق مدارک سازمان ثبت احوال قابل اثبات است. در حلقه بعدی و در مناظره هایی که میلیونها چشم شاهد آن بود طرفین یکدیگر را به دفاع از دیدگاههای هیتلر و نئونازی ها یا همسویی با اسرائیل و صحیونیسم متهم کردند. همین روال ادامه پیدا کرد و شدت یافت. زمانی که از طرف حزب مهندس باهنر به احمدی نژاد هشدار داده شد که كساني كه ابتدا به هر بهانه اي زاويه محدودي با علماي دين پيدا مي كنند سرانجام تشكيل هسته اي از فرقه هاي انحرافي را پايه مي گذارند و تحلیل هایی در طرح فرقه بودن حکومت و تحلیل شعار جانم فدای رهبر به عنوان دلیل مسلم فرقه ای بودن آن و تجدید شدن موضوع فرقه مصباحیه شنیده شد یادمان آمد که طرح اتهام بی اساس اما راهبردی فرقه به ال یاسین طی دو سال مکررا و با شدت اجرا می شد.

قوه مجریه طی مدارک مستند و شاهدان موثق، به ایجاد فساد سازمان یافته‌ و قوه قضائیه به کوتاهی در رسیدگی به پرونده های مربوطه متهم شد. در حالیکه خیانت و انتساب به ارتباط با خارج مدام توسط حامیان نامزدها مطرح می شد و اتهام براندازی و کودتا را به یکدیگر وارد می کردند، صدها سایت و رسانه خبری در کالبدشکافی این اتهامات، مقالات، میزگردها و مصاحبه های متعددی انتشار دادند. وارد کردن اتهام دزدی و پرونده سازی سکه رایج شد و سران نظام از رقمهای هنگفت ناپدید شده، رشوه های دریافت شده و پرونده های فساد مالی علیه هم و در رسانه ملی داد سخن دادند. افشای پرونده های مالی و مشخصات حسابهای شخصی مقامات بلندپایه در اینترنت هم تکه دیگری از این پازل شد. همه مدعیان از چند هزار صفحه سند، از شاهدان معتبر و از فیلمهای مستند گفتند و برخی را منتشر کردند. انتشار هزاران پیامک و ایمیل و جک تخریبی هم که چاشنی این آش زهرآلود بود. فقط در یک خبر اعلام شد که بیش از 5 میلیون سی دی تخریبی علیه یکی از کاندیداها پخش شده است. مقایسه سران نظام با افراد منفور مثل عمروعاص، معاویه، ابوسفیان، هیتلر و حتی ابن‌ ملجم‌ها و قطام‌ها بر سر زبانهای مردم کوچه بازار و گویندگان رسانه ها افتاد. دامنه توهینها و تخریبها به بالاترین مقامات کشیده شد. شعارهای مخرب، آتش زدن عکس ها و انتشار کاریکاتورهای موهن، دادن لقب هایی همچون فاشیسم اسلامی، خونخوار، فتنه گر و گشتاپوی اسلامی و… باعث شد در بهت و حیرت افکار عمومی ایران و جهان، بزرگان نظام از هر جناحی يكي پس از ديگري مورد اتهام و بي احترامي قرار گيرند، آن هم نه از طرف بیگانگان که از طرف خودی ها و هم دوشان خودشان. نیتها و عقاید اصلی زیر سوال رفت و به جای سوابق خدمتگزاری و ارزش های انقلاب صحبت از مافیای هفت‌سرِ ثروت اندوخته از بیت‌المال، انحراف، قدرت طلبی و فساد رونق گرفت. دامنه این وضع به جامعه نیز کشیده شد؛ رئيس دولت اصلاحات تحقير ملت را بزرگترين بداخلاقی دانست و خس و خاشاک خواندن مردم توسط رئیس جمهور سیلی از اعتراضات مردمی را در پی داشت که به دنبال آن اعتراض هنرمندان نیز در قالب ترانه و موسیقی و طومار و… به آن اضافه شد. وضعیت تا جایی بحرانی شد که یکی از مراجع بزرگ نسبت به فروپاشی اخلاقی هشدار جدی داد و دیگران از این شرایط به عنوان مرگ اخلاق یاد کردند و این اقدامات را غیردینی، غیراخلاقی و غیرقانونی شمردند. اتهام فساد، فرقه سازی، بدعت و براندازی همچون بارانهای اسیدی ویرانگر بر شخصیتهای عالی نظام بارید و سیلی ویرانگر جاری شد که برای ترمیم زخم هایش شاید هرگز فرصتي نباشد. انگ زدن ها تنها به بی اعتباری خود افراد نینجامید و طبق نظر تحلیلگران به فاش کردن اسرار حکومتی، بی اعتباری نظام و بی اعتمادی ملت منجر شد. کارشناسان امر هشدار دادند که بدون كنكاش در نيت آقایان و بدون قضاوت در مورد درستی یا نادرستی این ادعاها، براي همه زنگ خطري جدی به صدا درآمده است. طبق گفته تحلیل گران چنین القا و برداشت شد که قانون گريزي، مال اندوزي، عافيت طلبي، خود تفسيري، و استفاده ابزاري از آرمان هاي انقلاب اسلامي شيوه متعارف چنان چهره ها و كارگزاراني بوده است. و دلسوزان انقلاب هشدار دادند که اگر چنين باوري در ذهن مردم باقي بماند و رنگ حقيقت بدان ممزوج گردد، بناي اعتماد به كارگزاران نظام را فرو خواهد ريخت. این اتهامات و انتسابات درست یا غلط با سند یا بی مدرک تنها طرحشان کافی بود تا این تصویر را از ایران و نظام حکومتی آن در اذهان ایجاد کند. حاکمان شبیه به چوپانان گله ای بودند که ناگهان رنگ عوض کرده و یکدیگر را به گرگ و چپاولگر بودن متهم می کردند و میان درگیری ها اسنادی از صدمه های جبران ناپذیری که به گوسفندان وارد کرده بودند را افشا می نمودند… حقیقتی هولناک و تلخ که ناجیان و خدمتگزاران ملت را به شیاد، شیطان، مافیا و فساد مجسم بدل می کرد.

در سال 86 طی یکی از نامه های ارسال شده به رهبری از طرف ایلیا عنوان شد که مأموريت ایلیا كه آنرا از جانب رهبری به او اعلام كرده اند بطور خلاصه اين است: حكومت اسلامي از تو مي خواهد كه كاري كني مردم درباره ات ترديد كنند و بدبين شوند. كاري كني كه شاگردانت انكارت كنند. بايد کاري کني که از اطرافت پراکنده شوند…. آیا این امواج مملو از تردید و بدبینی مردم به نظام و مسئولان ارشد می توانست ارتباطی با این درخواستها داشته باشد؟

تخریب و بی آبرویی و تقبیح استاد از اصلی ترین اهداف بود. بارها ماموران دایره مذاهب به ایلیا گفتند تو را اعدام می‏كنيم اما نه آنطوري كه تصور می‏كني. مرحله به مرحله مي كشيم ات. اول اعدام اجتماعي ات می‏كنيم. آبرويت را مي بريم. بي اعتبارت می‏كنيم. ما ابزارهاي زيادي در اختيار داريم، صدها قلم به دست داريم، رسانه هاي زيادي با ما كار می‏كنند، ما تلويزيون و راديو داريم، كافي است در يك برنامۀ خبري ضايع ات كنيم يا چهار تا ميزگرد و برنامۀ تلويزيوني درست كنيم و البته در این راه از هیچ اقدامی هم فروگذار نکردند. توهین کردن به ایلیا یکی از روش های عمده تخریب بوده است. بارها طی تخریبهای رسانه ای وسیع به دروغ اعلام کردند ایشان دچار بیماری روانی بوده اند. گرچه هرگز مدرکی دال بر این ادعا ارائه نکردند و پاسخی به این سوالات ندادند که پس چطور چند صد نويسنده، مدرس، محقق و سخنران تربيت كرده اند؟ چطور دهها بيمار رواني را درمان كرده اند؟ چطور صدها محصول خلاق و بديع داشته اند؟ چطور بيش از دويست پروژۀ تحقيقاتي و مطالعاتي را برنامه ريزي و راهبرد كرده اند؟…در کمال ناباوری و در اقدامی بی سابقه و شوک کننده 120پزشک و استاد دانشگاه در ایران خواستار بررسي سلامت روانی مسئولان كليدي کشور شدند. کارشناسان متعدد روانشناسی و علوم اجتماعی و پزشکان به صراحت و در رسانه های بین المللی اعلام کردند که رئیس جمهور ایران را فاقد ثبات روانی، عقلانی و شخصیتی می دانند و بر اثبات ادعای خود و شرح انواع بیماری های بعضا حاد روانی نسبت داده شده، دهها مقاله علمی و کارشناسی ارائه نمودند. پس از افشاگری های آقای کروبی در مورد بازداشتگاهها نیز اخباری از قول پزشک ایشان دال بر داشتن اختلالات روانی منتشر شد که بعد از مدتی توسط عده ای دیگر از پزشکان رد شد. تحلیل گران معتقدند این اتهام واکنشی در برابر افشاگری ایشان بوده اما بعضی دیگر گفتند که اگر این ادعا صحت داشته باشد اقدام شورای نگهبان در تایید صلاحیت ایشان به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری به شدت زیر سوال می رود.

تمسخر اسامی و لقب سازی برای ایلیا یکی دیگر از روشها بود. آنها بارها تاکید کردند که ما بايد ایلیا را در بين مردم « لِه و بي آبرو » كنيم. طی اقدامی همه گیر و وسیع تعدادی زیادی از روزنامه نگاران و طنزنویسان در مطالب خود از نام احمدی نژاد استفاده نکردند بلکه برای توهین و تخریب آنرا به شکل اختصار مورد استفاده قرار دادند. اختصار کردن توهین آمیز نام رئیس جمهور و رهبر و دادستان تهران در سطح وسیع در متون و اینترنت به کار رفت. مورد حمله قرار گرفتن نمادهای نظام و انتشار کاریکاتورهای موهن از سران نظام و ارگانهای مختلف حجم بالایی از فضای اینترنت را به خود اختصاص داده و دست به دست می چرخید.

در روش ضداخلاقی دیگری دایره مذاهب برخی از عوامل خود را با تهدید وادار به توهین در حضور ایشان نمود. در نقطه مقابل و در حرکتی غیرقابل پیش بینی و به شدت تخریب کننده مقایسه روحانیت با خولی، شمر، فرعون، یزید و نمرود توسط خود روحانیت به تیتر رسانه ها بدل شد. بازجویان نظام جمهوری اسلامی توسط برخی اعضای نظام فرزندان ابلیس خوانده شدند و در یک مستند که در اینترنت نیز منتشر شد یکی از مراجع (آیت الله مجتبى شیرازی) در درس حوزه و در مقابل صدها دانشجو، رهبر ایران را انسانی بی‌غیرت، منافق، گرگی در لباس میش، کافر و ملحد، ناصبی، وحشی، بی ناموس و حیا معرفی کرد. آیت الله امجد نیز عنوان کرد حكومتي كه با دروغ برسركار بياد بايد با شمشير حفظ شود و از این پس به جای علی علی گفتن باید به ذکر معاویه و یزید پرداخت. شاگرد آیت الله مصباح یزدی به نقد علنی و آشکار از او پرداخت. افشاگری های بی سابقه قالیباف در جمع اعضای ستادش که سند صوتی آن نیز منتشر شد شوک دیگری وارد کرد. او به صراحت یکی از وزرای دولت نهم را بدون ذکر نام مشروب‌خوار، وزیر دیگر را دارای مفاسد و در نهایت مشایی، معاون وقت رئیس جمهور و همسرش را منافق خوانده بود. او علنا اعلام کرد که احمدی نژاد برای انقلاب خطر است. در همان نوار تصریح می شود که این حرفها کاملا با اسناد است و اسناد دزدیهای شهرداری تهران نیز موجود است. جالب بود که یکی از اتهامات ایلیا اقدام برای براندازی بود و حالا یک گروه در نظام در دادگاههای علنی اعتراف به تلاش برای براندازی می کردند و گروه دیگر دولت کودتا نامیده می شد که برای انقلاب خطرناک است. ناباورانه شنیده شد که یکی از مراجع مطرح در اقدامی عجیب رئیس جمهور را “حرامزاده” خوانده است. خبری که نه تنها متن که حتی فیلم آن نیز در خروجی سایت‌های مخالف نظام قرار گرفت. روزنامه دیگر اعلام کرد که خبرسازي بي وقفه عليه هاشمي رفسنجاني ادامه دارد. موج های سهمگینی به تخریب بی سابقه سران و ارکان و جناح های مختلف پرداخت. اما کدام سونامی این امواج را به حرکت درآورده بود؟

تکرار گاه به گاه تهدید به شلاق نیز از روشهای تخریب و فشار روانی بود. اما تقاضای شلاق برای سران نظام بسیار دور از ذهن و تعجب آور بود. در خواست شلاق برای آیت الله صانعی، حجت الاسلام کروبی و شهردار تهران آن هم توسط مراجع و رسانه های داخلی هر بیننده ای را به حیرت وامی داشت.

طی بازداشت ایلیا شنیده شد که او روزها و شبها تحت شكنجه بود تا بگويد شياد است و با قدرت شيطاني كارهاي خارق العاده مي كند و ساحر و جادوگر است. ایلیا بارها گفت اگر يك سوء استفاده يا خطاي قانوني نشان دهند، هزار برابر آن را مي پذيرم اما هرگز حتی یک مورد هم ارائه نشد. در عوض اخباری مبنی بر ملاقاتهای مکرر رئیس دفتر ریاست جمهوری با یک رمال هندی و مشورت با فالگیران و جادوگران منتشر شد. ادعای هاله نور و ارتباط با امام زمان دوباره طرح و مورد نقد و پرسش قرار گرفت. اخبار مکرری از سوءاستفاده سران نظام نیز منتشر شد. تحلیل گران از شباهت عجیب بین تقلب در انتخابات و مدرک تقلبی محسنی اژه ای سخن گفتند و مهدی هاشمی پس از کذب خواندن ادعاهای مطرح شده مبنی بر سوءاستفاده های گسترده مالی گفت اگر راست می‌گویند، به 340 میلیارد تومان گم شده در دوره شهرداری احمدی‌نژاد رسیدگی کنند. هفته نامه اشپیگل به افشای حساب‌ های ارزی مخفی نظام در یک بانک آلمانی پرداخت. محکومیت مشایی به 2 ماه انفصال ازخدمات دولتی به اتهام تخلفات مالی در دوران تصدی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در روزنامه های رسمی تایید شد. برخی رسانه ها از محکومیت وزیر صنایع در یک دزدی علمی خبر دادند و برخی دیگر از فشار براي نقض قانون به نفع او نوشتند. کلاهبرداری 500 میلیونی پسر نماینده مجلس شورای اسلامی و تحت تعقیب قرار گرفتن معاون پارلمانی دولت نهم، در اتهام “تحصیل مال نامشروع” و “تصرف غیرمجاز در اموال دولتی” وقایع دیگری در این زمینه بود.

بسیاری از این اخبار با ساخته شدن فیلمها و ثبت گزارش ها به سمت ماندگار شدن پیش رفت. خبر ثبت عنوان “کردانیسم” در یک دیکشنری یکی از این رخدادهای ماندگار کننده بود. اما همه پروژه تخریب ایلیا در رسانه های عمومی رخ نداد و بخشی از آن نیز توسط بولتنها طراحی و اجرا شد. اعتراض به اخبار خلاف واقع منتشره در این بولتنها بالا گرفت و این نوع بولتن سازی به شیوه سعید امامی منتسب شد. کار بولتن ها به رسانه ها و افکار عمومی رسید و سیل شب نامه های تخریبی در خیابانها به راه افتاد. بولتن سازان حضورشان در عرصه رسانه را آشکار کردند و بسیاری از خبرها و گزارش ها رنگ و بوی بولتنهای محرمانه را گرفت. برای یک اتفاق روشن و ساده تئوری های عجیب امنیتی طرح شد و اتهامات مختلف وارد کردن و سناریوهای دور از ذهن ساختن هر روز از طرف یک رسانه اجرا شد و فضا را متشنج تر ساخت. این اقدامات برای جهان هم شوک آور بود.

آتش باران تهاجم روانی بر خانواده ها

یکی دیگر از برنامه های پرفشار دایره مذهب علیه ایلیا سوءاستفاده از خانواده ها به شکل های مختلف و برای استفاده ابزاری بود. استفاده از آنها به عنوان شاکی خصوصی، فشار و اجبار برای اعتراف علیه ایلیا، گروگان گیری اعضا و تهدید به بازداشت آنها و توهین و دستگیری و تحت فشار قرار دادن و تخریب شخصیت و ….، طی چند ماه و به شکلی حیرت انگیز به میان کشیده شدن پای خانواده های مقامات در زوایای گوناگون جلب توجه می کرد. پسر یکی از روحانیون ارشد (آیت الله خزعلی) و خویشاوند نزدیک رئیس جمهور (پدر داماد ایشان) نه تنها به ابراز عقیده مخالف دست زدند بلکه با اسناد و مدارک و شواهد به افشاگری علیه آنها و سایرین پرداختند. در واقعه ای دیگر فرزندان مقامات چند جناح با عنوان آقازاده ها به فساد مالی گسترده متهم شدند و این اتهامات در رسانه ملی طرح شد. نمونه هایی مانند یکی از پسران آیت الله خامنه ای (آقای مجتبی خامنه ای)، یکی از پسران آقای ناطق نوری، فرزندان آقای هاشمی، پسر آقای احمدی نژاد و …. در اقدامی بی سابقه همسر یکی از کاندیداها مورد هجوم تبلیغات سیاه به شکل گسترده قرار گرفت و علاوه بر زیر سوال رفتن مدرک تحصیلی و سوابق کاری، تصاویر خصوصی وی نیز منتشر شد. دختر و نوه و عروس یکی از مقامات عالی نظام (آقای هاشمی) طی تجمعات بازداشت شدند . فرزندان مقامات بلند پایه تحت شدیدترین فشارها قرار گرفتند. ترور شخصیت فرزند شهيد مطهري به دلیل انتقادات او از دولت و مرگ پسر مشاور دکتر رضایی بخش هایی از این وقایع تلخ بود. تهدید امنیت و آسایش خانواده به عنوان اهرم فشار بر سعید حجاریان مطرح شد و فرزندان حجاریان اعلام کردند نیم شب تعدادی موتور سوار به درب منزل ما فرستاده اند تا ارعاب ایجاد کنند و با تهدید و آزار خانواده پدرم را برای اخذ اعترافات دروغین تحت فشار قرار دهند. در روزهای اخیر بارها خواسته اند تا برادرم را به بازداشتگاه بکشانند تا به پدرم نشان دهند که او بازداشت است و با این حربه او را تسلیم کنند.” رسانه ها اعلام کردند دختر بزرگ ابطحی به دلیل ذکر این نکته در پایگاه‌های اطلاع‌رسانی مختلف که به پدرش قرص‌های آرام‌بخش قوی می‌دهند تا او را از حال عادی خارج کنند، توسط نیروهای امنیتی به شدت تهدید شده است. یکی از فعالان سیاسی از خاطرات تلخ سال‏‏های 1379 و 1382 نوشت که فرزند کوچکش از به یاد آوردن آن سال‏‏ها هراسان شده و رفتارهای غیرمعمول نشان میدهد. در زمان بازداشت ایلیا گزارشهای دردناکی از بیماریهای روحی و فشارهای شدید بر فرزندان خردسال ایشان می رسید. آیا این رخدادها هم بی ارتباط بودند یا از ارتباط معنایی عمیق و دقیقی خبر می دادند؟ آيا دست خدا در كار بود؟ آيا همه چيز با نظر و نگاه خدا پيش مي رفت؟

گرداب حملات مجازی

یکی دیگر از حملات دايرۀ مذاهب، فشار اينترنتي بود. جلوگيري از برنامه های دفاعی شاگردان استاد در شبکه اینترنت، مسدود کردن وبلاگها یا هک کردن سایتهای مربوطه. در مدت چندماهی که از بازداشت دوم استاد و شاگردانشان می گذشت حجم اخبار مربوط به فیلتر یا هک شدن تعداد بالایی از سایتهای خبری زیاد شد. حمله هکرها به سایت “گرداب”(سایت مربوط به سپاه که زمانی در پرونده وبلاگ نویسان نقش مستقیم داشت) كه بيش از 500 بار مورد انواع حملات هکرها قرار گرفت یک نمونه بود. خبرگزاری ها گزارش کردند که یک ديتاسنتر آمریکایی، سرورهايي را که بیش از هشتاد سایت ایرانی با موضوعات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و خبری بر آنها قرار داشت، بدون هشدار پیشین از دسترس خارج کرد. ریاست سازمان صدا و سیما صراحتا از جنگ سایبری خبر داد. علاوه بر این قطع تلفن و خطوط اینترنت و پیامک ها به شکل بی سابقه ای انجام شد تا جایی که به میلیادرها تومان خسارت و حتی مورد سوال قرار گرفتن مسئولان مربوطه رسید. فیلتراسیون شدید اینترنت با واکنش های مختلف روبرو شد. رئیس و مدیر اجرایی شرکت «گوگل» با انتقاد از محدودیت های رسانه ای پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران تهدید کرد: “اگر مقامات ایران از مسدود کردن کانال های ارتباطی از جمله پایگاه های اینترنتی دست نکشند مسوولیت و عواقب این کار با آنها خواهد بود!” و حتی سنای امریکا لایحه کمک به مردم ایران برای دریافت و ارسال اطلاعات و برای گریز از سانسور دولت و کنترل آن لاین و سایر محدودیتها را در دست بررسی قرار داد. شبکه های فارسی زبان منتقد را از حمایت مالی بیش تری برخوردار کرد و اعتبارات و امکانات بیشتری در اختیارشان گذاشت. از طرف دیگر اقدامات دستگاههای امنیتی برای استفاده از تکنولوژی سیاه به منظور رصد و کنترل تلفن، تلفن همراه، و اینترنت مردم افشا شد. تا آن زمان فقط حدس زده می شد که دستگاه امنیتی ایران تلفن ها و ایمیل های مردم را کنترل مي کند، اما افشای این خبر تصریح می کرد که با استفاده از تکنیک خریداری شده می توان به همه ی مکالمات تلفنی گوش کرده و ایمیل های مردم را کنترل کرد. افشای کنترل شدید و تجسس غیرقانونی در احوال افراد و حتی احتمال این خبر هم ارمغانی دیگر با خود داشت. نوعی از ناامنی روانی و تهدید حریم شخصی که اعضای ال یاسین بیش از دو سال بود آن را تجربه می کردند. اما این ناامنی تنها به افراد و حوزه های شخصی ختم نشد.

ایران در بحران دروغ گویی، بدعت و سوءاستفاده

جالب بود که یکی از اصلی ترین محورهای تخریبی دایره مذاهب علیه استاد اثبات دروغ بودن ادعاهای ایشان بود و با اینکه استاد بارها در نامه به رهبري نظام و مقامات عالي حكومتي (طی سال های 86 و 87) اعلام کردند اگر یک دروغ نشان دهید همه را می پذیرم اما خبری از اثبات این اتهام نشد. ناگهان و در اوج وقایع، محوری ترین اتهام جناح ها و گروهها به یکدیگر دروغگویی شد. دروغگویی نسبتی بود که به کرات و با صراحت از سوی برخی از کاندیداها به یکدیگر داده شد. حتی چنین رویه‌ای در مناظره‌های تلویزیونی و نطق‌های انتخاباتی در مقابل دیدگان میلیون ها بیننده تکرار شد تا به قول یک نویسنده تحلیلگر این واژه در کنار واژه‌هایی همچون دولت دیکتاتور، فرعونی، طاغوت، تروریست، متحجر، نکبت، قرون وسطایی، عصر قجری، رمال، عبوس، هتاک و… وارد ادبیات سیاسی ایران شود. یکی به تمسخر از مباح شدن دروغگویی در یکی از قوا می گفت و دیگری از عبارت دروغ گفتن جزء واجبات دولت شده است، استفاده می کرد. هر جریانی سعی می کرد ثابت کند جریان مقابل دروغگوست و به مردم، رهبری و جهان دروغ گفته است. در این میان بازیچه کردن آمارها و بی اعتبار کردن مراکز آماردهی نیز قسمتی دیگر از ماجرا بود و اطلاعات و آمار رسمي را به دستمايه اي براي طنز گريه دار و شوخي هاي مردمي بدل كرد. احساس خطر تا جایی رفت که دلسوزان نظام با تاکيد بر اينکه بايد اخلاق در ميان مسوولان کشور وجود داشته باشد اعلام کردند که دروغ يک مسوول بسيار بد است و آثار زيانباری دارد؛ زيرا حکومت ما دينی است و دروغ مسوولان به دين سرايت پيدا می‌کند. متاسفانه این هشدارها یا دیر داده شد یا جدی گرفته نشد چرا که هدف بعدی حملات، دین و مقدسات بود.

انحراف و بدعت در دین و توهین به مقدسات از اتهامات جدی وارد به استاد بود که از طرف متولیان تفتیش عقاید از سه سال قبل وارد شده بود. در وانفسای جریان انتخابات رقبا یکدیگر را متهم به سوءاستفاده از دین و توهین به مقدسات و قرآن بر سر نیزه کردن نمودند. جریانهای فکری مختلف و حتی متضاد از خطر نفوذ تحجر و مقدس‌مآبی در لایه‌های اجتماعی گفتند و بی محابا اعلام عمومی می کردند که یک جای دینداری و مسلمانی ما می‌لنگد و کار به جایی رسیده که امروز هر مسلمان هوشیاری از خود می‌پرسد که به راستی حق کجاست و نزد کدام گروه؟! یا سوالاتی از این دست که اگر در زمان حضرت امیر (ع) بودیم در کدام صف می‌ایستادیم؟ تحلیل گران و صاحبنظران از دو اسلام گفتند؛ اسلام خشونت طلب و اسلام حقیقی و اعلام کردند اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. هشدار داده شد که اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی پوشیده‌اند. هر جناحی متهم شد به اینکه هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره میکند. عده ای از خطر استحاله انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد گفتند و برخی دردمندانه نالیدند که چرا جمعی به بهانه حراست از اسلامیت نظام و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند و از تولد و حیاتِ التقاط و تحجر و قربانی شدن ملت و ارزش ها در پای آنها گفته شد و نوشته شد. اقدامات برخی متولیان دین و روحانیون نیز بسیار شوک کننده بود. یکی از مراجع همکاری با دولت را حرام اعلام کرد و آیت ا… برجرودی در اعتراض به شرایطش خود را خلع لباس نمود، یکی از کاندیداهای روحانی(آقای کروبی) تهدید به این اقدام کرد و خبر رسید که یکی از مقامات روحانی در دولت پیشین (آقای ابطحی) که در زندان به خلع لباس تهدید شده از آن استقبال هم کرده است!!

از خارج از ایران هم تیرها و تبرهایی بر درخت ایدئولوژی اسلامی نظام پرتاب می شد. نخست وزير کانادا ايدئولوژي ايران را شيطاني دانست و یکی از مقامات سیاسی-روحانی مسلمان در عراق هم به اظهار نظر در رسانه ها پرداخته و با اشاره به شرایط ایران اعلام کرد که نباید با سوءاستفاده از دین به قدرت رسید زیرا در صورت اداره نادرست، ضربات به اسلام و روحانیت می‌خورد. این حرفها از صدها رسانه داخلی و خارجی پخش می شد. آنها می گفتند و میلیونها نفر در ایران و سایر جهان این حرفها را می شنیدند. این وقایع در طول عمر انقلاب بی سابقه و حتی می توان گفت غیرقابل پیش بینی بود. بهت آور، تامل برانگیز و شوک کننده بودن این وقایع برای کشوری که در طول سی سال گذشته فراز و نشیبهای زیادی را تجربه کرده نشان از شدت بالای این ضربات داشت.

اعتبار برباد رفته و شاکیان جهانی

در زمان کوتاهی چهره نظام و وجهه آن در عرصه بین الملل نیز به شدت خدشه دار شد. رسانه های خارجی این سوال را طرح کردند که در صورت نادیده گرفته شدن اعتراض های مردمی در ایران به نتیجه انتخابات، دولت آینده نزد مجامع بین المللی از چه اعتباری برخوردار خواهد بود؟ در اوايل دومين دورۀ انفرادي استاد دايرۀ مذاهب پروژۀ شاكي خصوصي را فعال كرد و توانست پس از تلاشي چند ساله دو نفر را بعنوان شاكي خصوصي وارد پرونده كند. در اين مرحله (شش ماه دوم انفرادي) استاد سه مرتبه به اين طرح واكنش كلامي داشتند. « همين كار [ شاكي خصوصي و شكايت خصوصي] را با مقامات ارشد نظام در دادگاههاي جهان انجام خواهند داد. چند بار گفتم و باور نكرديد كه هر كاري كه با من بكنيد هزاران برابر آن را خدا با شما انجام مي دهد» اين جملات حداقل سه بار در متن بازجويي هاي استاد وجود دارد. چند ماه بعد اخبار متعدد از دستگیری سران نظام و دستگیری و محاکمه مسئولان رده بالای نظام و حضور در دادگاه منتشر شد.کسانی که روزگاری نمایندگان مجلس، وزرا و اعضای ارشد نظام بودند. به این برنامه درخواست دستگیری سران ارشد نیز افزوده شد. از جمله درخواست دستگیری آقایان هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی که روسای جمهور سابق یا رئیس مجلس بودند. شاکی سازی خصوصی نیز این پروژه را کامل کرد همانطور که برعلیه ایلیا نیز به کار گرفته شد. در رسانه های رسمی اعلام شد خاتمي و هاشمي بايد بر اساس اعترافات ابطحي در دادگاه حاضر شوند و ثبت شکایت علیه رفسنجانی در دادگاه ویژه روحانیت از سوی یک شهروند مشهدی (!) موضوع را جدی تر کرد که در آن خواستار رسيدگي به تخلفات هاشمي رفسنجاني در جريان وقايع پس از انتخابات رياست جمهوري و همچنين دوره تصدي 8 سال رياست جمهوري وي و برکناری او از مجمع و خبرگان شد. در این شکایت به فهرستی از تخلفات دولت آقاي هاشمي رفسنجاني اشاره شد. یکی از هواداران مشهور احمدی نژاد اعلام کرد دشمني آقای هاشمی با اساس نظام عملا آشكار شده و او يك متهم با پرونده‌اي قطور است و بايد محاكمه شود. نامهای ميرحسين موسوي، ناطق نوري، محسن رضايي، محمد هاشمي، حسن روحاني، بيژن زنگنه، مجيد انصاري، محمدرضا عارف و … نیز به عنوان مردودين و منفورين و مطرودين نام برده شد که در تقابل با نظامند. انگار فراموش شده بود که اینان اعضای تشخیص مصلحت نظام هستند و قبلا به عنوان یاران دیرین امام شناخته می شدند. و از آن سو خبر ارسال شکایت خانواده رفسنجانی از احمدی‏نژاد برای قوه قضاییه نیز منتشر شد. همین سناریو از طرف افراد بازداشت شده مانند تاج زاده و قوچانی علیه موسوی و کروبی نیز طرح شد. کیهان اعلام نمود زندگی “گردن كلفت هاي سياسي” در خطر قرار گرفته است و شماري از مقامات دولت هاي سازندگي و اصلاحات به همراه برخي نمايندگان مجلس و مقامات سابق از جمله وزرا، معاونين وزرا، استانداران و فرمانداران پيشين را در این فهرست نام برد و انحراف از ارزش هاي انقلاب اسلامي، طعمه انگاري منصب، تبديل مسئوليت به شركت سهامي قدرت، بي اعتنايي به مطالبات مشروع مردم، اشرافي گري، امتيازطلبي و وادادگي در برابر بيگانگان را از جمله مشتركات طيف ياد شده اعلام کرد. این برنامه علاوه بر سران کلیدی پای سران میانی را هم به میان کشید. اتهام معاونت در قتل برای سه فرمانده ناجا، بازجویی سه ساعته مدیر مسئول کیهان، و نامه توکلی به‌ رئیس جدید قوه قضائیه مبنی بر متخلف بودن آقای مرتضوی نمونه هایی از این دست اند. اما شکایات و محاکمات تنها به داخل کشور ختم نشد و در خارج از ایران نیز اقدامات قانونی برای بازداشت و محاکمه سران ایران شدت گرفت. موضوع قدیمی انفجار در آرژانتین دوباره به جریان افتاد و اعلام شد که اینترپل برای وزیر پیشنهادی احمدی نژاد ” اعلان قرمز” صادر کرده است. خبر احتمال دستگیری مرتضوی توسط مراجع بین المللی و خروج پنهانی او از ژنو نیز در رسانه ها طرح شد. اعلام شد که ۶۰ تن از روشنفکران و فعالان مدنی ایرانی از کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل خواستند پرونده‌ای برای محمود احمدی‌نژاد با عنوان «جنایت علیه بشریت» تصویب و در اختیار شورای امنیت قرار دهد تا وی تحت تعقیب قضایی قرار گیرد. و برخی منتقدان راه قانونی برخورد با سرکوبگران حاکم بر ایران را طرح پرونده ی جنایت علیه بشریت زمامداران ایران در شورای امنیت و معرفی رهبران ایران به دیوان کیفری بین‌المللی معرفی کردند. سازمانهای حقوق بشری اعلام کردند دولت ایران بر اساس قوانین حقوق بین الملل، مسئولیت دارد کسانی را که دست به کشتار و شکنجه زدند محاکمه کند و اگر این کار را نکند امکان محاکمه آنان وجود دارد و مشروعیت دولت ایران نیز زیر سئوال خواهد رفت. رئیس جمهور امریکا اظهار کرد که «پرسش های بزرگی» درباره مشروعیت انتخابات در ایران وجود دارد. همین وقایع باعث تیره تر شدن روابط ایران با اتحادیه اروپا شد تا جایی که موضوع اخراج برخی سفرای اروپایی جدی تر شد. از آن طرف احتمال فراخواندن سفراى اروپايى از تهران قوت گرفت. تا هفته ها بعد از اعلام نتایج، سران و دولت‌های 181 کشور از ارسال پیام تبریک به رئیس دولت خودداری کردند. آمریکا دعوت از دیپلمات‌های ایرانی برای شرکت در مراسم سالروز استقلال‌ این کشور را پس گرفت و زیر سوال رفتن مشروعیت و اعتراضات بین المللی به جایی رسید که دبیرکل سازمان ملل اعلام کرد تهران باید فورا به سرکوب معترضان در ایران پایان دهد. بسیاری از فعالین حقوق بشر در ایران و جهان اعلام کردند زمان ارجاع پرونده جمهوری اسلامی در زمینه نقض حقوق بشر به شورای امنیت سازمان ملل متحد فرا رسیده است. وكيل مدافع گروه‌های اسلامی مصر، به دليل عدم مشروعيت محمود احمدی‌نژاد در اعلام پيروزی و اهانت به صحابه پيامبر در جريان مبارزات انتخاباتی‌اش به دادستانی كل مصر شكايت کرد. یک مقام قضایی سابق در دادگاه لاهه اعلام کرد که خواستار رسیدگی نهادهای بین المللی به سرکوب مردم ایران است و ادعا کرد که تعدادی از وکلای دادگاههای مربوط به جنایت علیه بشریت، در این مورد اعلام آمادگی نموده و به زودی گزارش تهیه شده و تسلیم دادگاه بین المللی لاهه و شورای امنیت سازمان ملل متحد خواهد شد. درخواست صدور حکم بازداشت بین المللی برای مقامات ارشد نظام در گردهمایی های متعدد ایرانیان مقیم خارج از کشور اعلام شد و با تظاهرات جهانی در اعتراض به سرکوب مردم ایران همراه گشت. در سطح بین الملل اقدامات عملی دیگری نیز علیه ایران تشدید شد. خبرگزاریهای معتبر جهانی از توافق پشت پرده اسرائیل با عربستان برای استفاده از آسمان این کشور برای حمله به ایران خبر دادند و مقامات امریکا تلویحا به اسرائیل برای حمله به ایران چراغ سبز نشان دادند. رسانه های خارجی اعلام کردند شرایط ایران کشورهای غربی را بر آن داشته تا به فکر تحریم‌های جدیدی بیافتند و به عنوان نمونه تحریم صادرات بنزین به ایران را اجرا نمایند. اقدام دیگر توقیف يک ميليارد و ۶۰۰ ميليون دلار از اموال ايران در بریتانیا بود. ماجرای شگفت انگیز توقیف ۱۸.۵ میلیارد دلار پول ایران توسط ترکیه افشا شد که این محموله متعلق به سپاه بوده است. این وضعیت در شرایطی رخ می داد که دایره مذاهب اعلام کرد اموال ایلیا [ اموال مربوط به همسر او] به حکومت اسلامی تعلق دارد.

جاری شدن جریان نفاق

یکی دیگر از اهداف اصلی دايرۀ مذاهب از تهاجمات مختلف، انحلال جمعیت ال ياسين و لغو فعالیتها بود. با وجود قانونی بودن قالبها و فعالیتها هر کاری برای انحلال جمعیت صورت می گرفت. یکی از روش ها نیز ایجاد تفرقه بود. انتشار شایعات کذب، القا موضوعاتی همچون اغفال و فریب خوردگی در ذهن شاگردان که تاکنون هم مصداق و ادله ای درباره آن ارائه نکرده اند، تلاشهای مکرر برای جاسوس سازی و ایجاد نفوذی در میان اعضا، استفاده از افراد تطمیع و تهدید شده که به پیاده نظام دایره مذاهب بدل شده بودند برای تخریب و شستشوی مغزی سایر اعضای جمعیت ال یاسین و ایجاد ارعاب بین پیروان با احضارها و تماس های تهدیدآمیز و طرح مسائلی از این دست که بدنه این جمعیت خوب و سالم است و مسئله راس است، شیوه های متداولی بود که دایره مذاهب برای ایجاد شکاف و تفرقه در جمعیت ال یاسین از آنها استفاده نمود.

چندی بعد صحبت از جریان نفاق در جامعه هم شدت گرفت. اخبار حاکی از اختلاف نظرهای شدید و جدی بین مسئولین بود، هر جریانی دیگری را متهم به نفاق نمود و همینها عواملی شد برای شکاف بین مردم و نظام. تا جایی که یکی از دولتمردان اعتراف کرد وقتی بحث آشتی ملی مطرح می‌شود حکایت از این می‌کند که در جامعه اتفاقی افتاده و اگر نگوییم خصومت ملی، قهر و شکاف ملی ایجاد شده است. عده ای دیگر اعلام نگرانی کردند که با وجود گرایشات مختلف سیاسی و مذهبی با نگرانی و اندوه، از دست رفتن وفاق ملی ملت‌مان را نظاره می‌کنند. از عواملی چون تفرقه و ناامیدی که کشور را تهدید می کرد گفتند و هشدار دادند که نتیجه‌ی ناخواسته‌ی اختلاف‌ها فروپاشی و ایجاد شکاف‌های عمیق اجتماعی است. در طی چند ماه گذشته تحلیل گران به بیانهای مختلف اعلام کردند آنچه در این روزها رخ داد اصل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار داده و این چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. برخی پیش بینی کردند که سرکوب مردم به سرنگونی نظام منجر می شود و بعضی از خدشه جدی وارد شدن به مفهوم جمهوریت دم زدند. بعضی درخواست داشتند که بدبینی و شک و شبهه مردم بر طرف شود چرا که در غیر این صورت موجب بی اعتمادی بیش از پیش مردم به حاکمیت شده و مشروعیت نظام و منتخب آن زیر سئوال رفته و اعتبار آن مخدوش خواهد شد .اکثریت مراجع عظام تقلید (به غیر از آیت‌الله نوری همدانی) نیز از ارسال پیام تبریک برای آقای احمدی‌نژاد خودداری کردند. حتی در پی انتشار خبر تبریک آیت‌الله مکارم شیرازی به احمدی‌نژاد دفتر این مرجع تقلید صدور هرگونه پیامی را در این باره به شدت تکذیب کرد. طلاب قم نیز اعلام نمودند نامه منتشره به نام آنها (در حمایت از آیت الله یزدی در نقد خطبه هاي رفسنجاني) را خود شريعتمداري به دستور آقاي حجازي نوشته است. کمی بعد رسانه ها از اینکه شکاف‌ها در روحانیت شیعه عمیق‌تر می‌شود خبر دادند و روزنامه لیبراسیون درباره جنگ روحانیون در ایران مقاله ای منتشر نمود. رسانه دیگری مدعی شد که گزارش ها از قم حاکی از ان است که پس از آنکه آیت‌الله دکتر سید مصطفی محقق داماد (از فقها و حقوقدانان برجسته کشور) در نامه تندی خطای به آیت‌الله هاشمی شاهرودی تلویحاً از نارضایتی آیت‌الله العظمی سیستانی نسبت به محاکمات نمایشی اخیر خبر داد و از قول زعیم حوزه نجف نوشت که «این دادگاه، ننگ قضای اسلامی است»، داماد و نماینده تام‌الاختیار آیت‌الله سیستانی در ایران (حجت‌الاسلام جواد شهرستانی) نیز در روزهای اخیر با عبدالله نوری و غلامحسین کرباسچی دیدار و درباره اوضاع کشور رایزنی کرده است. اعلام اعتصاب و کناره‌گیری امام‌جمعه موقت قم با این خبر همراه شد که مخالفان و حامیان دولت نهم، مراجع تقلید را نشانه رفته‌اند و در سایت‌ها و روزنامه‌هایشان، همدیگر را متهم می‌کنند به اینکه هر کدام به مراجع توهین کرده‌اند. انتقاد تند علما از نقش مجتبی خامنه‌ای خبری بود که در برخی بولتن‌ها به چشم می خورد. آیا این وقایع طبق همان رخدادهای قرینه ای واکنش جهانی با تلاش برای فتوا گرفتن از علما و مراجع و توجیه آنها علیه ایلیا ارتباطی داشت؟

لرزش سلسله جبالها

«ما تو را آورده ايم تا نابودت كنيم و تا نابودت نكنيم نمي گذاريم بيرون بروي». این یکی از محوری ترین اهداف عنوان شده توسط دایره مذاهب علیه ایلیا بود و حملات متمرکز و سازماندهی شده و پرحجمی برای انحلال و نابودی ساختار ال یاسین و حرکت و حضور ایلیا در این مجموعه فرهنگی – معنوی اجرا شد.

کمی پس اعتراضات خردادماه مدیران گذشته و حال نظام در بیانیه ای مهم هشدارهایی نسبت به وضع فعلی کشور دادند که دامنه‌هاي اين بحران را روز به روز شديدتر و سرمايه‌هاي اجتماعي نظام را تخريب مي‌کند. آیت‏الله بیات زنجانی نیز هشدار داد که تا قبل از اینکه دیر شود مسئولین “الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم” را بفهمند. یکی دیگر از مسئولان جناح راست نیز اعلام کرد با ظلم به دست خودمان نظام را از بین می‌بریم و رسانه دیگر سوال “جمهوری علوی یا سلطنت اموی” را طرح نمود. آیت الله العظمی منتظری عنوان کرد که چرا عقلاي قوم كارها را به دست يك عده افراد نامتعادل و اسير توهمات و تمايلات خطي و گروهي داده اند ؟ درخواست تلویحی برای برکناری رهبر ایران خبر منتشر شده دیگری در رسانه ها بود. همان زمان اظهارات بی سابقه ای از برخی علما شنیده شد. امامی کاشانی در جمکران اعلام کرد که نور ولایت فقیه کمسو شده و نمیتواند مشکلات کشور را حل کند! و هم زمان آیت‌الله دستغیب خواهان برگزاری نشست علنی خبرگان شد. حجه الاسلام قرائتی در یک برنامه زنده تلویزیونی اعلام کرد که اگر ولی فقیه عدالت نداشته باشد یا مرتکب گناه کبیره شود خود به خود عزل می شود. درخواست جمعی از علمای قم، مشهد و اصفهان از مجلس خبرگان برای ارزیابی دوباره صلاحیت رهبر نظام نیز خبر دیگری بود که در کنار فتاوای آیت الله منتظری، نامه‌های آیت الله طاهری اصفهانی، اظهارنظرهای فقهی آیت الله بیات زنجانی، نامه نمایندگان ادوار گذشته مجلس شورای اسلامی نمونه‌های دیگری از این اعتراضات رو به گسترش را نشان می داد. در این اعتراضات به ظلم های فاحش و موحش اشاره شد که ادعا می شد با نظارت و اطلاع مقام رهبری و امر یا سکوت ایشان نسبت به این امور صورت گرفته؛ از حبس و حصر مراجع متعدد تقلید گرفته تا پادگانی کردن حوزه علمیه قم و سایر حوزه ها و بازگذاشتن دست ایادی وابسته به قدرت برای تطاول به حیثیت و امنیت علما و مدارس. رهبر جمهوری اسلامی به بیماری “دیگر هراسی” (که فراتر از بیماری “بیگانه هراسی” است و هرکسی را که تابع او نباشد دشمن می پندارد) متهم شد و اعلام شد چنان دیکتاتوری حاکم شده است که علما ناچار از تقیه هستند اما این تقیه دائمی نخواهد بود و این شکایت اگر رسیدگی نشود آخرین نخواهد بود. تاکید شد که خداوند متعال می فرماید «ولاینال عهدی الظالمین». در طی این نامه ها که هر کدام شوکی عظیم وارد می کردند اجازه خشونت و کشتار مردم به رهبری نسبت داده شد و اعلام شد که قانون ستیزی رهبر در انتخابات، ریشه اصلی درگیری ها و خونریزی ها بوده است. واشنگتن پست در مقاله ای با عنوان “درخواست اصلاح طلبان برای تحقيق در باره رهبر ارشد ايران” نوشت اين درخواست در هم شکننده تابوئی بزرگ در ميان طبقات سياسی ايران برای هدف گرفتن علنی [آیت الله] خامنه ای است.

به راستی این کدام دست بود که اینچنین در بالای همه دستها عمل می کرد؟ این شرایط استثنایی و غم انگیز از کجا ریشه می گرفت؟ آیا دست خدا در کار بود؟

راههایی برای عبور از بحران

سوالات و درخواستها و مطالبات پس از این وقایع نیز جای تامل داشت. اینکه چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ مخالفت با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت و بیزاری از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی، توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها، فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل، ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر و توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور، صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و آزادی همه دستگیرشدگان سوالات و درخواستهایی بود که در طول چند سال گذشته مکررا از جانب ال یاسین طرح شده بود. به نظر می رسید حالا از حنجره مردم و جریانهای فکری مختلف به گوش می رسید. انگار آنچه ما تجربه کرده بودیم دامن همه را گرفته بود.

کمی پس از این وقایع اعلام خطرها و ارائه راه های برون رفت از بحران و زلزله های بعدی آغاز شد. یک روزنامه خارجی نوشت دوران سختی با مشكلات و معضلات فراوان داخلى و خارجى پيش روى دولت قرار دارد. رييس موساد اعلام کرد شرایط فعلی موجب خواهد شد اسرائيل بتواند آسان‌تر تهديد اتمی ايران را برای جهانيان توجيه کند. کارشناسان مختلف از خطر عظیمی که در پیش است گفتند و هشدار دادند که اعتماد مردم لطمات جدی دیده است. به مرور هشدارها رنگ و بویی دیگر گرفتند و جریانهای ناهمسو از دیدگاهی مشترک دم زدند. یکی از مراجع وابسته به اصولگرایان گفت: مردودشدن صاحبان قدرت و عزت در امتحان الهي، سقوط آنها از فراز قله به ته دره را در پي دارد. او بااشاره به عوامفريبي برخي افراد در تبليغات انتخابات گفت: اگر هفتادميليون نفر را فريب دهيد، خدا را نمي‌توانيد فريب دهيد و بايد توجه داشته باشيد كه با خدا يك رو باشيد. خداي متعال انسانها را رها نكرده، پاداش و كيفر فقط براي عالم آخرت نيست و بخشي از آن در اين عالم ظهور پيدا مي‌كند. و همزمان جناح مقابل نیز راه حل های مشابهی ارائه می داد که باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است…به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟…به خرد بازگردیم… .به قانون بازگردیم؛ به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند. بی طرفان نیز اذعان داشتند بدون شك اگر روال قبلی ادامه یابد ناكجا آباد ديگري در انتظار نظام خواهد بود و دیگری در اقدامی نمادین خداوند را برای داوری و ختم این وضعیت به زمین دعوت می کرد. یکی از روحانیون همسو با جناح اصولگرا نیز خاطرنشان كرد اين آشوب‌ها نشان از قدرت خداست كه مي‌خواهد بگويد من مي‌خواهم ماهيت انسان‌ها را به شما نشان دهم و روحانی دیگری با بيان اينكه در هفته‌هاي اخير غيبت، دروغ، تهمت، فحاشي و بدزباني در كنار خسارات مالي و جاني فراوان، رخ داد اظهار داشت كساني كه در اين موارد مقصر بوده‌اند و مرتكب آنها شده‌اند در ماه رجب و رمضان توبه كنند و واي به حال آنها اگر با اين گناهان وارد قيامت شوند. دیگری اعلام می کرد که یکی از بزرگترین برکات انتخابات این دوره آزمون و محک خوردن دینداری است و اینکه کدام گونه مسلمانی پذیرفته است؟ و آيت‌الله جوادی آملی بهترين راه نجات از شرايط فعلی را تقوا توصيف کردند و بخشی از اختلافات در جامعه را مصداق عذاب الهی دانستند که در صورت بيراهه رفتن، جامعه دچار آن می‌شود و تنها راه‌حل آن، انابه است، نه قانون و گاه همين قانون منشأ اختلاف است. اگر اين اختلاف باشد، جز با ناله شب و روز و دعا حل نمی‌شود. گروهی از نخبگان نیز تنها راه حل براي خروج از بحران فعلي، بازگشت به صداقت و عدالت، پرهيز از دروغ، آزادي فوري بازداشت شدگان اخير و احقاق حقوق قانوني ملت دانستند که جز اين راه به گواه تاريخ و وعده هاي حق الهي، به مقصود نرسيده و پايان خوشي را براي رهپويان آن به همراه ندارد. این دیدگاهها به شدت جای تامل داشت.

کمی بعد، غبار غلیظ و سنگینی طی بیش از 7 روز سراسر ایران را پوشاند به نحوی که آلودگی تا 21 برابر حد بحرانی در شهرهای مختلف گزارش شد، باعث لغو پروازها گردید و تقریبا 5 روز ایران را به حالت نیمه تعطیل در آورد. این شرایط در حدی بحرانی بود که نیروهای هلال احمر اقدام به توزیع ماسک و وسائل کمک تنفسی کردند و از مردم خواسته شد تا حد امکان از رفت و آمد در سطح شهر خودداری کنند. آیا این اتفاق که برخی از آن به عنوان پدیده ای غیرطبیعی و عذاب گونه یاد کردند ارتباطی با مشکلات حاد تنفسی که به دلیل شرایط نگهداری در زندان برای استاد ایجاد شده است دارد؟ جواب ما به اين سوال منفي است زيرا خودِ استاد چنين چيزي را تأييد و تصديق نمي كند. همانطور كه مرگ پنج مجتهد را مقارن با زنداني شدن خود و بسياري از اتفاقات ديگر را تأييد نكرد اما سكوت كرد و رد هم نكرد. ولي نظر يكي از بزرگترين دانايان باطني، استاد محمد علي مسّاح، كه بسياري از بزرگان در شرق و هند او را (با اسامي مختلف) قطب خدا در زمين مي دانند اين است كه بله، همۀ اين اتفاقات و تغييرات ارتباط مستقيمي با وضعيت ايشان دارد و داستان نظام اسلامي را مي توان از داستان برخورد حكومت اسلامي با الياس استخراج كرد. اما عليرغم چنين اظهار نظري، خودِ استاد از شاگردان و پيروان خود خواسته بودند (سال 1387) كه از تأكيد و اصرار بر وجود چنين ارتباطي پرهيز كنند. بويژه در برخورد با اهل شك و اهل بدبيني.

….

واقع شدن وعده ها

چند بار طی این مدت استاد اشاره کردند که به دلیل حملات و تهاجمات گسترده مجبور شدم همه چيز را ماندگار و جاودانه كنم. حالا براي زندان، دادگاه، اعدام و هر چيز ديگري آماده ام چون مطمئنم خداوند، همة جهان، همة تاريخ، صدها شبكة ماهواره اي و صدها رسانة قدرتمند، همة رهبران و مردم جهان امروز و فردا از اين خدمتگزار خداوند دفاع خواهند كرد…

شگفت انگیز بود که صدای این دفاعیات را به این سرعت و با کیفیتی چند صد برابر و گستردگی جهانی از زبان دیگران می شنیدیم. ما مطمئن بودیم که این اقدامات طی تلاش ها و برنامه های حامیان استاد رخ نمی داد و بسیاری از مجریان این برنامه های همسو حتی ما را نمی شناختند و از مسائل ما هم بی اطلاع بودند اما به شکلی بسیار راهبردی، در بهترین زمان ها و به مستقیم ترین وجهی این برنامه ها را اجرا می کردند. هم صدایی و همسویی جریانهای مختلف و بی ارتباط به هم که همگی بی ارتباط به جمعیت و استاد هم بودند نشان می داد که انگار هر صدا و هشدار و اقدامی به پژواکی در کوه ها بدل شده بود و به همراه خود نه انعکاس صدا که بهمن ها و زلزله هایی به همراه آورده بود.

اما در کنار و یا بهتر است بگوییم در امتداد این موضوع مسئله دیگری هم ذهن ما را به خود مشغول می کند. هرازگاهی که اخبار و گزارشاتی از شکنجه ها، نحوه رفتارهای تحقیرآمیز بازجویان و فشارهای روانی و تهدیدات شدید ایشان و اعضای خانواده یا شاگردان را می شنویم، از فشار برای انکار، شرایط زندان و همراه بودن ایشان با موشها و گذراندن بیش از یکسال (دو دوره 6 ماهه) در زندان انفرادی که هر یک روز آن معادل ده روز زندان عمومی محسوب می شود، وضعیت وخیم جسمی و…. از خود می پرسیم جهان چگونه به این رفتارها پاسخ خواهد داد؟

استاد چند بار در مورد پیامد اقدامات و تهاجمات به نکته خاصی اشاره کردند و در مورد تهاجمات مختلف دایره مذاهب می گفتند که این اقدامات یعنی «تا قرنها زلزله» مثلا در موضوع ضبط و سواستفاده از فیلم اعتراف که بازجویان به آن عنوان “چک سفید به نظام” می دادند، گفته بودند چک سفيد به نظام يعني « قرنها زلزله »؛ اگر بخواهيد با اين چک سفيد کار خاصي بکنيد… یا می گفتند من مکرراً به آنها تاکيد کردم که به اين بچه ها نگوييد فرقه. فرقه تا قبل از دستگيري من وجود نداشته. اما اگر شما به اينها تاکيد کنيد اينها مي شوند فرقه و بعد شما عمرها تلاش خواهيد کرد که اين مفهوم و ماهيت را از آنها بگيريد. پيامد برچسب را مي دانم… آنها اين حرفها را حمل بر تهديد مي کردند اما تهديد نمي کردم… مي گفتم قصد من تحقق قرآن است. قصد من خداست. شما داريد چيزي را بزرگ مي کنيد. توجه کنيد که بعداً تعطيل کردن اين موضوع تا «قرنها» طول مي کشد و شايد هيچوقت نتوانيد آنرا جمع کنيد… این موضوع «تا قرنها زلزله» چند جای دیگر هم تکرار شد.

به راستی واکنش جهان در برابر این اقدامات هولناک چه خواهد بود؟ عالم آبستن کدام زلزله هاست؟

منصورون – فرزندان ايليا


[1] – معناي رام الله، رام و تسليم خداوند بودن است . هزاران نفر از جوانان بازگشت خود را به اسلام و دين مديون ايليا مي دانند و اين را در فيلم هاي مستند ونيز كتباً اعلام داشته اند.

جمعه ۴ سپتامبر ۲۰۰۹

اعترافات مهندس نمكيان دبير كل حركت حزب ا… و از موسسين احياي حزب ا… كه بعد فرار از ايران و پناهنده شدن به سازمان ملل قسمتي از فيلم آن منتشر مي شود.

بخش اول : پیش بینی های ایلیا درباره آینده، و تحریفهای ابا


لینک قسمت اول

قسمت دوم

مخصوص اینترنت پر سرعت (حجم: 202 مگابایت )

توجه : لازم است هر دو بخش دانلود شود در غیر اینصورت فایل قابل اجرا نخواهد بود


کیفیت متوسط

(محخصوص اینترنت پر سرعت – حجم 54 مگابایت)

ورژن موبایل

(اجرا در برنامه Quick time – حجم 6 مگابایت)

بارگزاری فایل تصویری گفتگو با یکی از شاگردان نزدیک ایلیا میم (قسمت اول)

در اين گفتگو (پاسخهاي اخير خانم دكتر كي نژاد) به اتهامات دروغ دايره مذاهب منعكس شده است.


توجه مهم: در صورتی که هر سه زیر گروه از هر بخش دانلود نشوند فایل قابل اجرا نخواهد بود. لذا برای مشاهده فیلم لازم است ابتدا تمام فایلها را دانلود کرده و سپس زیر گروههای هر بخش را در برنامه “WinRar” اجرا کنید .

بخش اول

part 1

Part 2

Part 3

بخش دوم

Part 1

Part 2

Part 3

بخش سوم

Part 1

Part 2

Part 3

پنجشنبه ۳ سپتامبر ۲۰۰۹

گزیده ای از فیلم سخنرانی استاد ایلیا در سالن فیاض بخش - برکت الهی



چهارشنبه ۲۶ اوت ۲۰۰۹

گفتگو

سراب زدايي

گفتگو با يكي از شاگردان نزديك ايليا «ميم» (استاد پيمان فتاحي)

نقد سراب، ويژه نامۀ جام جم

توضیح: این مصاحبه در تاریخ 29 مرداد ماه 88 با یکی از شاگردان استاد ایلیا انجام شده. در پیاده سازی و بازنویسی متن ویرایش جزیی صورت گرفته است.

1- شما مي گوييد مطالبي كه در ويژه نامۀ جام جم دربارۀ استاد آمده است پر از دروغ و تحريف است. لطفاً چند مورد از اين دروغ ها و تحريف ها را مصداقاً نشان دهيد.

اين مطالب مانند مطالبي كه قبلاً دايرۀ مذاهب در ديگر نشريات به چاپ رسانده، مثل ريگی كه بيابان را پر كرده باشد، پر از دروغ و تناقض و تحريف و ترفندهاي امنيتي است كه من بعنوان فردي كه استاد را از خیلی قبل مي شناسم و در ابعاد مختلف زندگي ايشان حضور داشته ام ان شاءا… مي توانم تك تك دروغ ها و تحريف ها و حقه ها را نشان بدهم. از آخرين مطلب ويژه نامۀ دوم جام جم و تعمداً مطلب را از شخصي ديگر شروع مي كنم.

اِبا (ادارۀ برخورد با اديان) در آن متن مي گويد آقاي رسوليان در سال 1373 مأمور انتظامات درب ورودي شركت واقع در جاده كرج بوده است. اين دروغ است. ايشان در آن زمان حسابدار كارخانه، مسئول پرداخت حقوق و امور تأمين اجتماعي كارگران و تنخواه گردان كارخانه بوده است. شوهر خواهر ايشان هم (آقاي رفاهي) مدير مالي كارخانه بوده است. ضمن اينكه كارخانه هم در جادۀ كرج نبوده و در جادۀ ساوه بوده. چرا اين نكته را در شروع مي گويم. چون در ساير قسمتهاي متن هم همين اتفاق افتاده است. نمي دانم چرا بجاي اينكه بگويند حسابدار بوده مي گويند دربان بوده. بجاي آنكه بگويند جادۀ ساوه مي گويند جادۀ كرج. اين اشتباه چون مكرراً و در ديگر نقاط متن تكرار شده نمي تواند غيرعمد باشد بلكه تعمدي در كار است. نمي دانم شايد واقعاً در آدرسي كه آنها مي گويند و در سالي كه مي گويند واقعاً يك نفري به نام آقاي مرتضي رسوليان وجود داشته كه خيلي بعيد است. بعد بخواهند آن را نسبت دهند به آقاي رسوليان فرزند يداله. همۀ سوابق كاري ايشان موجود است. كارمندان و كارگران و مسئولان آنجا هم هستند. اين نوع آدرس غلط دادن يك حقۀ امنيتي است كه به طرز معناداري در نقاط ديگر متن در بارۀ استاد هم رخ داده است.

دايرۀ مذاهب مي گويد و القاء مي كند كه استاد به بركت ثروت مريدان در سال 83 به خانۀ مجلل هزار متري در مهرشهر كرج رفته. اين هم دروغ است. اولاً وضعيت مالي استاد از سن 16-17 سالگي به بعد بسيار خوب و بلكه عالي بود و ايشان از همان زمان به بعد (تا امروز) به بسياري از افراد (بويژه محققان) كه نياز مالي ضروري داشتند و راهي براي تأمين آن نداشتند بصورت ثابت (حقوق ماهانه) كمك مي كرد و كماكان اين موضوع ادامه دارد. در همان اوايل سن جواني تا امروز ايشان به صدها خانوادۀ بي بضاعت كمك مالي ضروري مي كرده اند كه همۀ اين خانواده ها در صورت لزوم شهادت مي دهند. فيلم زندگي نامۀ ايشان (مجموعۀ آمين و سينين) آدرس هاي دقيقي را ارائه داده است كه پرداختن به آن آدرس ها همۀ وقت مكالمۀ الان ما را مي گيرد اما فكر مي كنم روند شهادت دادن ها و دفاع از حق شاهدان آغاز مي شود.

بنا بر دستنوشته های مکتوبی که از شهادت بعضی شاهدان در بخش منتشر نشده کتاب آمین وجود دارد برخلاف دروغ دايرۀ مذاهب ايشان با وضعيت مالي بسيار خوب و عالي به تهران آمدند.

دوماً از همان ابتداي شروع حركت، بسياري از افراد به ايشان هداياي مالي دادند، تعداد زيادي آپارتمان، خانه و قطعات زمين در همان سال 75 تا 77 به ايشان هديه شد كه مطابق اسناد موجود و شهادت صاحبان آنها از جانب ايشان پذيرفته نشد بنابراين احتياجي نبود كه موضوع تا سال 83 كش پيدا كند. اگر ايشان مي خواستند از هداياي خصوصي و شخصي دوستدارانشان استفاده كنند در همان زمان استفاده مي كردند و اين را هشت سال عقب نمي انداختند. دروغ سومي كه در همين يك عبارت وجود دارد اين است كه آن خانه در مهرشهر يك منزل رهني و قديمي بود كه صرفاً به دليل حياط بزرگ آن (بعنوان محلي براي نگهداري پرندگان) مدتي اجاره شد و سپس ايشان از آنجا نقل مكان كردند. اين خانه برخلاف دروغ دايرۀ مذاهب متعلق به استاد نبود و نيست بلكه متعلق به فردي است به نام «بي نياز» كه ايشان هم براي «كوبيدن ساختمان» به شخص ديگري فروخته اند. فكر مي كنم همين قدر كافي باشد چون مشت نمونۀ خروار است.

2- نه شايد اين چند مورد كافي نباشد. لطفاً موارد بيشتري را توضيح بدهيد. شما از هر دو طرف سكه خبر داريد اما جزئيات زندگي شخصي استاد براي اكثر ما باز نشده است ولي شما با ايشان بوده ايد و خبر داريد. لطفاً از مواردي هم كه مي گوييد حداقل يك مثال و مصداق بياوريد. مثلاً‌ شما مي گوييد از همان سالهاي شانزده سالگي وضعيت مالي ايشان بسيار خوب بوده و اگر مي خواستند از هداياي شخصي دوستداران خود استفاده كنند همان اوايل حركت، مي كردند. اشاره هم مي كنيد اين هدايا از آن سالها تا حالا فراوان بوده و ايشان از آنها استفاده نكرده اند. لطفاً مثال و مصداق هم بگوييد.

مثلاً در همان شروع حركت، خانم فريبا جليليان يك آپارتمان بزرگ و تازه ساز در خيابان توانير به ايشان هديه كردند كه هديه اي به شخص ايشان بود. ايشان (خانم جليليان) و همۀ افراد مشابه هم كه زنده هستند و مي توانيد از آنها سوال كنيد. ايشان اگر مي خواست از خانۀ كسي استفاده كند همان زمان و حتي چند سال قبل از آن از چنين هدايايي كه فراوان هم بودند استفاده مي كرد. اما ايشان در منزل توانير كه شايد قيمت امروز آن حدود 500 ميليون تومان باشد، ساكن نشدند. دهها و شايد صدها مورد مشابه اين وجود داشته و مخصوصاً بعد از اولين تهاجم روزنامۀ كيهان به ايشان در سال 1384 حجم اين نوع هداياي شخصي و خصوصي بسيار بيشتر شد و ايشان طبق روال چند ساله از آن استفاده اي نكردند. يا خانم مهوش نوروزي كه ايشان درخواست كرد باغ آقاي طباطبايي را واقع در پونك به قيمت حدود پنج تا شش ميليارد تومان خريداري كند و به استاد هديه دهد كه ايشان نپذيرفتند. البته ايشان پول را هديه داد و در خارج از كشور به يك فعاليت هماهنگ وارد كرد اما ذره اي بهرۀ شخصي براي استاد نداشت در حالي كه اين هديه كاملاً شخصي و خصوصي بود. ايشان چند سال قبل يك مشكل پيچيدۀ رواني داشت كه بعد از آشنايي با استاد مشكل ايشان حل شد و ايشان كل ارثيۀ خود را واگذار كرد اما در حال حاضر خودش مديريت كار مورد اشاره را در آمريكا بعهده دارد و فكر مي كنم اگر به ايشان يك چراغ سبز نشان داده شود در برنامه هاي ماهواره اي مختلف حاضر مي شود و خودش همه چيز را توضيح مي دهد. در سه سال اخير (و بعد از به ميدان آمدن مستقيم دايرۀ مذاهب) حداقل 35 آپارتمان و زمين و … به ايشان هديه شده است. اسناد و اوراق و نامه هاي همۀ اينها موجود است اما هيچكدام پذيرفته نشده است. اگر لازم باشد دوباره اسم تعدادي از اين هديه دهندگان را مي آورم. قبل از ورود دايرۀ مذاهب، فقط يكي از طيفهاي حمايتي حدود 21 آپارتمان خريداري و اهداء كردند كه الان هم آن 21 آپارتمان موجود هست. البته من مشكلي از اسم بردن ندارم و مي توانم اسم همه را بگويم. تنها مانع اين است كه ممكن است آن افراد از توطئه بازي ها و پروژه سازي هاي دايرۀ مذاهب بيم داشته باشند يا به هر دليل نخواهند موضوعشان اينطور فاش شود. فهرست اين افراد را خودِ دايرۀ مذاهب هم مي داند. اصلاً شما اگر فيلم بازخواني بازجويي هاي استاد را ببينيد متوجه مي شويد يكي از ابهامات اصلي پروندۀ امنيتي ايشان اين بوده كه چرا ايشان از هداياي شخصي و خصوصي استفاده نكرده اند و اين ها صرفاً جمع آوري شده است.

3- بقيۀ دروغ ها و تحريفات را نگفتيد.

دايرۀ مذاهب مي گويد مقدمۀ كتاب تعاليم حق (جريان هدايت الهي –جلد اول) از خود استاد است و در نقاط متعددي از نوشته ها، در اشاره به مواردي از مقدمۀ كتاب جريان هدايت الهي، طوري عمل مي كند و از ضميري استفاده مي كند كه اين مطلب به خواننده القاء مي شود كه مقدمه از خود استاد است. مثل صفحۀ 97 ( در معرفي خود نوشته است … يا در همان صفحه ، چند سطر پايين تر از مطلب قبلي مي گويد: به همين منظور در اين كتاب خود را اينچنين توصيف مي كند…)

براي ردّ اين دروغ چند سند محكم وجود دارد. يكي دستخط بچه هايي است كه همان سال (حدود 75 – 76) مطالبي را براي مقدمۀ كتاب فرستاده بودند. حدود پنجاه – شصت نفر مطالبي را در بارۀ استاد و بعنوان معرفي ايشان نوشته بودند كه اكثر اين افراد الان از بچه هاي ال ياسين و از ورودي هاي همان سال هستند و همۀ آنها خوب به خاطر دارند كه چنين متني را در آن زمان نوشته اند. اگر لازم باشد شما خودت مي تواني به راحتي اسم اين صد نفر را بياوري چون بچه هاي كاملاً شناخته شده اي هستند كه الان هم حضوري نسبتاً قوي در ال ياسين دارند و بعداً اكثر اينها عضو محققين و مدرسين شدند. آقاي پيما الهي (فرشاد مرادي) اين متون را چكيده كرد و در اين چكيده سازي عمدۀ آن را حذف كرد و محتواي آنها را بصورت تيتري در متن آورد. بنابراين نويسندۀ مقدمۀ كتاب تعاليم حق بر خلاف دروغ شتابزدۀ دايرۀ مذاهب نه تنها استاد نبود بلكه حتي آقاي پيما الهي هم به تنهايي نبود. ايشان و تعداد زيادي از دوستان ال ياسين بودند. سند هم وجود آن آدمها است. اگر هم آقاي مرادي بعنوان مدير اجرايي بسياري از كارها حضور ندارد فيلم ها و دستنوشته هاي او مخصوصاً در بارۀ مقدمۀ كتاب و همچنين مجموعۀ اوليۀ اخبار مكتوم و بيانيه ها كه دايرۀ مذاهب مي گويد شمارۀ يك و دو آن وجود نداشته، وجود دارد.

من تعجب مي كنم از اين دروغ، چون هم يك نسخه از فيلم آقاي مرادي دست دايرۀ مذاهب است و هم آنها از دستنوشته هاي دوستان ال ياسين و آقاي مرادي خبر دارند. اگر دست اندكاران و نويسندگان چند ده نفري اين متن و متون مشابه را كه حاضر و در دسترس هستند ناديده بگيريم، اگر دستنوشته هاي موجود و فيلم آقاي پيما الهي را بر فرض محال بگوييم وجود ندارد، باز هم سوالاتي پيش مي آيد كه بي پاسخ مي ماند. مثلاً‌ چرا اگر استاد مي خواست خودش را مطرح كند در همان مقدمه چند مرتبه هر گونه بزرگ سازي خود را رد كرده است و هر گونه فضا سازي را موهوم و موهوم پرستي خوانده است… چرا بعداً و در همان سال آن را تأييد نكرده. چرا مقدمه مانند ديگر متون ايشان، خيلي قوي نيست بر خلاف متوني كه ما از ايشان در دست داريم كه بسيار قوي و حركت دهنده و اثر گذار است؟

حالا بياييم باز هم همۀ موجودي ها را ناديده بگيريم. دستنوشته، فيلم و سوالات و تناقضات را و فرض را همان چيزي بگيريم كه دايرۀ مذاهب مي گويد. خوب، چه اتفاقي مي افتد اگر مقدمۀ آن از خود استاد باشد؟ مگر محتواي آن مقدمه چيست؟ محتوا مي گويد بعضي از شاگردان به استاد چنين مي گويند و البته آنقدر در اين نقل قول سانسور و مكث و پرده پوشي مي كند كه از هزار به ده قانع مي شود. چون همۀ ما مي دانيم و دايرۀ مذاهب هم مي داند كه از همان ابتدا و حتي از سالها قبل از آن مردم به استاد چه مي گفتند: خدا، خداوند زنده، روح خدا و … در حالي كه در متن اين نقل قول ها شديداً‌ سانسور مي شود و مثلاً مي گويد او مي داند. او موجودي چند پهلو است. او متفكر و استراتژيست است و … كه همان از هزار به ده قانع شدن است. با همان فرض دروغ دايرۀ مذاهب، در اينجا استاد مي آيد اينها را نقل مي كند و بعد رد مي كند. اين چه اشكالي دارد؟ آيا اين خودش يك سند افتخار و خردمندي و تعالي نيست (اگر فرض كنيم خودِ ايشان چنين كاري را مي كرد) مقدمۀ كتاب تعاليم سه مرحله دارد. اشاره اي بسيار سانسور شده و تا حد زيادي كوچك نما به استاد، مرحلۀ دوم، تكذيب و رد توسط ايشان، مرحلۀ سوم تأكيد بر پيام اصلي استاد كه لااله الاهو مي باشد. من مطمئن هستم كه دايرۀ مذاهب در همۀ اين سالها دچار مكر خدا شده است چون ناخواسته بزرگي استاد را روز به روز آشكارتر كرده است و انديشه هاي ايشان را در ايران و جهان عليرغم نفرت و بدخواهي خود، با قدرت و توان بالايي منتشر كرده است.

دلايل آنها براي فريب مردم آنقدر ساده لوحانه است كه كودكان امروزي هم اگر بخواهند در آن كمي دقت كنند، مي توانند ماهيت امنيتي، تناقض آلودي و دروغين بودن آن را افشا كنند. مثلاً‌ وقتي كه در سال 1386 استاد در انفرادي بود، بازجوها يك جلد كتاب جريان هدايت الهي به ايشان دادند و از ايشان خواستند بعضي از نكات را در مقدمه و در متن كتاب، كه حدود ده سال از انتشار آن مي گذشت، علامت بزند. ايشان هم اين كار را كرده بود و بعداً‌ آنها به يكي از شاگردان استاد اين علامت ها را بعنوان اينكه مقدمۀ كتاب از خود استاد است نشان داده بودند. يك كودك هم مي تواند استدلال كند كه آن مقدمه مربوط به قبل از چاپ كتاب است نه ده سال بعد از انتشار آن. و اگر كسي ده سال بعد چيزي در كتاب نوشت يا به درخواست بازجو نكاتي را در آن مشخص كرد، نمي شود استدلال كرد پس خودِ او اين را نوشته است. مثل اينكه يك نفر كارت ماشيني را كه خريده است وقتي به نام خود تغيير مي دهد، استدلال كند من خودم ماشين را بوجود آورده ام و ساخته ام (ماشيني كه ده سال قبل توليد شده) چون الان اسمم روي كارت ماشين ثبت شده. يا در چند مورد مشابه اگر استاد در دو سه كتاب ديگر ( و حتي خود تعاليم) نظري ويرايشي داده اند و در كتاب علامتي زده اند كه مثلاً در چاپهاي بعدي يا چاپ خارج از كشور اين چيزها از آن حذف شود يا مثلاً الگوهاي ويرايش را آموزش داده اند. دايرۀ مذاهب با همان گزارۀ متناقض «ديروز به ميدان خواهم رفت» اين علامتها را دال بر آن مي گيرد و در واقع القاء مي كند كه «اول اين خانه نوسازي شده بعد بوجود آمده» « اول ما ديوارها را شستيم اما بعد از اين كه ديوارها را شستيم، ناگهان، ديوارها بوجود آمدند»

دايرۀ مذاهب در يك جا مي گويد پيما الهي در تدوين و تنظيم كتاب حضور داشته است و در جاي ديگر مي گويد مقدمه از خودِ‌ استاد است. در يك جا مي گويد استاد هيچ توان خارق العاده اي ندارد اما در چند جا اشاره مي كند كه او با توانايي سحر و جادو ( در كنار روش هاي روانشناسي) و استفاده از توانايي مانيتيزم و … به جذب مردم پرداخته است. يك بار مي گويد گزارش هاي اخبار مكتوم وجود ندارد و يك جا مي گويد وجود دارد و ابهاماتي در آن هست (صفحۀ‌ 98). در يك جا مي گويد او به دنبال نفسانيات خود بوده (توضيح مي دهد) و در چند جا و من جمله در صفحۀ 98 مي گويد « يكي از ادعاهاي اصلي او احياء عشق و ايمان به خدا در بين مريدانش بود و اين موضوع به تأييد اكثر كساني كه با وي در ارتباط هستند مي رسد». بعبارتي مي گويد اكثر مردمي كه ايليا را مي شناسند شاهد اين هستند كه او عشق الهي و ايمان به خدا را در آنان احياء كرده است. خودتان بقيۀ اين تناقض ها را به راحتي مي توانيد پيدا و مقايسه كنيد.

دايرۀ مذاهب سكوت و ابهام را كه گاهي از استاد سر زده است بعنوان اصلي ترين تكنيك ايشان بيان مي كند. اما ايشان معناي اين سكوت گهگاهي را در فيلم هاي آمين و كتاب آمين توضيح داده اند. ضمن اينكه، اين كار الگوي رفتاري خداوند و از الگوهاي رفتاري اكثر انبياء و اولياء الهي و اساتيد بزرگ تاريخ معنويت بوده است. خطر استدلال متناقض در همين است. چون رفتار ابهام آميز و سكوت كردن، در بارۀ اكثر بزرگان و پيشوايان دين به كرّات وجود داشته است و اين نوع عملكرد در كتابهاي مقدس و نيز در قرآن بارها به چشم مي خورد. دايرۀ مذاهب باز هم (در صفحۀ 45) مي گويد « او با ايجاد ابهام در گفتار، رفتار و نحوۀ زندگي اش توانست توهم الهي بودن خود را به مخاطبان القاء كند»

آيا واقعاً آنها اعتقاد دارند كه ايليا آنقدر بزرگ و توانمند است كه حتي با كاري نكردن (سكوت) يا برخورد مبهم مي تواند القاء كند كه موجودي الهي است. موضوعي كه بزرگان دين دهها نشانه و وحي و معجزه براي آن مي آوردند اما مردم باز هم قبول نمي كردند و آنها را مسخره مي كردند، آزار مي دادند و دروغگو، شعبده باز، ديوانه و خودمدار مي پنداشتند. آيا دايرۀ مذاهب ناخواسته، مي گويد ايليا اينقدر بزرگ است كه بي آنكه تلاشي كند، مرحلۀ اول كار انبياء را كه اعلام الهي بودن خويش است انجام مي داده است؟ اما چطور ايليا با حرفهاي خود با موضع گيري ها و با بيانيه ها موضوع الوهيت و نبوت و مشابه اينها را در بارۀ خود ردّ كرده است.

دايرۀ مذاهب مي گويد ( در صفحۀ 25 ) كه «‌ او در اين فكر بود كه با ثبت نام تعداد بيشماري از افراد، پياده نظامي دروغين ترتيب دهد و با ليست اسامي پيروان صوري اش رقبا را كنار بزند» در حالي كه همۀ اسامي پيروان استاد داراي شماره تلفن ( و اكثراً بيش از يك شماره تلفن، منزل و محل كار)، داراي معرف، داراي جسم، داراي خانه و زندگي معمولي هستند و با انتخاب هر اسم در فهرست اسامي و گرفتن شمارۀ آن بلافاصله متوجه مي شويم كه او وجود دارد اما دايرۀ مذاهب اين را به دليل ملاحظات امنيتي، غير واقعي مي خواند. دايرۀ مذاهب مي گويد او مردم را فريب داد تا برايش بيگاري كنند. اما همۀ ما، همۀ شاگردان استاد ( غير از هفت هشت نفري كه از سربازان دايرۀ مذاهب هستند و دو نفر از آنها فيلم هاي افشاگرانه ضبط كرده و پرده از پروژه هاي ترور شخصيت و طرح هاي امنيتي و دروغ مدارانۀ دايرۀ مذاهب برداشته اند) همۀ كساني كه واقعاً با ايشان ارتباط دارند بارها شهادت داده اند و امروز و فردا هم شهادت مي دهند كه آنچه از استاد دريافت كرده اند چيزي جز كلام خدا (متناسب با شرايط زمان)، عشق به خدا، دعوت به خدا، دعوت به تفكر و تحقيق، دعوت به ايمان واقعي و راستين و چيزي جز دعوت به همۀ راستي ها و خوبي ها نبوده است. ايشان براي خودش چيزي از كسي نخواسته. حتي برخلاف رسم اكثر معلمان معنوي جهان، جلسات ايشان رايگان بوده است و پرورش صدها محقق، متفكر، مدرس و نهايي شدن صدها تحقيق و تأليف از جمله محصولات ارتباط ايشان با مردم بوده است. نامۀ سال 1387 نمايندگان جمعيت ال ياسين به رهبري انقلاب و مسئولين عالي جمهوري اسلامي و شهادت بر حق آنان در آن نامه و نامه هاي ديگر كه يادمان هست.

4- اصل قضيۀ تولد استاد را كه دوباره در اين شماره هم مورد هجوم قرار گرفته است، شما برايمان شرح بدهيد.

من نمي دانم دايرۀ مذاهب چرا اينقدر عجولانه و پرتناقض مطلب را نوشته. مگر يك پروژۀ امنيتي يا ترور شخصيتي تا چه حد مي تواند ركورد شتابزدگي را بشكند و در عين حال ريسك ها را، ريسك افشا شدن ها و بالا آمدن اسناد را ناديده بگيرد. اين مطلب تولد در فيلم و كتاب آمين (جلد اول) ذكر شده است اما همانجا هم ديديد كه موضع استاد آن است كه اين حرف تثبيت نشود. ايشان در همانجا هم مثل سالهاي قبل اين حرف را تضعيف و كوچك نمايي كرد در حالي كه فيلم مادر ايشان و مصاحبه هاي متعددي كه با او شده است موجود است و شما وقتي آن پيرزن ساده و بيسواد را در تصوير ببينيد بلافاصله متوجه مي شويد كه ايشان اصلاً توان تحريف و دروغ و داستان گويي را ندارد. اگر استاد اين را القاء كرده و اين داستان وجود نداشته بلكه شبيه سازي ايشان با مسيح (ع) بوده پس با فيلم مصاحبه هايي كه با مادر ايشان شده است چكار مي كنيد؟ با موجوديت آن فيلم بردار و مصاحبه كننده چكار مي كنيد؟ با اين تناقض كه استاد در رسمي ترين و آشكارترين اظهار نظرها سعي داشت موضوع را كوچك نمايي كند و زير سوال ببرد چكار مي كنيد؟ در ادامۀ اين مطلب دايرۀ مذاهب مي گويد او خودش القابي مثل آواتار و سات گورو و … را براي خودش برگزيد. حالا با اين تناقض چكار مي كنيد كه اگر او خودش اين القاب را برگزيد چرا از همان سال اول در صحبتها، سوال و جوابها، در متن ها (مثل موارد متعددي كه در كتاب اول تعاليم حق هست) در بيانيه ها و موضع گيري ها مكرراً‌ اين القاب را ردّ كرد و تأكيد كرد كه «تسليم و خدمتگزار خداوندم». تازه برفرض اينكه اين دروغ دايرۀ مذاهب هم واقعيت داشته باشد، مگر اين رسم اساتيد و بزرگان نيست كه خودشان خود را مي نامند. چه كسي به ساي بابا گفت آواتار؟ خودش در سيزده سالگي و بعد از ترك مدرسه. چه كسي به مهربابا گفت آواتار؟ چه كسي انبياء بزرگ را در بين مردم نبي و پيامبر ناميده است؟ خودِ آنها گفته اند. شاهد آنها هم خداوند بوده است. چه كسي به هزاران معلم و استاد و اوليا و انبياء ديگر (در بين مردم) گفته است شما فلان هستيد؟ كدام مركز دانشگاهي؟ كدام موسسه؟ كدام گروه؟ خير. خودِ آنها خودشان را ناميده اند اما ايليا هنوز و در همۀ اين سالها، لااقل در بين مردم نه تنها چنين چيزي را نگفته بلكه آن را ردّ‌ و انكار كرده است.

دربارۀ تولد هم همينطور است. ما داستانهايي در بارۀ تولد بعضي از اساتيد بزرگ مثل ساي بابا، مهربابا، دالايي لاما، كريشنا مورتي (كه البته همۀ اينها به گفتۀ دايرۀ مذاهب، شياطين و سركردگان فرق ضاله اند) شنيده ايم. چه كسي اين داستانها را نقل كرده است؟ خودِ‌ آنها و فقط خودِ آنها. چه كسي داستان تولد حضرت موسي(ع) را نقل كرده است؟ به گفتۀ كارشناسان بين المللي اديان، كتاب مقدس (بخش مربوط به حضرت موسي(ع) ) توسط خودِ‌ او نوشته شده است و ما اين داستان را در آنجا مي خوانيم. حالا بر فرض واقعيت پنداشتن گفتۀ دايرۀ مذاهب، حتي اگر استاد خودش هم اين داستان را نقل مي كرد باز هم كاري كرده بود كه اكثر بزرگان تاريخ بشر كرده بودند در حالي كه ايشان در بارۀ آن هم كوچك نمايي كرد.

5- تهيه كنندگان ويژه نامه با نشان دادن تصويري از گواهينامۀ مدرك پايان دورۀ راهنمايي استاد، مدعي شده اند كه اين گفتۀ ايشان كه در كتاب جريان هدايت الهي است و قسمتي از يك گفت و شنود بوده، غير واقع است كه گفته اند : « يك روز همان اندك اندوخته را هم سوزاندم و به فراموشي سپردم»

اين از همان مصاديقي است كه مي گويم دچار شدن دايرۀ مذاهب به مكر خدا. هر كسي كه در آن گفت و گو حاضر بوده يا هر ذهن معمولي كه آن گفت و گو را بخواند و قبل و بعد آن را بخواند، بلافاصله متوجه مي شود كه منظور ايشان به روشني و به صراحت در بارۀ محتوا است نه در بارۀ يك كاغذ يا مقوا. ايشان در آنجا به روشني بيان مي كند كه آن سواد رسمي و انديشه هاي مدرسه اي را كه زياد هم نبوده، كنار گذاشته است و اعتقاد خود را هم به آن از دست داده ( به فراموشي سپردم) حتي يك ذهن بهانه گير هم نمي تواند آن جمله را ربط بدهد به كاغذي كه گواهينامۀ تحصيلي بوده است. خودِ‌ ايشان چند بار در جمع شاگردان و همچنين در مجموعۀ كتب آمين هم به عينيت و دقيقاً‌ اشاره مي كنند كه تا چه كلاسي درس مدرسه اي خوانده اند و بعد آن را كنار گذاشته اند، به فراموشي سپرده اند و اعتقاد خود را به آن از دست داده اند. اما دايرۀ مذاهب با غفلت از اين تكرار و تصريح روشن، مي گويد منظور از آن محتواي تحصيل و سواد مدرسه اي، يك برگۀ مقوا بوده است. چيزي كه در اين دوازده سيزده سال به فكر ميليونها نفر خطور نكرده و فقط نويسندۀ عصباني و آكنده از نفرت و بدبيني متن معلم ناراستي ها آن را يافته است. باز هم همان استدلال وارونه و متناقض كه مكر خداست.

آخر اگر استاد قصد داشت كه بگويد اصلاً مدرسه نرفته و به قول شما (در صفحۀ 97) از اين طريق بگويد علم لدني دارد، پس چرا خودِ استاد داستان مدرسه رفتن خود را حداقل دو سه مرتبه شرح داده و اين را در كتاب ها و فيلم هاي آمين هم كه كتاب اول آن به انتشار گسترده رسيده است را بيان كرده است. درست مثل اين مثال است كه يك نفر بگويد به دليل اتفاقاتي كه برايم رخ داد من تغيير كرده ام، زندگي ام هم تغيير كرده. بعد دشمنان او بگويند او دروغ مي گويد چون برگۀ آزمايش خون او نشان مي دهد كه هنوز گروه خوني او A است. تازه شناسنامه اش هم عوض نشده !! كسي كه در دام چنين تناقضي مي افتد يعني به دام مكر خدا افتاده است. و اين مكر الهي در چند جا ظاهر شده است. مثلاً در پايين صفحۀ 97 در ادامۀ اين سوال و جواب كه شما كي هستيد و مربوط مي شود به حدود 23-24 سالگي استاد (اولين دوره هاي عمومي تعاليم) بلافاصله و با ذوق زدگي عكس كارت خريد خدمت سربازي را چاپ كرده و گفته كه او خدمت سربازي اش را پانصد هزارتومان خريده است و اين را بعنوان يك سند تكان دهنده در ردّ حقانيت استاد آورده است كه نمي دانم چطور و با چه روش تفكري و از چه راهي مي توان اين را ردّي بر حقانيت ايشان دانست. ايشان يا بايد طبق قانون، سربازي مي رفته يا معاف مي شده يا مثل همۀ كساني كه در آن زمان خدمت سربازي را قانوناً خريده اند، اين را مي خريده. اين چه سندي از مجرميت يا سندي از عدم حقانيت يا مشابه آن است؟ اين يعني مكر خدا. اين مدرك خريد خدمت سربازي چه چيزي را از بزرگي يا كوچكي، از قانون گريزي يا قانون مداري، از ابطال يا حقانيت يك نفر مي تواند بيان كند؟!! جز اينكه عجز قلم نفرت آلود و طالباني را نشان دهد. يا در پشت همين صفحه مدركي از آندوسكپي استاد را كه مربوط به چند سال قبل است آورده. خوب اين يعني چه؟ يك نفر چند سال قبل آندوسكپي كرده و از داخل قسمتي از دستگاه گوارش او عكسبرداري شده. اين چه ربطي به حقانيت يا ابطال دارد؟ چه ربطي به بزرگي يا حقارت دارد؟ اين مي خواهد چه چيزي را بگويد؟ تنها فكري كه به ذهن من مي آيد اين است كه دايرۀ مذاهب مي خواهد القاء كند كه خونريزي هاي استاد كه در زندان انفرادي شروع شد ( و اين روزها شاهد بعضي موارد مشابه در بين زندانيان انفرادي هستيم كه برخي از آنها به دليل مننژيت فوري!! بر اثر شكستگي جمجمه و سرايت ويروس ! فوت كرده اند) مربوط مي شود به دستگاه گوارش و قبل از زندان انفرادي كه خودِ اين هم متناقض است. چون بازجويان دايرۀ مذاهب در بارۀ خونريزي هاي استاد (از گوش و بيني و بالا آوردن خون) آنقدر در اين سه سال تناقض گويي كردند كه همين بعنوان دليل اصلي كافي است. سال 1386 گفتند او اصلاً خونريزي نداشته. بعد از اينكه همان سال بعضي ها ايشان را در محوطۀ دادسراي انقلاب در حال خونريزي ديده بودند و خبر آن در سايت ها و رسانه ها پخش شد، همچنين بعد از درز اين خبر توسط زندانيان ديگري كه ايشان را ديده بودند، دايرۀ مذاهب اعلام كرد او تمارض مي كند. تظاهر به خونريزي. يعني يك نفر تظاهر كند كه از گوش و بيني او خون بيايد يا تظاهر كند كه خون بالا بياورد و واقعاً بارها و بارها هم خون بالا بياورد. اگر اين حرف راست باشد چنين شخصي نمي تواند يك انسان باشد بلكه بايد از ملائكه باشد كه به قول دايرۀ مذاهب قدرت تمارض و تظاهر به خونريزي را دارد و انجام هم مي دهد. كه البته ايشان يك انسان است و خونريزي ها، لباس هاي خوني و ديگر بروزات آن واقعي و عيني بودند. بعد از مدتي و در احضار چند نفر از شاگردان استاد من جمله خانم س. پ. به آنها گفته شد كه او نقطه اي در گوش و صورت خود را فشار مي دهد و بعد خونريزي شروع مي شود. يعني مثل فلكۀ موتورخانه يا شير آب. در آخرين اظهار نظر رسمي و رسانه اي هم اعلام كرد او از قبل خونريزي معده داشته است. با اين حال توضيح نداد كه خونريزي از گوش و بيني چه ربطي به معده دارد. نمي دانم قصد آنها از چاپ اين برگۀ آندوسكپي چه بوده؟ اگر اين بوده كه هاي مردم ببينيد اين آدم خودش هم بيمارستان رفته است كه اين عين كلام خدا و عين حديث قدسي است. خداوند به پيامبران اولي العزم، به حضرت موسي(ع)، به پيامبر اعظم خدا حضرت محمد (ص) سفارش مي كند كه در بيماري به سراغ طبيب بروند زيرا خداوند هر كاري را از مسير طبيعي اش انجام مي دهد. حتي در شرق، آواتارها، سادگوروها و اساتيد بزرگ هم قاعدۀ مشابهي دارند يعني هنگام بيماري به طبيب مراجعه مي كنند و غير از اين را سحر و جادو مي دانند. اگر منظور اين است كه او خونريزي معده داشته است بايد بگويم آن داستان مربوط به كبد مي شود و تعدادي از دوستان ال ياسين و منصورون همان زمان در جريان موضوع، از ابتدا تا انتها بودند. اگر اين است كه ما اسناد محرمانه و خصوصي داريم كه گفتم تعدادي از دوستان ال ياسين همان زمان در جريان اين موضوع بودند. بنابراين آن يافتۀ محرمانه هم كه ايشان چند سال قبل خونريزي معده داشته (پس بعداً از گوش و بيني او خون مي آمده) دروغ است چون آن داستان مربوط به كبد بوده.

موضوع استدلال هاي متناقض و وارونه در جاي جاي اين متن ها ديده مي شود و يكي دوتا نيست. در صفحۀ 98 مي گويد [استاد] « در حين دستگيري به جاي ناپديد شدن از ديوار حياط همسايه فرار كرد و اين دستگيري فرصتي شد تا چهرۀ پوشالي اش آشكار شود.»

اين هم نمونۀ ديگري از مكر خدا. اولاً اين موضوع صريحاً دروغ است چون دستگيري استاد در اتوبان و در حالي بود كه فرزند ايشان [ايليا] در آغوششان بود و ايشان در زماني كه مأموران دايرۀ مذاهب به منزل ريختند در حال تعويض آب بركۀ پرندگان بودند و به همين منظور، در آن زمان در خانه نبودند بلكه خارج از منزل و پشت ديوار حياط بودند ضمن اينكه چند دقيقه بعد از زماني كه مأموران به منزل وارد شدند ايشان از همان جايي كه بودند با دو نفر از دوستان همراه شدند و براي مدتي ناظر رفت و آمد مأموران از فاصلۀ دورتر بودند. اين دو نفر هم يكي آقاي رسوليان بود يكي هم خانم کی نژاد. در آن فاصله زمانی هم به اندازه کافی وقت بود برای اینکه استاد از محدوده دسترسی ماموران خارج بشوند بدون اینکه هیچ کسی متوجه شود ولی چنین کاری نکردند.

اما باز هم فرض كنيم كه اين دروغ، درست باشد و فرض را بگيريم كه ايشان در منزل بوده و وقتي مأموران به منزل ريخته اند، ايشان از منزل همسايه فرار كرده است. بعد از طرح اين فرض دروغين، قلم نفرت آلود مي گويد «چهرۀ پوشالي اش آشكار شده». يعني اگر كسي از دست دشمن فرار كند، چهره اش پوشالي است ؟! يعني دهها مورد فرار پيشوايان بزرگ دين و بزرگان حوزه هاي ديگر در ميدان هاي رزم كه برحسب حكمت الهي و بر مدار خرد و تفكر بوده به معناي …

ابوذر، حضرت رسول (ص) را كه اشرف مخلوقات و مقتداي كامل و تمام بشر است و نزديكترين انسان به خداست، از مكه فراري مي دهد. ايشان در يك كيسه قرار مي گيرند و ابوذر حضرت را به اين طريق از مكه خارج مي كند. آيا پيامبر اعظم خدا كه نمونۀ انسان كامل است …

حضرت الياس نبي (ع) كه مسيحا در وصف او مي گويد «مطمئن باشيد در جهان تا به حال كسي بزرگتر از يحيي نبوده است؛ با وجود اين، كوچكترين شخص در ملكوت خدا از او بزرگتر است… و يحيي همان الياس است…» بنابر حكمت خداوند به حوريب فرار كرد و سر به بيابان گذاشت و چهل شبانه روز در حال فرار بود.

حضرت داود (س) كه خداوند او را خليفة الله (جانشين خدا در زمين) مي خواند بارها از دست دشمنان فرار مي كند، بارها گريه مي كند، بارها اظهار ضعف مي كند كه همۀ اينها در كتاب مزامير مكتوب است و هر كس مي تواند بخواند. آيا چون آن حضرت بارها فرار كرده پس يعني … حضرت داود (ع) مدتي بعد از انتخاب شدن توسط خداوند، بعد از تهديدات شائول، از پنجره فرار مي كند.

من قصد ندارم استاد را مقايسه كنم اما مي خواهم بگويم كه حتي در صدر بشريت، در بزرگان همۀ اديان و همۀ ملتها، هزاران هزار مورد مشابهي داريم كه دايرۀ مذاهب با استدلالي از جنس رفتار آنها، در بارۀ استاد، مي خواهد اين نتيجه را به خواننده القاء كند كه « از او دور بشويد. او هيچ چيزي نيست. او موجود بدي است. او شيطان است. او … » و البته همۀ ما مي دانيم كه چرا دايرۀ مذاهب با همۀ شخصيتهاي فرهنگي، معنوي و مذهبي دگرانديش اين كار را مي كند. مأموريت امنيتي او ايجاب مي كند كه به هر قيمتي و با هر روشي و از هر طريقي، هر انديشه، فرد يا حركت جذابي را كه مردم را به خود جذب مي كند، نابود كند.

6- دشمنان استاد چندين مرتبه به موضوع حم اشاره كرده اند كه حم اصلاً وجود ندارد و اين را بعنوان يك ادعاي كذب از جانب استاد بيان مي كنند. نظر شما در اين باره چيست؟

اظهار نظر دايرۀ مذاهب در بارۀ حم يك نظر يكدست نبوده بلكه متناقض و پر از تضاد بوده مثل اطلاع رساني هاي آنها در بارۀ خونريزي هاي استاد كه به دليل شكنجه ها رخ داده بود يا نظر آنها در بارۀ تجارب و گزارش هاي مردمي (اخبار مكتوم) از نشانه ها و وقايع خاصي كه شاهد آن بوده اند يا موارد مشابه.

دايرۀ مذاهب در همان اوايل و در بازجويي ها آنطور كه از فيلم بازخواني 209 از استاد مي شنويم، موضوع حم را وارد متن بازجويي ها كردند. مثل « رابطۀ خصوصي خود را با خانم رويا شمس بنويسيد» يا سوالات مشابه. كه اگر نظر آنها بر نيست بود اين نوع سوالات را مطرح نمي كردند. بعد از مدتي اعلام كردند كه حم افرادي مانند خانم پِريا (همسر استاد)، آقاي نمكيان، آقاي رسوليان، آقاي مرادي، خانم كي نژاد، خانم نورشاهي، خانم شيوا و … هستند و تصوير آنها را در آن بولتن ويژه هم (تصوير بعضی از اين دوستان را) چاپ كرده بودند. بعد از مدتي و در احضار بعضي از شاگردان ( من جمله دو تن از اعضاء مركزي انجمن متفكران و محققان) در دادسراي انقلاب گفته بودند كه افرادي مثل خانم رويا شمس و الشاد قادري افسر اطلاعاتي كا.گ.ب و ام.آي.سيكس!! هستند كه خود اين جمله آنقدر تضاد دارد مثل اينكه بگوييم بن لادن و اوباما، همرزمان و هم سنگران قسم خورده هستند و مثل دوقلو با هم همكارند. در آخرين اظهار نظر هم كه در اين ويژه نامه آمده گفته اند كه مثلاً خانم رويا شمس همان خانم پريا و خانم شيوا (نازي حسامي) همان شيلا يا الشاد است !!! بنابراين اظهار نظر يكدستي نبوده. اما خودِ استاد در بارۀ حم تاكنون چه گفته است؟ كلمه به كلمۀ آنچه ايشان در همۀ اين سالها گفته در مجموعۀ متونی به اسم حم شناسي يك تا هفت وجود دارد. در فصل حاميم سا از مجموعۀ كتب آمين هم وجود دارد. اين يكي از همان مواردي است كه استاد مبهم و همراه با مكث اظهار نظر كرده و پاسخ داده است. بارها در موضع گيري صريح و آشكار، ايشان گفته اند « حم را كسي جز من نمي‏شناسد. حتي خود آنها هم بدرستي همديگر را نمي‏شناسند. بر آنها واجب شده است كه كسي آنها را نشناسد و يكي از اولين تعهدات آنان اين است كه در ناشناختگي زندگي كرده و هرگز اجازه ندهند كه كسي آنها را رديابي و شناسايي كند. آنها نبايد بگذارند كه حتي به حدس درآيند و اينجاست كه آموختن فنون ناشناخته زيستن براي آنها كارساز است.»

اما اگر فرض كنيم كه اين دروغ هم واقعيت داشته باشد، يعني فرض را بر اين بگيريم كه حم فقط يك شخص است و فقط شخص ايلياست، احتمالاً‌ اكثر محققان، مدرسان و شاگرداني كه با حم مشورت و مكاتبه داشته اند با اين سوال مواجه مي شوند كه آيا ممكن است يك نفر، يك انسان به تنهايي و بصورت موازي و همزمان بتواند به هزاران سوال در زمينه هاي تحقيقي، مطالعاتي و فعاليتي مختلف و بسيار متنوع ( حدود چهارصد پروژۀ تحقيقاتي و مطالعاتي در طول بيش از دوازده سال) پاسخ دهد، صدها برنامه ريزي موازي و همزمان راهبردي داشته باشد، در دهها زمينۀ فعاليتي بسيار متفاوت مشورت بدهد و … قطعاً هيچ انساني تا اين زمان قادر به اين كار نبوده و بعيد به نظر مي رسد كه چنين انساني پيدا شود. من از حجم تبادلات حم مطلع بوده و هستم. اين حجم از نظرات معمولي گرفته تا نظرات كارشناسي، تخصصي و حتي فوق تخصصي را اگر بخواهيم به يك نفر محدود كنيم بايد او را بزرگترين معجزۀ تاريخ دانست. ما به تدريج همۀ اين مكاتبات و مشاوره هاي تخصصي را منتشر مي كنيم. حجم آن نزديك به 6500 صفحه شده است. يكي از جالب ترين شاخه هاي اين مجموعه، تشريح بديع نظريه هاي بنيادي نوين و دكترين هاي فراگير در انواع زمينه هاي مختلف و بويژه در حوزۀ جامعه شناسي، روانشناسي مدرن و همچنين علوم باطني است. محوريت آن شرح، تفسير و تحليل نظريه هاي بنيادي، تئوري هاي فراگير و دكترين هايي است كه ايليا مطرح كرده است. اما در بارۀ واكنش استاد در طول شكنجه ها و انفرادي به اينكه ايشان ردّي از حم در بيرون نداده اند و حم را بر اساس ضرورت حياتي و دستور دينيِ تقيه، آشكار نكرده اند بايد بگويم اگر شما يك كيسۀ پر از طلا و جواهر داشته باشيد و بخواهيد با تعدادي دزد و سرِ گردنه گير روبرو شويد، چكار مي كنيد؟ آيا كيسه را پنهان مي كنيد و هيچ ردّي از آن باقي نمي گذاريد يا اينكه آن را دو دستي تقديم دزدان مي كنيد؟ استاد در بارۀ خيلي از چيزهاي معمولي و عادي هم بجز چيزهاي سوخته يا مواردي كه تاكتيكهاي راهبردي ايجاب مي كند تا جايي كه مي دانيم، در طول حدود 365 روز انفرادي و شكنجه چيزي فاش نكردند. چيزي كه مهم و تعيين كننده باشد. حالا چطور حياتي ترين و اضطراري ترين چيزها را در اختيار آنها قرار مي دهند. اما من مي خواهم به شما قولي بدهم. چون از اين برنامه خبر دارم مي توانم قولش را بدهم. من به شما قول مي دهم كه در بهترين فرصت، بعضي از دوستان حم از طريق شبكه هاي ماهواره اي و نيز فيلم هايي كه به شكل هاي مختلف به دست همه مي رسد، ضمن اعلام حضور آشكار خود، قابليت خود را هم، آنطور كه ما مي شناسيم و در اين سالها از آن سخن گفته شده، آشكار خواهند كرد. من نمي دانم دايرۀ مذاهب براي چنين لحظه اي از حالا چه تدبيري دارد و چگونه و با چه توجيهي مي خواهد از قبل اين واقعيت مسلم را زير سوال ببرد. حالا باز هم اگر همۀ اين استنادات را ناديده بگيريم دوباره با چند سوال و نشانۀ روشن كننده مواجه مي شويم.

اگر حم بعنوان حوزۀ برنامه ريزي و راهبرد فعاليتها وجود ندارد پس در دوره هاي انفرادي استاد چگونه و چه كساني فعاليتها را راهبرد و برنامه ريزي كردند و اين حجم از فعاليتها، كنش ها و واكنش ها انجام شد؟ چه كساني به سوالات جواب مي دادند؟ چه كساني توانستند اين حمايت داخلي و خارجي را جهت بدهند؟ و … اگر حم عينيت ندارد و فقط محدود مي شود به ابعاد ذهني و روش هاي تفكري و وجوه روحي خودِ استاد، پس دوستاني از ال ياسين كه مي گويند مدتي با اين افراد زندگي كرده اند (بدون آنكه برخورد مستقيمي داشته باشند) گاهي همراه با آنان در ماشين بوده اند، گاهي با هم قدم زده اند و … و در اين زمينه شهادت داده اند و الان هم شهادت مي دهند را بايد چكار كرد؟

و اما استدلال دايرۀ مذاهب در چرايي پديدۀ حم هم شديداً معيوب است. چون اگر استاد مي خواست خودش را مطرح كند، اگر قصد قدرت نمايي داشت، اين انتخاب كاملاً برتري داشت كه بگويد همۀ آن كارها را خودم به تنهايي انجام داده ام، همۀ آن برنامه هاي راهبردي، همۀ آن برنامه ريزي هاي موازي، همۀ آن مشورتهاي همزمان و … همۀ آنها كار خودم بوده. اگر يك نفر بگويد و ثابت كند من خودم به تنهايي از دل چند كوه يك تونل زدم و يك جادۀ ميان بُر احداث كردم، اين خيلي به بزرگي او منجر مي شود تا اينكه بگويد چند نفر در اين كار مرا كمك كردند و من تنها نبودم بلكه يك مجموعه وجود داشت.

7- چرا اينقدر براي تخريب ايليا در جامعه هزينه مي شود؟

قبل از جواب به سوال بايد اندازۀ اين هزينه معلوم شود تا ببينيم چقدر ايليا از نظر دايرۀ مذاهب بزرگ و استثنايي است. اينجا همان مكر خدا اتفاق افتاده و دايرۀ مذاهب بدون آنكه بخواهد بزرگي ايليا را بارها براي مردم به تصوير كشيده است. اگر از اول انقلاب تا حالا يك مرور كلي كنيم مي بينيم دايرۀ مذاهب، يك دهم اين هزينۀ سرسام آور را براي هيچكدام از قربانيان خود و سوژه هاي ترور شخصيت اعمال نكرده است. از همين ويژه نامۀ فرقه ها، سراب شروع كنيم. اين ويژه نامه كه از نظر تيراژ و گسترۀ پخش حالت منحصر به فردي دارد محوريت اصلي اش ايليا است. شما تعداد صفحات و تعداد كلماتي كه در بارۀ ايليا بكار رفته است را محاسبه كنيد. فوراً مي بينيد محور اصلي نشريه ايليا است. بحثهاي مربوط به ايليا، با شتابزدگي در اول، وسط و آخر نشريه وجود دارد. در ساير نقاط نشريه هم بخوبي مي بينيد كه تهاجم دايرۀ مذاهب بر ايليا متمركز است و مثلاً از عبارت « تفكر ايليايي» صحبت مي كند كه البته مجموعۀ كلمات قصار ايليا و انديشه هاي او كه بخشي از آن طي چند جلد كتاب فعلاً منتشر شده بزودي اين عبارت را هم، در اشاره به حقيقت و خداوند، در بر خواهد گرفت. تا بحال در بارۀ كداميك از شخصيتهاي بزرگ فرهنگي، معنوي يا مذهبي، دايرۀ مذاهب دست به اين كار زده است. دستگاه امنيتي تابحال بسياري از بزرگان را در برنامه هاي تخريبي خود قرار داده است كه نزديكترين هاي آن از نظر زماني، دكتر سروش، دكتر بهرام الهي، دكتر مهاجراني، مهندس طاهري و برخي از رهبران فكري، مذهبي و معنوي فعال در عرصه هاي مختلف جامعه، از آن جمله هستند و شايد نزديكترين آن جناب آقاي شجريان باشد. اما هرگز تا اين حد هيچ كس مورد ترور و تهاجم دايرۀ مذاهب قرار نگرفته است. ويژه نامۀ سراب، تهاجم موازي روزنامۀ جمهوري اسلامي ايران و كيهان كه در واقع همان تهاجم دايرۀ مذاهب در بسترهاي مختلف بوده است، تهاجم ريتميك روزنامۀ كيهان كه از چند سال پيش آغاز شده و گاه به گاه تكرار مي شود… دايرۀ مذاهب در سال 1386 كژراهه را در سطح كشور منتشر كرد كه خود آنها در گفتگو با يكي از شاگردان استاد اذعان داشتند كه قرار بوده اين ويژه نامه اختصاص كامل به ايليا داشته باشد. آنجا هم مي بينيد مهمترين و اصلي ترين وجه آن ويژه نامۀ پرتيراژ، ايلياست. دايرۀ مذاهب همين ترور را از طريق روزنامه ها و مجلات ديگر مانند خانواده سبز، زن روز و بقيه هم انجام داده است. استفاده از فضاي اينترنت و سايتهاي خبررساني و خبرگزاري ها هم كه ابزار معمولي بوده كه در اختيار دايرۀ مذاهب است. كشاندن موضوع ايليا به برنامه ها و ميزگردهاي تلويزيوني نظير اين شبها، ساخت سريال تلويزيوني و اقدامات مشابه ديگر همگي فرياد مي زنند كه دايرۀ مذاهب ندانسته و ناخواسته به بزرگي ايليا اعتراف مي كند.

هزينۀ زياد از بزرگي سوژه خبر مي دهد. شما وقتي متن هاي نوشته شده در اين نشريات را مي خوانيد بويژه آخرين ويژه نامه را، فوراً متوجه عصبانيت شديد و نفرت زياده از حد تهيه كنندگان اصلي و پشت پردۀ آن مي شويد. اين همه عصبانيت و نفرت براي چيست. در همين نشريه ببينيد فقط عكس چند نفر از بزرگان ممكلتي واضح و آشكار است كه آنها ندانسته با عكس ايليا هم همين كار را كرده اند. در متن ها، دايرۀ مذاهب مي گويد ايليا هيچ است و هيچ كس نيست اما عملاً چند سال است كه مركز توجه او، و هم وغم او و دغدغۀ او شده ايليا. در متن ها بارها و بارها اعتراف ندانسته به بزرگي ايليا را مي بينيد. مثلاً مي بينيد كه ويژه نامۀ دوم با اين حالت كه ايليا را با صدام مقايسه مي كند تمام مي شود. اگر چه كه اين مقايسه، قياس و تطبيق بين راه و چاه است اما خودش حكايت از پندار پنهان شدۀ دايرۀ مذاهب دارد. صدام بزرگترين رهبر ديكتاتور عرب در دوران معاصر ما بود و خود را رهبر جهان عرب مي دانست و از قدرتي بي حدومرز در رهبري خود برخوردار بود. او را شخصيتي مانند هيتلر و چنگيزخان مي دانند. اما همۀ ما مي دانيم صدام اگر چه از ديدگاه منفي و از نظر ديكتاتوري، بزرگ و استثنايي محسوب مي شد. دايرۀ مذاهب چند سال است كه با روش هاي مختلف پيوسته مي گويد ايليا هيچكس نيست اما مي بينيد كه بخاطر او حتي حاضر مي شود خطوط قرمز امنيتي را زير پا بگذارد و اين يعني هزينه. مثلاً در صفحۀ 96 عكسي را از آلبوم مراسم عقد استاد كه مربوط به سالها قبل بوده چاپ مي كند. اين يعني معامله كردن با آبروي دستگاه امنيتي چون به هر حال اين كار به افشاگري هاي زنجيره وار مبدل خواهد شد و رسانه هاي بين المللي هم قطعاً استقبال خواهند كرد. يك گواهي پزشكي را كه از مصاديق محدودۀ شخصي و خصوصي است، چاپ مي كند. يك عكس ديگر را از آلبوم خصوصي در مي آورد و چاپ مي كند، در صفحۀ 45 است. در آنجا روي ديوار تابلويي از حضرت مسيح است و آنها خواسته اند همان داستان مسيحيت گرايي و مسيح گرايي را القاء كنند. همسر او را دستگير مي كنند. جلوي بچه هايش، خودشان را شكنجه مي دهند. دوازده ماه شكنجه در انفرادي، و اخبار اين در همۀ دنيا منتشر مي شود. اينها يعني هزينه. اگر ايليا يك مدعي بود، داستان اش مثل صدها مدعي ديگر با يك حركت بسته مي شد اما سالهاست كه دايرۀ مذاهب با صرف هزينه هاي نجومي نه تنها اين داستان را نبسته است بلكه به قول استاد رودخانه را به درياي بزرگ مبدل كرده اند و همه چيز را به فراواني و وفور رسانده اند.

اگر الگوهاي تاريخي يا الگوهاي قرآن را نگاه كنيد بلافاصله به اين نتيجه مي رسيد كه دايرۀ مذاهب ناخواسته و ندانسته و به دليل مكر خداوند همان رفتاري را مرتكب شده است كه همۀ بزرگان تاريخ آن را تجربه كرده اند. همۀ بزرگان تاريخ، همۀ بزرگان علم، مذهب و معنويت، در تمام دوران ها مورد هجوم و نفرت و برنامه سازي زورمداران و قدرت پرستان قرار داشته اند. همۀ آنها در دوران حياتشان سوژۀ تفكري و مشغلۀ ذهني نفرت انديشان بوده اند. همۀ آنها مورد تحقير و تمسخر شب زدگان بوده اند. همۀ آنها ديوانه، ساحر، جادوگر و دروغگو خوانده شده اند. همۀ آنها در مركز تبليغات تخريبي منافقان و تفرقه انديشان قرار داشته اند و براي تخريب و تقبيح آنها، بزرگترين هزينه هاي تبليغاتي صرف شده و دروغ هاي بسيار ساخته شده.

قرآن هم كه فراوان از اين مثال ها دارد. بلكه در قرآن طوري است كه انگار در صددرصد موارد اين الگو عمل مي كند و استثنا پذير نيست. اين مكر خداست. اگر يك نفر بيايد رفتار دايرۀ مذاهب و طالبان مذهبي را با ايليا بررسي، كه چه عرض كنم، كمي با دقت نگاه كند، فوراً تكرار الگوي تاريخي را در بارۀ او مي بيند.

8- شما به موضوع صدام اشاره كرديد اما مقايسه و تطبيق دادن ايليا با افراد ديگري هم بوده است. چه هدفي از اين كار دنبال مي شود؟

در سالهاي اخير دايرۀ مذاهب ايليا را با هر كسي كه توانسته در راستاي تخريب او مقايسه كرده و تطبيق داده است و البته قصد او از اين مقايسه، سياه نمايي و منفي نشان دادن شخصيت استاد و تحريك مراكز تصميم گيرندۀ حكومتي، قضايي و امنيتي بوده است. در فيلم بازخواني بازجويي هاي استاد مي بينيم و همچنين در كتاب تفتيش عقيده و متون بازنويسي شدۀ بازجويي ها مي خوانيم كه در دوران بازجويي، آنها استاد را با افرادي مانند دالايي لاما، ماركس، مهاتما گاندي، سيد جمال الدين اسد آبادي، راجنيش، كريشنا مورتي و بقيه مقايسه مي كردند. در احضار شاگردان هم چند بار به اين نكات اشاره كرده بودند مثل آن ضرب المثلي كه در چند احضار تكرار كرده بودند. حرف زدن با ماركس آسان تر از حرف زدن با ماركسيست هاست. در متون منتشر شده از جانب آنها هم اين موضوع بارها تكرار شده است. بعداً‌ هم تعدادي ديگر را به اين ليست اضافه كردند. بن لادن، رجوي، علي محمد باب (بنيانگذار بهائيت) و تعدادي اسم ديگر. آخري هم كه صدام بوده. همانطور كه گفتم منظور آنها از اين مقايسه هاي پر از تضاد و تناقض، تحريك مراكز حكومتي، قضايي و امنيتي بوده است تا بتوانند آنها را هم كاملاً قانع كنند و به يقين برسانند كه ايليا براي نظام اسلامي مضر و مخل است… در اين شماره او را در كنار خوانندگان رپ و جريان آن، حركت پنهاني يهود، اكنكار و رهبر فالون دافا قرار داده اند. لي هنگ جي «خدايي كه به آمريكا پناهنده شد» و بياد بياوريم تيتر قبلي دايرۀ مذاهب در بارۀ استاد را «خدايي كه فرزند سيزدهم است …»

خود اين مقايسه هاي متناقض و پس گرفتن هاي پي در پي نشانه اي از مكر خداست.

9- من قسمتهايي از متن هاي تخريبي را مي خوانم. لطفاً شما اگر جوابي يا توضيحي در ارتباط با آنها داريد بفرماييد.

« پيمان در زمان ها و شرايط مختلف در عرصه هاي گوناگون سوار بر امواج حركت كرد. در ابتدا خود را به عنوان تنها معلم علوم باطني معرفي نمود كه هنرهاي سي و شش گانۀ ماورايي را مي داند و تنها كسي است كه در جهان آن را تعليم مي دهد. با اوج گرفتن بحث عقل گرايي در جامعه، او هم موضوع تفكر و مديريت را مطرح كرد و خودش را بالاترين متفكر جهان معرفي نمود.»

اين اعتراف به بزرگي ايشان است. واقعاً يك نفر آنقدر توانايي و حركت شعوري دارد كه بتواند بنابر تغيير شرايط جامعه و زماني، يكدفعه از بحث مركزيت در علوم باطني خارج شود ( كه البته اين ادعا هرگز درست نبوده) و ناگهان در تفكر و مديريت، و با طرح روش هاي استثنايي و منحصر بفرد تفكر، مركزيت بگيرد؟ اگر ادعاي دايرۀ مذاهب درست باشد در بارۀ چنين فرد خارق العاده اي چه مي توان گفت؟ البته ايشان هرگز مركزيت علوم باطني را منكر نشدند و حتي در فيلم هاي بازخواني بازجويي هم مي بينيم كه ايشان در اوج شكنجه و انفرادي هم اين موضوع را پس نگرفتند كه بزرگترين معلم علوم باطني در عصر حاضر و معلم بزرگ تفكر هستند. هنوز هم كه ايشان زنده است و اين گوي و اين ميدانِ محك و آزمون. ايشان بدون خروج از مركزيت علوم باطني و به موازات آن، از سن شانزده سالگي به بعد يعني حدود بيست سال پيش روش هاي تفكر را مطرح كردند، نه دو سه سال پيش. انجمن متفكران و محققان و مدرسان هم در اصل با راهبرد ايشان راه اندازي و فعال شد.

« در حدود سال 82 با بروز مدعيان و كلاهبرداراني كه به انرژي درماني و شفا در جامعه مي پرداختند سعي كرد خود را به عنوان شفادهندۀ الهي مطرح كند و جلساتي را در اين قالب توسط شاگردانش برگزار نمود. اما با وجود اين تبليغات جنجالي او تا به حال چه كسي را شفا داده يا به چه كسي هنرهاي ماورايي را تعليم داده است؟ »

با آنكه ايشان بارها اين واقعيت را كه شفادهنده بوده و هستند را زير سوال برده اند و شايد از سر ضرورت دينيِ تقيۀ پنهان داشته اند اما از حالا به بعد دوستان تدبير مي كنند تا شهادت افراد شفا يافته در سطح داخل و خارج كشور منعكس شود. ولي همانطور كه گفتم ايشان هرگز چنين ادعايي نداشته و تا جائيكه ما مي دانيم هرگز در بارۀ توان شفادهندگي خود چيزي نگفته است بنابراين اگر هم هيچ موردي يافت نمي شد، كه به خواست خداوند اين موارد متعدد است، باز هم چيزي از واقعيت و حقانيت كاسته نمي شد. با آنكه اين كار لازم به نظر مي رسد اما شخصاً تلاش خواهم كرد كه نظر تعدادي از پزشكان ناظر بر موضوع را در فرصت مناسب منعكس كنم.

« پيمان به مريدانش موضوعاتي مطالعاتي واگذار كرد و اعلام نمود اگر به اين نتيجه برسد كه آنها درموضوع تحقيقي به سطح متعارف رسيده اند او تعليم بالاتر يا نامتعارف را در اختيارشان مي گذارد. اما هدف پنهاني او براي واگذاري تحقيقات اين بود كه با مطالعه چكيده تحقيقات، آگاهي خودش را افزايش دهد. در حالي كه مريدان بر اساس نمايش هاي مستقيم و غيرمستقيم تصور مي كردند كه او علم لدني دارد و اين مطالب را از غيب مي گويد و از مطالعات پيمان در موضوعات تحقيقي شان خبر نداشتند.»

اينكه استاد موضوعاتي تحقيقاتي و مطالعاتي را به افراد واگذار مي كرده درست است و مجموعۀ اين پروژه ها در طول دوازده سال گذشته حدود چهارصد پروژۀ تحقيقاتي و مطالعاتي بوده است كه آقاي اميررضا الماسيان (نويسندۀ كتب بررسي شمنيزم، مردان اضداد، تفسير بسم الله الرحمن الرحيم و …) مسئول بخش تحقيقات و مطالعات و نيز خانم صالحزاده (سردبير نشريۀ علوم باطني و نشريات ديگر) از ديگر مسئولان اين بخش، جزء كساني هستند كه ناظر بر اكثر اين واگذاري ها بوده اند. تعداد زيادي از اين پروژه هاي تحقيقاتي، نهايي و برخي منتشر شده اند. تا اينجا درست است. اما اينكه هدف پنهاني استاد اين بوده كه بتواند از نتايج تحقيقات براي بالا بردن دانش خود استفاده كند به دلايل مختلفي مردود و كذب است ولي اگر هم بر فرض واقع پنداشتن، اين كذب، واقعيت مي داشت باز هم رفتاري معمولي، عادي و مانند همۀ اساتيد و بزرگان از ايشان سر زده بود. بر فرض واقعيت پنداشتن اين دروغ، چه اشكالي دارد كه يك نفر كه خودش حجم اصلي راهبردها و برنامه ريزي ها را ( به همراه حم) بعهده داشته است، نتيجۀ كار را مطالعه كند. آن نتيجه قرار است بزودي منتشر شود و همۀ مردم آن را بخوانند پس چه چيز حساس و مهم يا مچ گيري خارق العاده اي (حتي با وجود واقع انگاشتن آن فرض دروغ) وجود دارد؟ اما چرا مي گويم كه قسمت دوم اين گفته كذب و بي اساس است.

الف) ما در عصر جريان آزاد اطلاعات و اينترنت زندگي مي كنيم نه در عصر حجر يا قرون وسطي. به عبارتي اگر كسي بخواهد در بارۀ يك موضوع اطلاعات كسب كند بجاي آنكه زحمت پيدا كردن معدن و اكتشاف و استخراج را به خود بدهد، بجاي كندن كوه، بجاي زمان چند ساله اي كه براي بيشتر اين موضوعات تحقيقاتي صرف شده است، در عرض چند ساعت از طريق بزرگترين، غني ترين و معتبرترين كتابخانه هاي الكترونيك جهان اين كار را مي كند. بجاي مطالعۀ تحقيقات گردآوري شدۀ يك محقق تازه كار و آماتور از چند كتاب موجود در بازار، يك كتاب برآيندي و مرجع را در همان موضوع تهيه مي كند و نتايج كار بزرگان و قله هاي آن رشتۀ علمي را مي خواند نه جمع آوري ساده و اوليۀ يك دانشجوي تحقيق را. فرضي كه در اين گفته وجود دارد اين است كه در جهان امروز نه اينترنت هست، نه كتابفروشي، نه كتابهاي برآيندي و مرجع و نه جريان آزاد اطلاعات.

ب ) تعاليم استاد در قالب چهل و سه كتاب (تا امروز) جمع آوري شده است و از اين چهل و سه كتاب تا حالا چند مورد بيرون آمده. ضمناً ايشان تا امروز صدها ساعت سخنراني داشته اند كه هم در حافظه هاي ما و هم در فيلم هاي ضبط شدۀ سخنراني ها وجود دارد. چرا دايرۀ مذاهب در طول اين دوازده سال كمين و مراقبت هنوز نتوانسته است چنين مجموعه اي را از كلام و تعاليم استاد استخراج كند؟ دليل اش يك چيز است. چون چنين چيزي اساساً وجود ندارد. استاد اگر هم در جايي به دانش متعارف اشاره كرده اند تا جائيكه مي دانيم به منبع هم اشاره كرده اند در حالي كه همين كار را بسياري از شخصيتهاي فرهنگي، علمي و معنوي، بطور غيرعمد و بدون غرض، انجام نمي دهند. اين كتابها، سخنراني ها و كلمات استاد؛ چرا ادعا كننده مجموعۀ اين حرفها را برخلاف ادعايش نشان نمي دهد. او كه مدرك تحصيلي مدرسه يا عكس آلبوم خصوصي از مراسم عقد كه شخص لبخندي بر لب دارد را با ذوق زدگي اطلاعاتي فراوان و برخلاف فرمان صريح خداوند «ولا تجسسوا» همراه با بهتان و تهمت به نمايش مي گذارد، چرا چنين مجموعه اي را نشان نمي دهد؟ چون سالها جستجو كرده و نبوده و نيست.

ج ) فرض كنيم اين محققان حرفه اي، با سابقۀ سي چهل سال كار تحقيق و داراي درجۀ علمي دكترا و فوق دكترا بوده اند و فرض كنيم استاد هم طبق يك روال متعارف و عادي در جهان امروز و ديروز (تاريخ بشر) تحقيقات آنها (كه خودش راه اندازي كرده است) را مطالعه كرده است و دانش او زياد شده! طبق اين دو فرض، هنوز آن محققان نفس مي كشند، وجود دارند و زنده هستند. آنها خودشان بايد چنين ادعايي كنند اما نمي كنند چون مي دانند كه كذب است. آنها خودشان بايد چنين چيزي را در اين سالها مي يافتند اما نيافته اند چون وجود نداشته. بنابراين من باز هم قول مي دهم كه شهادت اكثر اين محققان را منعكس كنم تا دروغ بودن اين بهتان و تهمت سست به طريق ساده تري و نه با استدلال و استنتاج و تطبيق و مقايسه، معلوم شود.

نكتۀ جالبتري كه در اين مطلب وجود دارد اين است كه سال 1386 وقتي كه استاد را براي اولين بار دستگير كردند و انفرادي بردند، دايرۀ مذاهب در احضار بعضي از شاگردان ايشان مدعي شده بود كه اصلاً چيزي به نام تحقيقات و مطالعات، پروژه هاي تحقيقاتي، نقش راهبردي استاد و غيره وجود ندارد و اين موضوع را مانند اخبار مكتوم، فعاليتهاي چند ساله و محصولات آنها و يا موضوع شكنجه و خونريزي، از بيخ و بن منكر شده بود اما در اينجا صريحاً به آن اعتراف مي كند و فقط تلاش دارد كه جهت آن را عوض كند. نمي دانم بعداً مي خواهند اين غفلت ها و خودافشاگري ها را چگونه تدبير و جبران كنند.

و باز هم اعترافي ديگر به بزرگي استاد. فرض كنيم اين محققان كه عموماً‌ تازه كار و نوآموز و آماتور بوده اند،‌تازه كار نبوده اند و بلكه حرفه اي بوده اند با سوابق تحقيقي درخشان و بنابراين محصول جمع آوري هاي آنان، محصولي كم ياب در حيطۀ تحقيقات بوده است. همچنين فرض كنيم نه اينترنت، نه كتابخانه هاي الكترونيك، نه كتب برآيندي و نه كتابفروشي وجود دارد و فرض كنيم كه ما در عصر حجر يا قرون وسطي هستيم و با اين دو فرض، قبول كنيم كه استاد تحقيقات شاگردان خود را كه قرار بر چاپ آنها بوده، مطالعه كرده است و دانش او زياد شده است. اين موجود بايد موجود بزرگي باشد كه توأماً مي تواند در چهارصد رشته و موضوع تحقيقاتي و مطالعاتي مختلف دانش خود را افزايش دهد آيا اساساً مي شود در بارۀ يك انسان تا اين حد جنون آميز فكر كرد؟

« و چرا پس از گذشت حدود 12 سال تا به حال كسي قطره اي از اين سراب برداشت نكرده است؟ چرا كساني كه بصورت تمام وقت و شبانه روزي زندگي خود را به خيال و توهم برخورداري از روح الهي در اختيار او قرار داده بودند تا به حال صلاحيت برخورداري از تعاليم او را پيدا نكرده اند؟»

مي گوييم و اعتقاد داريم كه بزرگان ما علوم مختلفي را مي دانستند كه البته هرگز نه آن را تعليم دادند و نه آشكار كردند. آيا چون شاگرداني كه واجد آن علوم باشند، از جانب ايشان به جامعه معرفي نشدند، دليل آن است كه آنان محروم بوده اند؟ آفتاب آمد دليل آفتاب. خودِ آن بزرگان، كلمات و تعاليم آنها و وجود آنها بزرگترين گواه و شاهد بوده است. با آنكه اين دليل در بارۀ استاد هم صدق مي كند اما در بارۀ ايشان مسئله متفاوت است. تجسس دايرۀ مذاهب در اينجا بسيار ضعيف بوده است. همين امروز گروههاي مختلف كارورزي انرژي زايي (حداقل بيست گروه) رويابيني و روح زايي وجود دارد كه عملاً و نظراً در آموزش هاي مربوطه حضور دارند و فعال هستند. من جمله تعداد زيادي از دوستان ال ياسين در برنامه هاي انرژي زايي (سينا) قرار دارند و بسياري از آنها با وجود ورود زودهنگام شان به اين دوره ها، به نتايجي بديع و استثنايي رسيده اند كه بيشتر اين نتايج در مجموعۀ گزارش هاي مستندي كه از سال 1386 به بعد ضبط شده وجود دارد و در صورت لزوم اينها را در شبكۀ اينترنت يا شبكه اي ماهواره اي قرار مي دهيم. اگر هم يك صحبت و مناظرۀ رودر رو با شرايط متعارف و عادلانه وجود داشته باشد بنده قول مي دهم و متعهد مي شوم كه جزء به جزء فيلم ها و اسناد را در حركت قدم به قدم با طرف مقابل روي ميز بگذاريم. قول و تعهد من به دليل اجازه اي است كه از قبل براي اين موضوع دارم و اختياري است كه در اين زمينه تفويض شده است.


پايان قسمت اول

منبع: www.elyasinusa.wordpress.com


چهارشنبه ۱۹ اوت ۲۰۰۹

فيلم : مصاحبه با قربانی دیگری از تجاوز جنسی در زندان های جمهوری اسلامی ایران



دوشنبه ۱۷ اوت ۲۰۰۹

در بند 209 هیچ چیز خصوصی نیست


روزآنلاين : سمیه نصرتی، روزنامه نگاری که نیمه شب اول تیر ماه در منزل خود بازداشت شده بود، پس از 40 روز زندان انفرادی در بند 209 اوین آزاد شده است. او که دبیر اتاق خبر ستاد تهران میرحسین موسوی در انتخابات اخیر بوده، پس از آزادی در وبلاگ خود به روایت روزهای بازداشت و نوع بازجویی هایش پرداخته است. این در حالیست که افراد ناشناسی در بخش نظرات کاربران با نوشتن سخنانی تهدیدآمیز، خطاب به او نوشته اند: "زبون باز کردی. دوباره هوس کردی بری اون تو. به زودی می برمت" و "نگرانش نباش به زودی می ری پیشش. "

او که پس از آزادی در وبلاگش، دست نوشته های ساده، نوشته بود "کلاس درس در اوین تعطیل شد" در آخرین مطلب خود نوشته است: "از درد پهلو به خود می پیچم. از نگاههای زندانبان معلومه که دلش برایم سوخته. لیوان را برمی دارد و به طرفم می گیرد. چادر را نمی توانم به تنهایی در بیاورم. چند لیوان بر روی لبه دستشویی است. یکی متعلق به مهتاج پاکروان، یکی هم در گوشه دیگر است(اسمش را به یاد نمی آورم) و یک لیوان شکسته بر روی زمین افتاده. روی لیوان با ماژیک آبی رنگ درشت نوشته شده... «هنگامه شهیدی». حدسم به یقین تبدیل می شود... هنگامه را هم دستگیر کرده اند. علی رغم درد شدید جلوتر می روم. لیوان شکسته را بر می دارم. "
بر اساس این نوشته از سمیه نصرتی خواسته بودند درباره هنگامه شهیدی، دیگر روزنامه نگار بازداشتی که او نیز در بند 209 به سر می برد، "هر چه میداند" و" هر چه شنیده"، بنویسد و تهدید کرده بودند که" کاری نکند او را به بند 240 بفرستند."
اما وقتی خانم نصرتی می نویسد "او را تا به حال ندیده ام. روزنامه نگار است و الان کار نمی کند" از او می خواهند درباره مسائل اخلاقی این روزنامه نگار بنویسید.
سمیه نصرتی با ابراز بی اطلاعی از هنگامه شهیدی اعتراض کرده است که "این مسائل خصوصی است و سیاسی نیست" اما بازجو در پاسخ به او گفته است: "اینجا دویست و نه است و هیچ چیز خصوصی وجود ندارد."
این روزنامه نگار در مطلبی دیگر از لحظه بازداشت خود و زندان اوین نوشته است: "سر به زیر پیاده می شوی. با چشم بند به استقبالت می آیند. فردی که تو را به اوین آورده از تو طلب حلالیت می کند... دلت برایش می سوزد. می بخشی تا خدا تو را ببخشد. مامور می گوید: "مواظب خودت باش". در همین لحظه صدای پایی می آید. بنشین روی این صندلی پشت به دیوار.... یکی می گوید: "مومنی را آوردیم" دیگری می گوید: "عبدالله باز تو اینجایی؟"وقتی نامی آشنا می شنوی دلگرم می شوی... بعد هم چند عکس می اندازی.... به سمت بهداری تو را هدایت می کنند. آنجاست که چشم بندت را برمی داری... اتاق را برانداز می کنی... خیلی قدیمی است. ساخت زمان شاه است و مورد استفاده اطلاعات و ساواک. تجسم می کنی تاج و تخت اون شاه در قلعه شون نمی شه..."
در ادامه این نوشته می خوانیم: "از نیمه شب گذشته است و تو در مکانی هستی که سطل بزرگ زباله، نون خشک و چندین گلدان وجود دارد. در جایی که از سقفش می توانی آسمان را ببینی. در را باز می کنند و یک دست لباس راه راه به تو می دهند و یک دست روپوش آبی رنگ. لباس راه راه برای داخل سلول است و لباس آبی رنگ برای بازجویی. قبل از پوشیدن لباس چندین بار بشین و پاشو می روی وسپس لباس راه راه را می پوشی تا بیشتر شبیه مجرم ها شوی. چشم هایت را می بندی و دوباره داخل راهرویی تنگ می شوی".
این روزنامه نگار سپس چنین توصیف کرده است: "در باز می شود... وارد سلول می شوی... هر چی می خواهی باید چراغ بزنی. از یازده شب تا اذان صبح حق چراغ زدن نداری. در طول روز چهار بار می توانی چراغ بزنی و دستشویی بروی. برای دستشویی رفتن هم باید چشم بند ببندی... اینها مقرراتی است که زندانیان برایت توضیح می دهد و در سلول را می بندد. کنجی می نشینی. همه جا تاریک است. در میان تاریکی با خدای رحمان و رحیمت صحبت می کنی.... فکر می کنی حتما خیری در این بوده که بدین جا آمده ای... تجسم می کنی که پیش از این می گفتند" اوین دانشگاه است"، واگویه می کنی: "اینجا که کسی نیست که به من چیزی یاد بدهد... پس بیاموز آنچه را که باید بیاموزم. "تصور می کنی که صدای اذان می آید. در کنار اتاق ظرفشویی است که می تونی در آن وضو سازی. به نماز می ایستی. اما باز صدای اذان می آید. فکر می کنی که خدا تو را درآغوش گرفته و تو از هر زمان به او نزدیک تری."
بر اساس نوشته خانم نصرتی "در بازجویی ها از خصوصی ترین مسائل زندگی دیگران می پرسند به طوریکه گاهی نمیدانی اینجا اماکن است یا دویست و نه."
او درباره اولین جلسه بازجویی اش نوشته است: "از خواب بیدارت می کنند. یکی می گوید:"روپوش آبی را تنت کن. چشم بندت را ببند. کارشناست(بازجوت)منتظره." برخلاف تصورم بازجو هم مرد است و مدام عوض می شود... هر کدام سوالاتی می نویسند که باید جواب دهی. با نام خدا آغاز می کنی و در ابتدای برگه بازجویی می نویسی "سبحانک کنت من الظالمین"

در ستاد موسوی بودی؟

بله، دبیر اتاق خبر ستاد استان تهران.

در تظاهرات وراهپیمایی ها و اغتشاشات شرکت کردید؟

بله، من خبرنگار بودم اگر شرکت نمی کردم باید شک می کردید.

خانم نصرتی در بخش دیگری از نوشته اش به سایر زندانیان سیاسی و مطبوعاتی اشاره کرده و نوشته است: "گوشه ای از هواخوری را برای نشستن انتخاب می کنی. نگاهت به پشت در هواخوری می افتد"

نوشته های روی در راچنین است:

"بهمن خوبی؟ من خوبم. نگرانت هستم، تو خوبی؟ ژیلا بنی یعقوب"

"زهرا باروقی سلول 21 انفرادی"

"آقای خانجانی هنوز انفرادی هستین. (ج. ا)"

"من رو به منافقین بستن اما چیزی تو پرونده ام نیست(از طرف شیوا نظر اهاری برای شادی صدر)"

"محسن آزموده کدام سلولی؟(زهرا)"

"ژیلا بنی یعقوب، شیوا نظرآهاری، کردی نژاد(سلول 23 یا 24")

"بچه های آل یاسین آزاد شدند(میترا حاجی نجفی)"

"مرضیه امیرزاده کجایی؟"

"هرشب ماه را در آسمان جستجو می کنم و تو را به یاد می آورم ( از طرف حسن طرلانی برای مهسا نادری)"

"موسوی خراب کردی... چرا در مقابل اوین تحصن نمی کنی؟ از چی می ترسی؟(بابک)"

سمیه توحیدلو، زهرا آزموده، عاطفه نبوی سلول 14

سمیه نصرتی تاكنون به عنوان خبرنگار پارلمانی روزنامه‌های مردم‌سالاری، حیات‌نو، تهران امروز، جهان صنعت و چند خبرگزاری از جمله "سینا" کار کرده است.